دکتر سیروس احمدی نوحدانی نوشت؛

ژئوپلیتیک امنیتی‌شدن پرونده ایران!

ارجاع پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت، بیش از آنکه صرفاً گام دیگری در مناقشه هسته‌ای تهران و غرب باشد، نشانه ورود این پرونده به مرحله‌ای تازه از امنیتی‌شدن و ژئوپلیتیکی‌شدن است؛ مرحله‌ای که در آن ظرفیت هسته‌ای ایران با توان موشکی و دریایی، موقعیت جغرافیایی، انرژی و روابط تهران با روسیه و چین درهم‌تنیده شده و به موضوعی فراتر از "بمب اتم"و در نهایت، به مسئله‌ای درباره توزیع قدرت در خاورمیانه و آینده نظم بین‌المللی تبدیل شده است.
تصویر ژئوپلیتیک امنیتی‌شدن پرونده ایران!

به گزارش سایت خبری پُرسون، دکتر سیروس احمدی نوحدانی، دانشیار جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک دانشگاه تربیت مدرس، در یادداشتی به فرآیند امنیتی‌شدن پرونده ایران و تبدیل مسئله هسته‌ای به یک مناقشه ژئوپلیتیکی چندلایه پرداخته است.

او با بررسی نقش آمریکا، اسرائیل، اروپا، روسیه و چین، این روند را از منظر تغییر موازنه قدرت در خاورمیانه و تلاش برای بازتعریف جایگاه ژئوپلیتیکی ایران در نظم جهانی تحلیل می‌کند.

دکتر سیروس احمدی نوشت:

تصمیم اخیر شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل یک تحول حقوقی دیگر در مناقشه هسته‌ای ایران است. اهمیت اصلی این تصمیم در ارجاع پرونده نیست، بلکه در تغییر ماهیت مسئله ایران از یک اختلاف هسته‌ای به یک مسئله امنیتی ـ ژئوپلیتیکی است.

شورای حکام در ۹ سپتامبر با ۲۳ رأی موافق در برابر سه رأی مخالف (روسیه، چین و نیجر) و هشت رأی ممتنع، این مسیر را گشود. مبنای اصلی تصمیم، ناتوانی آژانس در راستی‌آزمایی وضعیت مواد و فعالیت‌های هسته‌ای ایران و نگرانی درباره ذخایر قابل توجه اورانیوم غنی‌شده ایران است.

تبدیل "مسئله هسته‌ای"به "مسئله ژئوپلیتیکی"

در نظریه "امنیتی‌شدن" مکتب کپنهاگ، یک موضوع لزوماً به دلیل ماهیت ذاتی خود امنیتی نمی‌شود؛ بلکه بازیگران سیاسی آن را به‌گونه‌ای بازتعریف می‌کنند که به‌عنوان یک تهدید وجودی پذیرفته شود و در نتیجه، اقدامات فوق‌العاده علیه آن مشروعیت پیدا کند.

اگر این چارچوب نظری را بر پرونده ایران پیاده کنیم، تحول زیرمشاهده می‌شود:

غنی‌سازی ← نگرانی هسته‌ای ← تهدید امنیتی ← تهدید منطقه‌ای ← مسئله نظم بین‌المللی

در مرحله نخست، موضوع درباره درصد غنی‌سازی و بازرسی‌های آژانس بود. در مرحله بعد، مسئله به "زمان گریز هسته‌ای" و احتمال نظامی‌شدن برنامه ایران تبدیل شد. اکنون اما موضوع از این هم فراتر رفته است: ایران در حال تبدیل شدن به بخشی از یک صورت‌بندی امنیتی بزرگ‌تر است که در آن هسته‌ای، موشکی، دریایی، انرژی، اسرائیل، خلیج فارس، روسیه، چین و حتی آینده نظم جهانی به یکدیگر متصل می‌شوند.

