245808

گفت وگوی پرسون با «چاله‌چاله»؛ شاعر کُرد:

شعری که از مردم دور باشد؛ به دل نمی‌نشیند

تصویر شعری که از مردم دور باشد؛ به دل نمی‌نشیند
من نیز سعی می‌کنم از درد و رنج همین مردم که صبح تا غروب با آن‌ها سر و کار دارم، بگویم. شعری که از مردم دور باشد به دل نمی‌نشیند. من با شور و اشتیاق غزلِ معروف ابتهاج را ترجمه کردم: «در این سرای بی‌کسی، کسی به در نمی‌زند.»نخستین‌باری که این غزل را خواندم بغض کردم.

به گزارش پرسون از کردستان، محمدباقر چاله‌چاله؛ رانندۀ تاکسی است. بیان شیوا و دلنشینی دارد و از اینکه کتاب شعرش موردتوجه ما قرار گرفته، خوشحال است.

این اولین کتاب شعر اوست که نشر سرانه آن را چاپ کرده و خودش آن را حاصل تجربیات سالیان کودکی می‌داند. در این کتاب بعضی از غزلیات حافظ و مولوی نیز به زبان کُردی ترجمه شده است.

باقر چاله‌چاله عاشق زبان کُردی و شعر پارسی است. درحالِ مسافرکشی هم با خود شعر زمزمه می‌کند و در تنگنای مشکلات معیشتی و با آنکه روزی 10 ساعت در شهر رانندگی می‌کند، به جفت‌ و جور کردن قافیه شعرهای خود می‌اندیشد و شب نیز لقمه نانی به خانه می‌برد.

باقر چاله‌چاله صمیمانه دعوت پرسون را پذیرفت. گفت‌وگوی ما را با او می‌خوانید:

دربارۀ خودتان بگویید. چه زمان به شعر کُردی علاقه‌مند شدید؟

از همان کودکی با شعر بزرگ شدم. اقوام ما در میهمانی‌ها شاهنامۀ کردی و فارسی می‌خواندند و من نیز گوش می‌دادم. بعدها با مثنوی هم آشنا شدم و خدمت بزرگان شعر و شاعری در شهرم رسیدم.

از آقایان استاد فرشید یوسفی، استاد آهنگرنژاد، استاد حساس و دیگران، آموخته‌ام. در این زمان مثنوی‌هایی به زبان کُردی می‌سرودم و برای این استادان می‌خواندم که با استقبال روبه‌رو شد. حتی استاد یوسفی مرا به جلسات شعرخوانی دعوت کرد. من به ایشان گفتم من راننده تاکسی هستم و تلاش برای لقمه‌ای نان برایم مجال اندکی می‌گذارد. با دعوت دوبارۀ استاد، به رسم ادب رفتم و برای دوستان شاعر مثنوی کردی خواندم. بعد متوجه شدم که این اشعار من مناسب فضای آن جلسات نیست. درواقع آنجا رباعی و غزل و شعرهای دیگر می‌خواندند و زمان به من نمی‌رسید.

کتابتان طرح جلد خوبی دارد اما کاش ترجمۀ فارسی اشعار هم در کنار شعرهای کردی چاپ می‌شد.

طرح جلد کتاب به انتخاب ناشر محترم، آقای مرادی است. دربارۀ ترجمه فارسی هم، راستش توان مالی آن را نداشتم. سعی من این بود که کتاب زیاد قطور نشود-فقط به دلایل مالی- من یک شوفر تاکسی هستم و در همین حد راضی‌ام. از ناشر گرامی آقای مرادی صمیمانه سپاسگزارم. واقعاً برای این کتاب زحمت زیادی کشید.

برای معرفی یا خریداری کتاب خود، با مسئولان ارشاد ملاقات کرده‌اید؟

بله. قبل از چاپ نوشته‌هایم خدمت معاونت ارشاد رسیدم. به وی گفتم بنده شاعر و مترجم زبان کُردی هستم و این هم نمونه‌سروده‌های من است. گفتند برو اشعار خود را تایپ کن. بعد مشکلات کار و گرفتاری‌ها پیش آمد و نتوانستم این کار را انجام دهم. پس از آن بود که خوشبختانه با آقای مرادی آشنا شدم.

منظور من حمایت ارشاد است در زمینۀ خریداری کتاب شما.

بله. خوشبختانه قرار است تعدادی از کتاب‌هایم خریداری شود. من نیز از آن‌ها خواسته‌ام مستقیماً با آقای مرادی مذاکره کنند و کتابم را از ایشان بگیرند.

ترجمۀ اشعار حافظ را نیز خوب انجام داده‌اید.

