استاد امیر هوشنگ جزی زاده مینیاتوریست اصفهانی در گفت و گو با پرسون؛

من دو معشوقه دارم یکی نگارگری  و آن دیگری فرش است(+عکس و فیلم)

تصویر من دو معشوقه دارم یکی نگارگری  و آن دیگری فرش است(+عکس و فیلم)
(جزی زاده از معشوقه هایش گفت: همانگونه که خداوند، نگار حقیقی است و همه نگاه‌ها به اوست و او نیز در صورت‌های مختلف به جلوه‌ گری می ‌پردازد ( من نیزدو معشوقه دارم و همه نگاه ام به این دو است برای نگار حقیقی ام؛ یکی نگارگری و دیگری فرش است و نمی توانم بین آن دو یکی را برتر از آن یک ببینم. ).

به گزارش پرسون از اصفهان، امروز قرار بود به خانه ای قدم بگذارم که فقط عکس هایش را از قاب دوربین عکاسی با ذوق دیده بودم.

او به من گفت هر قاب، شعر و داستانی دارد که استاد با لهجه شیرین اصفهانی با تمام عشق و حوصله برایم روایت کرده است.

عکس ها گویا بود اما اشتیاق من برای دیدن هنرمندی با این نگاه بیشتر و بیشتر شد. و سرانجام لحظه موعود رسید و من پا به بوستانی گذاشتم که فقط در خیال میشد رنگ و لعابش را توصیف کرد. در تابلوهای استاد جزی زاده، آنچه را که در رویا میشد دید به تصویر کشیده بود و با چنگ انداختن به ریسمان معنوی و بهره‌گیری از تعالیم اسلامی و مفاهیم فرهنگی به خلق اثاری بی بدیل اهتمام ورزیده بود.

این مینیاتوریست برجسته ایرانی با تعالی جستن روح و رسیدن به عالم معنا و جاودانگی با نگرشی حقیقت‌گرا هنر قدسی اش را مملوس کرده بود.و در مفهومی عام این سبک ایرانی را شبیه باغ رویاها در میان خانه ای قدیمی کنار هم گرد آورده بود.


بیشتر بخوانید؛

ساعتی با استاد امیر هوشنگ جزی زاده مینیاتوریست برجسته ایرانی در اصفهان


در ابتدای سخن مقدمه ای را برای مینیاتوریست اصفهانی مرور کنیم

امیر هوشنگ جزی زاده در سال ۱۳۱۲ در اصفهان چشم به جهان گشود. وی با عمری بالغ بر پنجاه سال، عاشقانه های جهان هستی را در جایگاه خالقی زمینی و در قاب هایی کوچک و بزرگ رمز گشایی کرده بود.

اما استاد جزی زاده بهانه ای دارد برای این همه هنرمندی در ابتدایی ترین دوران کودکی اش، پدربزرگ وی «آخوندگزی » از قاضیان معروف اصفهان بود و پدر مادرش «آقا محمد علی مذهب» هنرمند بود.

از هفت سالگی نزد دایی اش، «محمود تذهیبی» به فراگیری نقاشی پرداخت و در دوازده سالگی به توصیه پدرش نزد استاد جواد رستم شیرازی رفت که وی نقش شگرفی در پرورش وی داشت.

روایت عشق از زبان استاد

و نهایتا به اینجا رسیدیم که از استاد جزی زاده پرسیدم برای خلق هر اثر چه احساسی برایش نمودار می شده است و استاد با آن چهره خندان و شادابش پاسخ داد؛(اول به سوژه فکر می کنم به طور مثال مقام بلند فردوسی بر بالهایی که برایش در نقاشی ترسیم کرده ام یا در تابلوی معراج حضرت رسول سه سال بر روی موضوع آن حضرت مطالعه کردم و نظرات متعددی در باب کشیدن تمثال مبارک حضرت بیان میشد مبنی بر اینکه صورت مبارک حضرت کشیده شود یا گناهی برای کشیدن تمثال ایشان متوجه من خواهد شد اما سرانجام با استناد به این روایت که حضرت محمد فرمودند (ان البشر مثلکم) و من نیز همانند شما یک انسان عادی هستم . در این اثنی شبی در خواب و بیدار بودم که با خود گفتم تصویر شمایل مبارک راسفید قرار می دهم وچشم و ابروی ایشان را با طلا ترسیم می کنم و اتفاقا این اثر یکی از بهترین آثار من شد.)

