به گزارش سایت خبری پُرسون، محمد ذاکری روزنامهنگار و استاد دانشگاه در یادداشتی با نگاهی انتقادی به مدیریت و فضای حاکم بر فوتبال ایران، به بررسی عملکرد امیر قلعهنویی و مهدی تاج پرداخته است. او این پرسش را مطرح میکند که آیا در فوتبال ایران، نقد فنی تیم ملی و تصمیمهای مدیریتی همچنان ممکن است یا فضای موجود، دامنه پرسشگری و پاسخگویی را محدود کرده است.
محمد ذاکری نوشت:
امیر قلعهنویی فرد بسیار باهوشی است؛ البته مربی خوبی هم هست (در سطح فوتبال ایران)، اما فراتر از آن، قواعد کار در ایران را بهخوبی آموخته است. او یاد گرفته است در حالی که نه در جام ملتهای آسیا و نه در جام جهانی به موفقیت قابلتوجهی دست نیافته، هم از مواهب و امتیازات موجود بهرهمند شود و هم خود را به نحوی به برخی جریانهای اثرگذار سیاسی و رسانهای نزدیک کند که در حاشیه امن آنها قرار گیرد، از بسیاری از نقدهای فنی و غیرفنی دور بماند و از همه مهمتر، فضای انتقاد از عملکردش بهگونهای شکل بگیرد که منتقدان گاه با برچسبهایی مانند "خائن"، "وطنفروش"، "ضد امنیت ملی" یا "وابسته به بیگانگان" مواجه شوند.
یعنی اگر کسی بپرسد چرا نیوزیلند، که تیم چندان قدرتمندی هم نبود، شکست داده نشد، ممکن است از سوی برخی به بیتوجهی به منافع ملی متهم شود؛ اگر بپرسد چرا مقابل مصر تیم با رویکردی بیش از حد محافظهکارانه بازی کرد، ممکن است با اتهامزنی روبهرو شود؛ اگر بپرسد چرا بازیکنانی به اردو دعوت شدند که عملاً فرصت بازی پیدا نکردند و چه ملاحظاتی در این انتخابها وجود داشته است، ممکن است با واکنشهای تند مواجه شود؛ اگر بپرسد چرا با وجود این همه استعداد جوان، فرصت کافی به آنها داده نمیشود و ناگهان دنیس اکرت دعوت میشود اما او نیز بازی نمیکند، ممکن است به رفتار مغایر با منافع ملی متهم شود. همچنین اگر درباره عملکرد برخی بازیکنان، انتخاب دستیاران یا تعویضهای تیم سؤال شود، این تصور ایجاد میشود که منتقدان از سوی برخی جریانها به جانبداری از دیدگاههای خارجی متهم میشوند. حاصل این فضا آن است که گویی کسی حق ندارد درباره عملکرد فنی و غیرفنی تیم ملی و سرمربی آن پرسشی مطرح کند.
اینکه گفتم قلعهنویی مربی باهوشی است، با آنچه در بالا آمد منافاتی ندارد. به نظر میرسد او در نحوه مواجهه با افکار عمومی و منتقدان پیشرفت قابلتوجهی داشته است. او از مدلی که بر حلقهای از حامیان نزدیک متکی بود، به الگویی رسیده که بیشتر بر حمایت رسانهای و سیاسی استوار است. به اعتقاد نویسنده، با پیوند زدن موضوع فوتبال و عملکرد تیم ملی به منازعات سیاسی کشور، اکنون از ظرفیت شبکهای از حامیان رسانهای و کاربران هماهنگ برای پاسخ به منتقدان بهره میگیرد. در چنین فضایی، اگر کسی در یک رسانه اینترنتی از او انتقاد کند، این نگرانی وجود دارد که رسانه یا خود فرد با فشارهای رسانهای یا طرح اتهام مواجه شود؛ بهویژه اگر آن فرد عادل فردوسیپور باشد که برخی اختلافات گذشته با سرمربی تیم ملی دارد.
البته کارلوس کیروش نیز، به اعتقاد نویسنده، از چنین هوشمندی رسانهای برخوردار بود. او نیز دریافته بود چگونه با فضاسازی رسانهای، شرایطی ایجاد کند که کمتر مورد پرسش جدی قرار گیرد. نتایج او نیز تفاوت چشمگیری با امروز نداشت؛ نه در جام ملتهای آسیا قهرمان شدیم و نه در سه دوره جام جهانی از مرحله گروهی صعود کردیم. تفاوت در این بود که روشهای او با شرایط خودش سازگار بود. به باور نویسنده، همه اینها زیر سایه مدیریت مهدی تاج شکل گرفته است.
به اعتقاد من، تاج استاندارد ویژهای از مدیریت را در فوتبال ایران ایجاد کرده است؛ مدیریتی که با وجود نتایج نهچندان مطلوب، همچنان خود را موفق و طلبکار نشان میدهد. اگر قلعهنویی تلاش میکند با برخی رفتارها برای خود حاشیه امن ایجاد کند، تاج اساساً در جایگاهی قرار دارد که نیازی به این کار نمیبیند. نویسنده معتقد است او بهخوبی میداند چه زمانی از صحنه کنار برود و چه زمانی بازگردد؛ از ماجرای ویلموتس گرفته تا بازگشت دوباره به فدراسیون و تغییر بحثبرانگیز کادر فنی پس از صعود تیم ملی به جام جهانی. همچنین این پرسش را مطرح میکند که چگونه برخی تصمیمات مدیریتی، از جمله بازگشت کیروش، اتخاذ شد و در نهایت به نتایجی مانند شکست سنگین مقابل انگلیس و حذف از جام جهانی انجامید، اما همچنان بهعنوان دستاورد معرفی شد.
نکته جالبتر آن است که این بزرگواران، به اعتقاد نویسنده، در تربیت نسل بعدی بازیکنان نیز الگوی خاصی را دنبال کردهاند؛ نسلی که از نگاه او بیش از آنکه با دستاوردهای فنی شناخته شود، با اعتمادبهنفس بالا و حاشیههای فراوان شناخته میشود. به جای آنکه احترام به پیشکسوتان فوتبال ایران در آنها تقویت شود، گاه شاهد موضعگیریهایی هستیم که این تصور را ایجاد میکند حمله به بزرگان فوتبال میتواند جایگاه آنها را ارتقا دهد.
"آفتاب آمد دلیل آفتاب." شاید عجیب نباشد که فوتبال ایران امروز با چنین مشکلاتی دستوپنجه نرم میکند و هر روز بیش از گذشته از استانداردهای مطلوب فاصله میگیرد. از نگاه نویسنده، با چنین مدیریت و رویکردی نباید انتظار نتایج متفاوتی داشت. گاهی با خود فکر میکنم کاش همانگونه که ورزشگاه آزادی برای بازسازی تعطیل شد، فوتبال ایران هم فرصتی برای یک بازنگری و اصلاح اساسی پیدا میکرد؛ البته نه با همان شیوه مدیریتی که امروز بر آن حاکم است و نه با تجربه تلخ همیشگی تاج و قلعه نویی و رفقایشان.
منبع: پُرسون