پُرسون به بهانه ابطال مصوبه شورای‌عالی اداری درباره مناطق آزاد روایت می‌کند؛

صندلی رفت اما اعتبار رضا مسرور تا ابد ماند! | کاش همه مسرور باشیم؛ حق را بگوییم و بایستیم

ابطال مصوبه شورای‌عالی اداری درباره دبیرخانه شورای‌عالی مناطق آزاد و ویژه اقتصادی، بار دیگر ماجرای رضا مسرور را به کانون توجه آورد؛ مدیری که ماه‌ها پیش، در بزنگاهی میان حفظ مسئولیت مدیریتی و دفاع از ساختار حقوقی مناطق آزاد، حاضر نشد از شکایت خود صرف‌نظر کند و در نهایت، صندلی دبیری را از دست داد؛ اما امروز می‌توان ایستادگی او را از زاویه‌ای متفاوت و در پرتو رأی دیوان عدالت اداری بازخوانی کرد.
تصویر صندلی رفت اما اعتبار رضا مسرور تا ابد ماند! | کاش همه مسرور باشیم؛ حق را بگوییم و بایستیم

به گزارش سایت خبری پُرسون، ابطال مصوبه شورای‌عالی اداری درباره دبیرخانه شورای‌عالی مناطق آزاد و ویژه اقتصادی، صرفاً نقطه پایان یک مناقشه اداری و حقوقی نیست؛ بلکه بهانه‌ای است برای بازخوانی روایتی که در پسِ یک تصمیم مدیریتی رقم خورد و اکنون، با گذشت ماه‌ها و در پرتو رأی دیوان عدالت اداری، می‌توان آن را از منظری دیگر به تماشا نشست؛ روایتی درباره مدیری که در یکی از بزنگاه‌های تعیین‌کننده دوران مسئولیت خویش، میان ماندن بر کرسی دبیری و ایستادن بر سر آنچه مصالح و آینده مناطق آزاد می‌دانست، دومی را برگزید و هزینه انتخاب خود را نیز بی‌کم‌وکاست پرداخت.

رضا مسرور که نزدیک به سه دهه از عمر حرفه‌ای خویش را در متن و بطن مناطق آزاد ایران سپری کرده و این مناطق را نه صرفاً در قامت یک مأموریت اداری، که به‌مثابه بخشی از کارنامه و هویت حرفه‌ای خود شناخته بود، با تصمیم وزیر اقتصاد از مسئولیت دبیر شورای‌عالی مناطق آزاد و ویژه اقتصادی کنار گذاشته شد؛ اما آنچه در ظاهر یک تغییر مدیریتی به نظر می‌رسید، در پسِ پرده حکایت دیگری داشت؛ حکایت مدیری که در برابر تصمیمی که آن را مغایر با شأن و ساختار حقوقی مناطق آزاد می‌دانست، ترجیح داد هزینه مخالفت را بر مصلحت ماندن در جایگاه بپذیرد و از موضعی که به آن باور داشت، به بهای حفظ صندلی خود دست نکشد.

ماجرا از آنجا آغاز شد که برای انحلال دبیرخانه شورای‌عالی مناطق آزاد و ویژه اقتصادی، مصوبه‌ای از شورای‌عالی اداری اخذ شد و در پی آن، شکایتی در دیوان عدالت اداری برای توقف اجرای مصوبه به جریان افتاد؛ شکایتی که مسرور نیز بر پیگیری آن اصرار داشت و در خلال جنگ ۴۰روزه، هنگامی که از او خواسته شد از این مسیر حقوقی صرف‌نظر کند، حاضر به عقب‌نشینی نشد؛ تصمیمی که شاید در همان لحظه، بیش از هر چیز به معنای به خطر انداختن جایگاه مدیریتی او بود، اما امروز و پس از ابطال آن مصوبه، معنای دیگری یافته است. او در آن بزنگاه می‌توانست ماندن را بر موضع ترجیح دهد، می‌توانست برای حفظ کرسی دبیری، سکوت را بر سخن و مصلحت شخصی را بر آنچه مصلحت ساختار مناطق آزاد می‌دانست مقدم بدارد، اما چنین نکرد و نشان داد که گاه ارزش یک مسئولیت نه به مدت حضور بر کرسی آن، بلکه به کیفیت ایستادن در روزی سنجیده می‌شود که ماندن، بهای کوتاه آمدن از باور را طلب می‌کند.