اینجاست که پرونده ایران از "پرونده هسته‌ای"به "پرونده ژئوپلیتیکی" تبدیل می‌شود.

بازیگر اصلی فقط آمریکا نیست

خطای بسیاری از تحلیل‌ها این است که این روند را صرفاً سیاست آمریکا علیه ایران می‌دانند. در واقع، چند بازیگر با اهداف متفاوت در این مناقشه ذینفع هستند.

آمریکا به دنبال آن است که مسئله ایران را از سطح یک اختلاف دوجانبه خارج و در چارچوب نهادهای بین‌المللی تثبیت کند. این امر به واشنگتن امکان می‌دهد فشار بر ایران را نه فقط به‌عنوان سیاست آمریکا، بلکه به‌عنوان پاسخ به یک "مسئله امنیت بین‌المللی" تعریف کند.

اما هدف واشنگتن فقط پرونده هسته‌ای نیست. آنچه آمریکا در نهایت می‌خواهد، ایجاد نوعی قابل‌مدیریت شدن قدرت ایران است؛ یعنی ایرانی که وجود داشته باشد، اما نتواند هم‌زمان ظرفیت هسته‌ای، موشکی، دریایی و منطقه‌ای خود را به یکدیگر متصل کند.

اسرائیل حتی یک گام جلوتر قرار دارد. برای اسرائیل، مسئله اصلی "تعداد سانتریفیوژها" نیست؛ بلکه جلوگیری از شکل‌گیری یک قدرت منطقه‌ای است که بتواند میان توان هسته‌ای، موشکی، عمق استراتژیک و موقعیت جغرافیایی خود ارتباط برقرار کند. از نگاه اسرائیل، ایران قدرتمند حتی بدون بمب اتم نیز توازن منطقه‌ای را تغییر می‌دهد.

اروپا هم صرفاً دنباله‌رو آمریکا نیست. اروپا بیش از هر چیز با مسئله "بی‌ثباتی در پیرامون خود" مواجه است. ایران هسته‌ای، جنگ منطقه‌ای، اختلال انرژی و موج جدید مهاجرت، برای اروپا زنجیره‌ای از بی‌ثباتی است. به همین دلیل اروپا می‌کوشد از ظرفیت حقوقی و نهادی خود برای محدود کردن ریسک استفاده کند. به همین سبب، بریتانیا این هفته مقررات تحریمی جدیدی علیه ایران اعلام کرده است.

اما در طرف دیگر، روسیه و چین قرار دارند. رأی مخالف آنها به معنی دفاع از ایران نیست؛ بلکه دفاع از یک اصل بزرگ‌تر است: اینکه غرب نتواند به‌تنهایی قواعد امنیت بین‌المللی را تعریف کند. بنابراین مسکو و پکن الزاماً نمی‌خواهند "ایران پیروز شود"؛ آنها نمی‌خواهند تعریف تهدید و قواعد برخورد با آن کاملاً در اختیار غرب قرار گیرد.این تفاوت بسیار مهمی است.

چرا برای ایران چین مهم‌تر از روسیه است؟

چین بازیگر پیچیده‌تری است. پکن از یک سو به ثبات بازار انرژی و تجارت جهانی نیاز دارد و از سوی دیگر، ایران را یکی از نقاط مهم اتصال خود به خاورمیانه می‌داند.

اکنون تجارت ایران و چین نیز به‌طور فزاینده‌ای در حال پیدا کردن مسیرهای خارج از نظام مالی غرب است. گزارش‌های اخیر از سازوکارهای تهاتری و شبکه‌های واسطه‌ای برای مبادله نفت ایران با کالاهای چینی خبر می‌دهند. بنابراین پرونده ایران برای چین فقط «پرونده ایران» نیست؛ آزمایشی است برای اینکه ببیند آیا می‌توان در جهانی که زیرساخت‌های مالی آن عمدتاً غربی است، شبکه‌های موازی قدرت اقتصادی ساخت یا خیر.