و در ادامه با استاد به اتاق دیگری از کارگاه و نمایشگاه شخصی ایشان رفتیم و توضیحاتی در مورد هر تابلو دادند و نکته جالب و چشم نواز؛ غالب بودن رنگ آبی و نقش زنان، در اکثر اثار استاد کاملا ملموس بود.

با تامل ازایشان پرسیدم؛ کدام یک از اثاری را که خلق کرده اید بیشتر دوست دارید و استاد این سوال را بدون هیچ مکثی اینگونه پاسخ داد که ( من به هیچ کدام از تابلوهایم وابستگی ندارم، چون اگر اینگونه بود وبه هر اثری که خلق نمودم علاقه ای خاص نشان می دادم در واقع بدان معنا میشد که قانع شده ام و دیگر نه مطالعه می کردم ونه به نقاشی ادامه می دادم و من هنوز باید تا توان دارم ادامه دهم و به نقاشی کشیدن ادامه دهم)و این نهایت کمال بود در پاسخگویی استاد جزی زاده...

دوباره به قسمت اصلی نگارخانه بازگشتیم و در این بین به زوایای دیگری از فعالیت های امیر هوشنگ جزی زاده می پردازیم:

در سال ۱۳۲۸ به هنرستان هنرهای زیبای اصفهان رفت و به پیشنهاد( عیسی بهادری) وارد دوره نقاشی ایرانی شد و توانست در زمان ۴ سال دوره ۶ ساله آنجا را با موفقیت به پایان رساند. با استفاده از بورس تحصیلی به انگلستان سفر کرد و در لندن دوره شش ماه تکمیلی طراحی و سرامیک را گذراند. از استادان وی می‌توان به جواد رستم شیرازی دایی اش، میرزا آقا امامی، حاج مصور الملکی و محمد ناصر صفا اشاره کرد که نقش جواد رستم شیرازی در پرورش وی پر رنگ تر بوده‌است. وی پس از دریافت دیپلم به استخدام آموزش و پرورش درآمد و ۴ سال در آنجا فعالیت نمود. سپس به درخواست بهادری به وزارت فرهنگ منتقل شد و در این هنرستان به آموزش طراحی فرش مشغول گشت. همکاری وی با عیسی بهادری نزدیک به ۲۶ سال ادامه داشت.

بابی از گلستان صدای یکی از تابلوها بود

استاد در مورد تابلوها و هدایایی که در زمان قبل از انقلاب 57 از آثار وی به پادشاهان کشورهای دیگر اهدا میشد توضیحاتی داد و ناگهان به تابلویی رسیدیم و استاد شعری با این مضمون خواند (فقیه شهر بگفتی این سخن به گوش حمارش که هرکه خر شود البته می شوند سوارش) و در این اثر صاحب و خرش با زمینه نقره ای، انگار با حکایت استاد، جان گرفت و صدای پچ پچ آن شخصیت تابلو در گوش حیوان زبان بسته شنیده شد.

استاد با تاکید بر اینکه سبک اصفهانی یا هر سبک دیگری را در آثارم مورد تفقد قرار داده ام امابر این موضوع صحه گذاشت که سالها تجربه؛ سبک و سیاق خودش را در آثاری اینچنین بی بدیل نمایان کرده است.

بازهم بابی از گلستان برای تابلویی با روایت استاد درگوشم اینچنین زمزمه شد با این عنوان؛

(سگ و دربان چو یافتند غریب این گریبانش گیرد آن دامن) و در تابلو سگها هار بودند و آماده دریدن ، استاد توضیح داد اصل تابلو در موزه هنرهای معاصر نگهداری می شود و من باز این اثر را خلق کردم.

امیر هوشنگ جزی زاده در پاسخ به این سوال که خلق هر اثر با ابعاد مختلف چه مدت زمانی را به خود اختصاص می دهد اذعان کرد؛ اگر به صورت متداوم بنشینم سه یا چهار روز اما معمولا در بسیاری اوقات به دلیل نمایشگاه های متعددی که در کشورهای مختلف برگزار میشد اتمام هر تابلو شاید ماه ها طول می کشد. البته قبل از کرونا .

ناگهان استاد به زیر پای من اشاره کرد و من تازه متوجه فرشی شدم که نقش دو کودک زیبا بر روی آن خودنمایی می کرد با امضای استاد. پایم را کنار کشیدم تا یادم بماند در خانه استاد جزی زاده زمین و اسمان مال هنر است و بس و باید با قدم هایی حساب شده تر بر این بوستان پر از نقش پا گذاشت.