من با دلم کار می‌کنم. بعضی‌ها می‌گویند من چگونه عروض را فرا گرفته‌ام اما برای کسی که مادرزاد شاعر باشد، حرف زدن او نیز در چارچوب عروض قرار می‌گیرد! البته این هنگامی‌ست که یک شعر دلِ مرا چنگ بزند آن‌گاه من بهترین واژگان را برای آن ردیف می‌کنم.من وقت و بی‌وقت حتی پشت فرمان هم با خودم شعر زمزمه می‌کنم. به هرحال از اینکه شما به اشعار من توجه کرده‌اید مایۀ خشنودی‌ست.

شما رانندۀ تاکسی هستید؛ شغل شریفی که مایۀ افتخار است. چگونه با خستگی‌های این کار، مجال سرودن شعر پیدا می‌کنید؟

البته کار جوهرۀ آدمی‌ست. کار کردن برای من سخت نیست. آنچه آزارم می‌دهد مشکلات معیشتی است. من گاهی در برابر مخارج زندگی و تعمیرات ماشین کم می‌آورم اما با سختی بزرگ شده‌ام. با رفاه و آسایش بیگانه بوده‌ام و به مشکلات عادت دارم. خدمت سربازیِ من در سیستان و بلوچستان سپری شد. شاید باور نکنید من در طول دو سال خدمتم هرگز به شهرم نیامدم. دائم به مأموریت می‌رفتم و امکانِ آمدن برای من نبود. من با کارت پایان خدمت بازگشتم! در ژاندارمری خدمت می‌کردم و فرماندهان نیز مرا دوست داشتند. آنان به طنز می‌گفتند:«کسی چشم به راهت نیست» و مرا به مأموریت می‌فرستادند!

گفتید تاکسی‌تان خراب شده و خرج زیادی روی دست شما گذاشته است.هزینۀ آن را جور کردید؟

خدارا شکر ناشر کتابم آقای مرادی یاورِ من بود و بیش از پنجاه جلد از کتابم را به من داد. من نیز آن را در میان اقوام و آشنایان تک‌فروشی کردم و بخشی از هزینه‌ام تأمین شد. مابقی هم به صورت قرض و وام با تعمیرکاران کنار آمدیم. در مواقع سخت، خدا مرا تنها نگذاشته است.

به زبان فارسی هم شعر سروده‌اید؟

بله. البته به صورت تفننی گاهی زمزمه‌ای می‌کنم.

برای شما شعر کُردی در قالب مثنوی راحت‌تر است یا غزل؟

غزل برای حالات عاشقانه است؛ البته این روزها هرکجا می‌رویم از ما می‌خواهند غزل بخوانیم اما در مثنوی می‌توانم حرف‌هایم را بزنم. گاهی بیان حالات درونی انسان از دَه-‌دوازده بیت فراتر می‌رود و باید از واژگان بیشتری مدد گرفت. من نیز در مثنوی راحت‌ترم.

بعضی از شاعران کُردی‌سرای ما به این دلیل ماندگار شدند که دردها و مشکلات مردم را بیان می‌کردند. شاعری مانند «شامی» آیینۀ روزگار خود بود؛ مثلاً از کرایه‌نشینی می‌گفت یا از زورگویی مأموران حکومتی. در شعرهای شما نیز این ویژگی هست.

من نیز سعی می‌کنم از درد و رنج همین مردم که صبح تا غروب با آن‌ها سر و کار دارم، بگویم. شعری که از مردم دور باشد به دل نمی‌نشیند. من با شور و اشتیاق غزلِ معروف ابتهاج را ترجمه کردم: «در این سرای بی‌کسی، کسی به در نمی‌زند.»نخستین‌باری که این غزل را خواندم بغض کردم.

چه کتاب‌هایی مطالعه می‌کنید؟

اشعار حافظ و مولانا را دوست دارم و اشعار هوشنگ ابتهاج را نیز می‌خوانم. به شاعران کردی‌سرا ارادت دارم. اشعار بیژن ارژن، استاد آهنگرنژاد و بقیه دوستان را نیز خوانده‌ام.

در شعرهای کردی خود از عناصر طبیعت زیاد بهره برده‌اید. گویی مدت‌ها روستا زندگی کرده‌اید یا زیاد به مسافرت می‌روید.

البته در روستا بستگانی فامیل داریم. به هرحال روستایی‌زاده هستیم و خودم هم به آن‌جا می‌روم. پدربزرگ من از روستا آمد و در محلۀ فیض‌آباد ساکن شد.