اینجا است که پرونده هسته‌ای به مسئله نظم جهانی متصل می‌شود.

و ایران در این میان چه می‌کند؟

ایران صرفاً قربانی فشار خارجی نیست. تهران تلاش می‌کند از همان عناصری که غرب آنها را "ریسک" می‌داند، به‌عنوان اهرم قدرت استفاده کند. انرژی هسته‌ای، موقعیت جغرافیایی، تنگه هرمز، ظرفیت موشکی، روابط با روسیه و چین و عمق منطقه‌ای، برای ایران مجموعه‌ای از کارت‌های چانه‌زنی ایجاد می‌کنند.

توافق ۶۰ روزه ژوئن ۲۰۲۶ نیز دقیقاً نشان داد که مسئله هسته‌ای از انرژی و امنیت دریایی جدا نیست: در آن، موضوع هسته‌ای با رفع محاصره دریایی، نفت و بازگشایی رمز به یکدیگر پیوند خورده است.

اما شکست روند توافق پس از پایان مهلت ۶۰ روزه نشان داد که مشکل اصلی فقط "بی‌اعتمادی هسته‌ای" نیست؛ بلکه بحران بر سر توزیع قدرت است.

مسئله اصلی، "بمب" نیست؛ مسئله "قدرت" است.

مهم‌ترین خطای تحلیلی این است که تصور کنیم مسئله اصلی این است که: آیا ایران بمب اتم خواهد ساخت یا نه؟

در واقع مسئله ژئوپلیتیکی عمیق‌تر این است:

اگر ایران به یک قدرت هسته‌ای آستانه‌ای، موشکی، دریایی و منطقه‌ای تبدیل شود، چه تغییری در توزیع قدرت خاورمیانه ایجاد خواهد شد؟

پیامدهای پاسخ این سؤال برای اسرائیل، آمریکا، عربستان، چین، روسیه و حتی هند متفاوت است.

بنابراین آنچه امروز شاهد آن هستیم، بیش از آنکه صرفاً «فشار برای جلوگیری از بمب اتم» باشد، مبارزه بر سر کنترل فضاست، یعنی جلوگیری یا امکان‌پذیر شدن ترکیب جدیدی از قدرت در خاورمیانه.

از این منظر، ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت را باید بخشی از فرآیند امنیتی‌شدن کلان ایران دانست؛ فرآیندی که در آن یک موضوع فنی، به یک تهدید چندبعدی تبدیل می‌شود و سپس برای مدیریت آن، مجموعه‌ای از ابزارهای حقوقی، اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک به کار گرفته می‌شود.

اما این روند یک تناقض بزرگ نیز دارد.

هرچه ایران بیشتر تحت فشار قرار گیرد، ممکن است انگیزه بیشتری برای اتکا به همان ظرفیت‌هایی پیدا کند که غرب آنها را تهدید می‌داند. در مقابل، هرچه ایران بیشتر به سمت کاهش ابهام و همکاری حرکت کند، بخشی از اهرم بازدارندگی و چانه‌زنی خود را از دست می‌دهد.

بنابراین مسئله امروز ایران یک انتخاب ساده میان "مقاومت" یا "مذاکره" نیست. مسئله اصلی این است که ایران چگونه می‌تواند از جغرافیا، انرژی، موقعیت ترانزیتی، ظرفیت هسته‌ای و سیاست نگاه به شرق خود، قدرت ژئوپلیتیکی بسازد، بدون آنکه این مجموعه به‌گونه‌ای بازتعریف شود که کل آن به‌عنوان یک تهدید امنیتی واحد علیه ایران بسیج شود.

در اینجا پرونده هسته‌ای از یک مسئله فنی عبور کرده و به مسئله‌ای درباره آینده قدرت ایران تبدیل می‌شود.

در واقع جهان می‌خواهد سطح قدرت ایران را بازتعریف کند.

منبع: پُرسون

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

1448062

سازمان آگهی های پُرسون