به گزارش سایت خبری پُرسون، محمد ستودهنیک؛ کارشناس ارشد مهندسی صنایع و تحلیلگر زنجیره فولاد و صنایع معدنی در یادداشتی چالش ناترازی برق و گاز در پاییز و زمستان ۱۴۰۵ و پیامدهای آن بر تداوم تولید و زنجیره ارزش فولاد را بررسی کرده است. او بر ضرورت پیشبینیپذیری محدودیتها، مدیریت یکپارچه زنجیره، تصمیمگیری دادهمحور و ایجاد مشوق برای سرمایهگذاری در تأمین و بهینهسازی انرژی تأکید دارد.
محمد ستوده نیک نوشت:
با نزدیکشدن به پاییز و زمستان ۱۴۰۵ و افزایش نگرانیها درباره ناترازی برق و گاز، صنایع فولادی و معدنی بار دیگر در معرض آزمونی جدی برای حفظ تداوم تولید قرار گرفتهاند؛ آزمونی که بهنظر میرسد عبور از آن، بیش از راهکارهای مقطعی، به پیشبینیپذیری محدودیتها، هماهنگی میان بخشهای مختلف زنجیره و حرکت به سمت حکمرانی هوشمند انرژی نیاز دارد.
با نزدیکشدن به فصلهای سرد، تأمین پایدار انرژی به اصلیترین دغدغه بخش تولید بدل شده است. ناترازی در شبکه برق و گاز، صنایع کشور را با محدودیتهایی مواجه میکند که فراتر از "کاهش تولید"، کلِ زنجیره ارزش، تعهدات تجاری و رقابتپذیری بنگاهها را تحتفشار قرار میدهد.
تجربه سالهای اخیر نشان داده است که صنعت بیش از آنکه از "محدودیت" آسیب ببیند، از "پیشبینیناپذیری" متضرر میشود. قطعِ لحظهای انرژی، چرخه عملیات، تقویم تعمیرات و لجستیکِ تأمین را دچار اختلال میکند. برای گذار از این شرایط، باید از تصمیمهای واکنشی به سمت "راهبریِ پیشدستانه" حرکت کرد.
۱. انرژی؛ مسأله یک کارخانه نیست، مسأله زنجیره است
در صنایع معدنی و فولادی، حلقهها به یکدیگر وابستهاند. توقفِ ناگهانیِ یک واحد، اثر ضربهای بر کلِ شبکه تأمین و فروش دارد. مدیریتِ محدودیتها نباید بر اساس الگوی مصرفِ هر واحد باشد، بلکه باید بر مبنای "اهمیتِ سیستمی" آن واحد در کلِ زنجیره ارزش صورت گیرد تا از توقفِ کاملِ فرآیندها جلوگیری شود.
۲. هزینههای پنهان؛ فراتر از کاهش تولید
ارزیابی خسارت تنها بر اساس تناژِ ازدسترفته، گمراهکننده است. توقفهای مکرر، هزینههای سنگینِ فنی، استهلاک تجهیزات، افت کیفیت محصول، خواب سرمایه و ازدسترفتنِ فرصتهای صادراتی، هزینههای پنهانی است که ناترازی انرژی به بدنه صنعت تحمیل میکند. حفظِ اعتبارِ صادراتی، نیازمندِ قابلیتِ اتکا در تحویل است که با تصمیمهای ناگهانی، به خطر میافتد.
۳. تقویمِ محدودیتها؛ گام نخستِ پیشبینیپذیری
دستگاههای متولیِ نیرو و صنعت باید پیش از آغاز فصل سرد، سناریوهای "ملایم، میانه و شدید" را در قالب یک تقویمِ احتمالی اعلام کنند. برای صنعت، "انرژیِ قابلاطمینان" گاهی حیاتیتر از "انرژی ارزان" است. داشتنِ یک برنامه زمانبندیِ مشخص، به بنگاهها اجازه میدهد تعمیرات، تأمین و لجستیک خود را متناسب با واقعیت شبکه تنظیم کنند.
۴. حکمرانی دادهمحور (اتاق فرمان انرژی)
تشکیل "اتاق فرمان انرژی صنایع" با حضور نمایندگانِ دستگاههای بالادستی و تشکلهای تخصصی، ضرورتی اجتنابناپذیر است. این اتاق فرمان باید با پایشِ لحظهایِ شاخصهای مصرف، موجودیِ مواد اولیه و جریانِ حملونقل، تصمیمهای "بهینه" اتخاذ کند؛ نه تصمیمهای جزیرهای. گزارشهای شفاف و تصمیمگیریِ دادهمحور، یگانه راهِ عبور از مدیریتِ بحران به سمتِ ثباتِ عملیاتی است.
۵. مشوقهای پایدار؛ موتورِ سرمایهگذاری
صنایع بزرگ آمادگی دارند در بازیافت حرارت، بهینهسازی و نیروگاههای خودتأمین سرمایهگذاری کنند، مشروط بر آنکه قوانین، ثباتِ لازم را داشته باشند. دولت باید با تسهیلِ صدور مجوزها و تضمینِ نفعِ اقتصادی برای صنایعِ سرمایهگذار، انگیزه لازم برای خروج از ناترازی را فراهم کند.
جمعبندی
پاییز و زمستان پیشرو، آزمونی برای کیفیتِ راهبری صنعتی است. اگر محدودیتها شفاف، زنجیرهای و دادهمحور مدیریت شوند، میتوان خسارتها را به حداقل رساند. پرسشِ اصلی امروز این نیست که آیا محدودیت خواهیم داشت یا خیر؛ پرسش این است: آیا این شرایط را با تصمیمهای ناگهانی مدیریت میکنیم، یا با برنامهریزی و همکاری به فرصتی برای افزایش تابآوریِ صنعت بدل میسازیم؟
منبع: پُرسون