در کتاب شما ترانه هم دیده می‌شود.نمی‌خواهید در این زمینه فعال باشید و با خوانندگان موسیقی کردی همکاری کنید؟

البته اشعار من باید این دوستان را جذب کند؛ من که مشتاقم مثلاً آن شعرِمن (کژال دل پریشان) ظرفیت ترانه را دارد اما برای ترانه‌سرایی و ارتباط با خوانندگان موسیقی کردی کسی دست مرا نگرفته و به هنرمندی معرفی نکرده است. شاید برایشان قابل تصور نیست که یک رانندۀتاکسی بتواند شعر بگوید. وقتی برای بعضی‌ها اشعارم را می‌خوانم فوری می‌گویند مگر تو لیسانس داری؟!گرچه من آدم حساسی نیستم و از انتقادها نمی‌رنجم.

چرا در فضای مجازی حضور ندارید؟ می‌توانید اشعار خود را معرفی کنید و در معرض قضاوت علاقه‌مندان قرار دهید.

بنده اصلاً گوشی هوشمند ندارم و نمی‌دانم فضای مجازی چگونه است. سواد این کار را ندارم.نمی‌توانم کارت بانکی را وارد باجه کنم! آدم قانون‌مداری هم هستم. اینستا و چنین چیزهایی را بلد نیستم.

منظور ما این است کمک کنیم این کتاب معرفی شود.

نظر لطف شماست و این کتاب ثمرۀ عمر من است. شاید بعضی‌ها بگویند باقر چاله‌چاله یک صبح تا غروب این شعر را سروده است! اما شما که اهل هنر هستید می‌دانید چنین نیست. این شعرها با جان و روح من درآمیخته‌اند. ظاهر آسانی دارند.

شعر فارسی هم سروده‌اید؟

بله. در این زمینه هم کار کرده‌ام. دربارۀ لهجه‌های مختلف کردی باید بگویم که کردی کلهری غلیظ‌تر است اما کُردی شهری چنین نیست. کردی سورانی هم به کردستان نزدیک است و «شیرکو بیکس» شعر سورانی می‌سرود؛ البته نباید میان این گویش‌های متفاوت کردی اختلاف ایجاد کرد. من در کتابم به همۀ این لهجه‌های متفاوت، سلام کرده‌ام. در اینجا یادی کنم از آقای «موزونی» که واقعاً در واژه‌های کردی کلهر مسلط است و شعرهای خوبی در این‌ باره سروده است. به نظرم هرکس به هر گویشی که تسلط دارد بیاید شعر خود را بگوید. همۀ گویش‌هامحترم است.

در چه ساعاتی از روز شعر می‌گویید؟ آیا متن خود را زیاد بازنویسی می‌کنید؟

در لحظه و به صورت فی‌البداهه شعر می‌گویم. همه‌چیز به لحظه‌ای بازمی‌گردد که موضوعی مرا منقلب کند تا آن‌گاه شروع کنم به سرودن. خیلی از اشعار خود را در حال رانندگی سروده‌ام! پشت تاکسی می‌نشینم و زمزمه می‌کنم بعد که به خانه آمدم آن‌ها را می‌نویسم و درست می‌کنم.

در این روزهای کرونایی، کار و بار چطور است؟

از صبح تا شب کار می‌کنم؛ یعنی اول صبح نام خدا را بر زبان می‌آورم و پشت تاکسی می‌نشینم تا ظهر که به خانه می‌آیم لقمه‌ای نان می‌خورم و استراحت مختصری و دوباره می‌روم و دنبال مسافر چرخ می‌زنم. در ایام کرونا رفت‌وآمدها کم شده و بر روی درآمد ما نیز تأثیر گذاشته است اما توکل به خدا.انسان باید به دنبال روزی حلال تلاش کند. من همه زندگی‌ام را کار را کرده‌ام.

چند سال است که رانندۀ تاکسی هستید؟

بیست سال. قبل از آن هم آن‌قدر کار کرده‌ام که به یاد ندارم استراحت کرده باشم.

چند فرزند دارید؟

پسری دارم که اهل ورزش است و خانۀ کوچکی هم به عنوان مسکن مهر دارم. خدارو شکر.

چنانچه سخنی مانده است، بفرمایید.

از لطف شما به عنوان یک رسانه تازه متولد شده که همواره اخبار و مصاحبه ها را بدون هیچ نگاه سیاسی و... انعکاس می دهید، بسیار ممنونم و همچنین از نشر سرانه و آقای مرادی سپاسگزارم و امیدوارم کتاب من خوانده شود. این امر مرا بسیار خوشحال می‌کند.

گفت وگو: اسماعیل رحمانی

| 245808