طرح های قلم زنی و نقش هایی از کار دست استادان دیگر در ابتدای ورودی نگارخانه بود که همه اش به نوعی اثر امضای طرح استاد بود و بس مثل قلم زنی ها، منبت ها و معرق ها که به عنوان یادگار در کنار دیگر آثار استاد طنازی می کردند.

و از استاد در مورد نگاه مسئولان به هنر مینیاتور پرسیدم که با بزرگواری گفت بد نیست و این یعنی ما هنوز اساتید بزرگ و گنجینه زنده خود را در میان دو لتمردان تنها می بینیم !

و دوباره در باره استاد و فعالیت هایش

در ششمین نمایشگاه دو سالانه نگارگری ایران که در سال۱۳۸۵ برگزار گشته بود نیز به عنوان یکی از اعضای هیئت انتخاب شرکت داشت. در این نمایشگاه اثری از وی به نام «اژدها، خرگوش و آهو» به عنوان یکی از پدران آثار جدید در سرسرای ورودی به نمایش درآمد.

جزی زاده در سومین جشنواره ملی جلوه‌های رضوی که در سال ۱۳۸۷ برگزار شد، در بخش هنرهای سنتی به عنوان داور شرکت داشت. همچنین وی در اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۸ هم‌زمان با همایش ملی شاهنامه در بخش هنری شرکت کرد و داستان «بیژن و منیژه» و «بهرام گور و آزاده در شکارگاه» را به تصویر کشید.

اصفهان یک موزه زنده است

من تخصص اصلی ام در قلم گیری است با اینکه رنگ هم کار میکنم اما قدرت مانور من در قلم گیری آشکار تر است. (در همین خلال تابلوهایی با این سبک را نیز به من نشان داد)

و شعری نیز از گنجور حافظ خواند با این مضمون؛

(اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک)

در مورد فرشچیان از ایشان پرسیدم ارتباطاتتان چگونه است که گفت: هر بار که به ایران سفر می کند سری به من می زند و باهم ساعاتی را گپ می زنیم و توضیح داد در دوران کودکی من کلاس هشتم بودم فرشچیان کلاس ششم و در یک جا درس می خواندیم. و بعد از آن فرشچیان مهاجرت کرد ومن ماندم. از استاد پرسیدم شما چطور آیا در این سالها لحظه ای به فکر مهاجرت و ترک وطن افتادید ؟

استاد پاسخ داد: فرزندانم در امریکا زندگی می کنند اما من و همسرم همچنان به اصفهان وفادار مانده ایم چون ایران را دوست داریم و دیدن کاخ عالی قاپو و چهل ستون و مسجد شیخ لطف اله برای من لذتی دارد بدون وصف. چون اصفهان یک موزه زنده است. بچه های دانشجوی هنر و هنرمندان از دانشگاه به من سر می زنند و خانه من پاتوقی است برای این عزیزان...

باز دلم میخواست در مورد هنر از استاد بپرسم اینکه رابطه فرش و مینیاتور با یکدیگر چگونه است ؟

جزی زاده از معشوقه هایش گفت همانگونه که خداوند، نگار حقیقی است و همه نگاه‌ها به اوست و او نیز در صورت‌های مختلف به جلوه‌ گری می ‌پردازد ( من نیزدو معشوقه دارم و همه نگاه ام به این دو است؛ یکی نگارگری و دیگری فرش است و نمی توانم بین آن دو یکی را برتر از آن یک ببینم.

و در اخر استاد با شعری از رهی معیری تابلویی دیگر را این گونه توصیف می کند ؛

بهار میگذرد، خیز و دست دلبر گیر به پای لاله و گل، دور عشرت از سر گیر

کنون که باد صبا، چنگ زد به دامن سرو تو نیز دامن آن سرو نازپرور گیر

به رغم خاطر غم، همچو غنچه خندان باش به شادی رخ گل، همچو لاله ساغر گیر

به یک دو جام، اگر در نیامد از پا عقل ز دست یار پریچهره، جام دیگر گیر

نسیم از رخ گل، داد خویشتن بستاند تو نیز از لب معشوق، کام دل برگیر

ببوس از سر آن سرو سیمتن تا پای به پای او چو رسی، این رویه از سر گیر

چو شرم چیره شود، باده را پیاپی زن چو دست مست شود، بوسه را مکرر گیر

دلا به پای امل راه خوشدلی بسپار رهی به دست طرب بار غم ز دل برگیر

اصفهان از نگاه امیر هوشنگ جزی زاده آبی و فیروزه ای است و او عاشق اصفهان است و این عشق ادامه دارد ...

گزارش از نرگس رضایی

عکس ها: صادق بصیرت

پایان/

| 228186