به گزارش سایت خبری پُرسون، روزنامه هم میهن نوشت: اعتراضات عمومی نیز همینگونه است. هنگامی که شرایط لازم در جامعه فراهم باشد، با کوچکترین برنامهریزی داخلی یا خارجی، اعتراضات آغاز به حرکت میکند و حتی برای ادامه راه، نیازی به بقا یا تداوم نیروی اولیه ندارد. درحالیکه اگر شرایط مناسب نباشد؛ ازیکسو، برای به حرکت درآوردن باید دخالت و نیروی بیرونی باشد و دوم اینکه با قطع آن حمایت اعتراضات نیز متوقف میشود.
اگر از این زاویه به اعتراضات اخیر نگاه کنیم، به این نتیجه میرسیم که فارغ از منبع اولیه، برای روشن کردن این اعتراضات، جامعه ظرفیت بروز آنها را داشته است. علتهای آن نیز گوناگون است. بدون تردید وضعیت اقتصادی و توقف رشد اقتصادی و افزایش تورم نقش اصلی را در این رخداد دارند. باز هم نباید تردید داشت که فقدان رسانه معتبر رسمی که مورد اعتماد مردم باشد، در کنار فراوانی رسانههای غیررسمی عامل دیگر این وضعیت هستند.
عامل بعدی که بسیار مهم است، اجتماعی شدن جوانان کشور در غیاب نهادهای رسمی جامعه است. متأسفانه بیش از چند دهه است که نهادهای دین، آموزش، رسانه و نهاد دولت فاقد کارکردهای مؤثر خود برای اجتماعی کردن جوانان هستند. در نتیجه، انسجام اجتماعی و ادغام جوانان در دل جامعه بزرگتر به یک آرزو و خیال تبدیل شده است.
مسئله فقط جوانان زیر ۳۰سال نیستند که نیمی از عمرشان و تمامی عمر بزرگسالی آنان تحت سیطره تحریم بوده است؛ بلکه افراد بزرگسال حتی آنان که در انقلاب و جنگ نیز حضور داشتهاند، نسبت به وضع کنونی معترض هستند. بهویژه زنان که هیچ دلیل موجهی برای این نحوه برخورد با خودشان را نمیبینند. احساس بیگانگی عمومی به قدرت که ناشی از بیتوجهی و نادیده گرفتن آنان است، بیش از هر چیز آزاردهنده است.
به همه اینها اضافه کنیم فقدان امید به آینده که امری فراگیر شده است و پیر و جوان، زن و مرد، باسواد و کمسواد، فقیر و غنی نمیشناسد و اتفاقاً این ناامیدی موهوم و ساختگی نیست؛ زیرا دیدند که پس از انتخابات۱۴۰۳، بیجهت با کوچکترین دلخوشی مردم که رفع فیلترینگ باشد، همراهی نکردند و جلوی مردم ایستادند و تاکنون هم ایستادهاند و اگر مقاومت پزشکیان نبود، تا حالا جنگ با زنان را از طریق مصوبه ضدامنیتملی اعلام کرده بودند.
در جنگ ۱۲روزه هم مردم در دفاع از کشور سنگ تمام گذاشتند و علیرغم برجسته شدن شعارهای میهنی، چندی نگذشت که دوباره به تنظیمات کارخانه برگشتند. مجلس استصوابی هنوز گمان میکند که نماینده واقعی مردم است؛ لذا از این منظر وارد امور میشود و در مسیر اقلیت حامی خود حرکت میکند و تعارضی غیرقابلقبول را در نظام مدیریتی کشور ایجاد کرده است.
صداوسیما بهجای بازکردن چتر رسانهای خود بر حقیقتهای آشکار جامعه ایران و گسترش مخاطبان خویش، همچنان بر انحصار رسانهای و سیاست روایتمحوری پای میفشارد و در این ششماه بستهتر شده که بازتر نشده است. در حقیقت، روند تحولات پس از دولت آقای رئیسی در حدی نبوده که مردم را راضی کند. شاید اگر آن دولت ادامه یافته بود، وضعیت امروز ایران در همان سال گذشته رخ داده بود و تاخیر یکساله تنها نتیجه مثبت آن انتخابات بود.
با این ملاحظات، چه انتظاری جز آنچه که رخ داده شد، میتوان داشت؟ این وضعیت محصول کِشت بذرهای قبلی است. بذرهایی که بهخوبی هم آب داده شد. بذرهایی که در دوره ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲ کاشته شد و در ۱۴۰۰ به بعد هم هرس شد. اکنون نوبت به دروی ثمرات آن رسیده است. البته، شاید بتوان با اعتراضات و بهویژه هنگامی که به اقدامات تخریبی منجر میشود، مقابله کرد. ولی در موارد گذشته هم گفته میشد که «جمع کردن» با «حل کردن» خیلی فرق دارد. همانطور که دستفروشها را میتوان از معابر عمومی جمع کرد؛ ولی مسئله دستفروشی حل نخواهد شد و دوباره به شکل دیگری خود را در جای دیگری بروز میدهد.
جمع کردن فریبدهنده است و سیاستمداران را بینیاز از حل کردن خواهد کرد و همین نقطه آغازین شکست یک سیاست است. دفعات گذشته هم همیشه گفته میشد که اعتراضات را حتماً باید حل کرد و جمع کردن بهتنهایی کافی نیست. باید راه اعتراض مدنی را گشود. باید گفتوگو کرد.
همه اینها پذیرفته میشد و تا هنگامی که اعتراض وجود داشت، لقلقه زبان سیاستمداران بود و هنگامی که به هر دلیل اعتراضات جمع میشد، فراموش میکردند. گویی از دریای مواج و خطرناک به ساحل آرامش و امن میرسیدند و تمام آن وعدهها را فراموش میکردند.
منبع: هم میهن