واکنش به این امتناع نیز چندان دور از انتظار نبود؛ به مسرور گفته شد که با چنین شرایطی ادامه همکاری ممکن نیست و بدین ترتیب، فصل مسئولیت او در دبیرخانه شورای‌عالی مناطق آزاد و ویژه اقتصادی به پایان رسید؛ اما پایان یک مسئولیت، الزاماً پایان یک اعتبار نیست و چه‌بسا برخی پایان‌ها، آغاز ماندگاری نامی باشند که در روزهای تصدی، تنها با عنوان و حکم شناخته می‌شد و پس از کنار رفتن از عنوان، با انتخاب و منش خویش معنا پیدا می‌کند. مسرور در آن روز میان "میز" و "مناطق آزاد" ناگزیر به انتخاب شد و آنچه را از دست داد، کرسی دبیری بود؛ اما آنچه حاضر نشد از دست بدهد، باورش به ضرورت حفظ جایگاه و ساختار حقوقی مناطق آزاد بود؛ او از میز برخاست، اما از موضع خویش عقب ننشست و همین تمایز ظریف، اما بنیادین، میان "از مسئولیت رفتن" و "از باور برگشتن" است.

امروز که دیوان عدالت اداری مصوبه شورای‌عالی اداری را ابطال کرده و بدین ترتیب، آن تصمیم گذشته بار دیگر در معرض نگاه افکار عمومی قرار گرفته است، می‌توان به آن روز نه صرفاً به چشم یک جابه‌جایی مدیریتی، که به‌مثابه آزمونی برای سنجش نسبت میان قدرت، مسئولیت و باور نگریست؛ زیرا ارزش واقعی یک تصمیم، همیشه در هیاهوی لحظه اتخاذ آن آشکار نمی‌شود و گاه باید زمان بگذرد، غبار حادثه فروبنشیند و نتیجه راهی که انتخاب شده است پدیدار شود تا معلوم گردد چه کسی برای حفظ جایگاه خویش از موضعش گذشت و چه کسی حاضر شد جایگاهش را فدای موضعی کند که آن را متعلق به منافع مجموعه‌ای بزرگ‌تر از خود می‌دانست.

مسرور در آن روز شاید صندلی دبیری را از دست داد، اما چیزی به دست آورد که نه حکم انتصاب قادر به اعطای آن است و نه حکم عزل قادر به سلب آن؛ اعتباری که از جنس عنوان و منصب نیست، بلکه از جنس انتخاب است؛ اعتبارِ ایستادن در بزنگاهی که راه ماندن گاه از مسیر کوتاه آمدن می‌گذرد و راه ایستادن، از پرداخت هزینه. در چنین لحظاتی است که تفاوت میان "مقام" و "منش" رخ می‌نماید؛ مقام را می‌توان گرفت، حکم را می‌توان لغو کرد، کرسی را می‌توان به دیگری سپرد، اما نمی‌توان از انسانی که در بزنگاه تصمیم، مصلحت شخصی خویش را به پای باوری که آن را خیر عمومی می‌دانسته ننوشته است، اعتبار آن انتخاب را پس گرفت.

شاید از همین روست که تاریخ مدیریت، بیش از آنکه حافظ نام کسانی باشد که چه مدت بر صندلی‌ها تکیه زده‌اند، روایتگر کسانی است که در روزهای دشوار، چگونه از جایگاه خود استفاده کرده‌اند و هنگامی که میان ماندن و ایستادن مخیر شده‌اند، کدام را برگزیده‌اند. صندلی‌ها می‌آیند و می‌روند، حکم‌ها صادر و لغو می‌شوند و مدیران جای خود را به مدیران دیگر می‌سپارند، اما آنچه در حافظه یک مجموعه و در قضاوت زمان باقی می‌ماند، نه مدت تصدی، که کیفیت انتخاب در بزنگاه است؛ همان لحظه‌ای که انسان می‌تواند برای ماندن، سکوت کند و می‌تواند برای آنچه حق می‌پندارد، بایستد و بهای ایستادن را نیز بپردازد.

از این منظر، ماجرای رضا مسرور را می‌توان فراتر از یک عزل یا جابه‌جایی مدیریتی دید؛ روایتی از مدیری که نزدیک به سه دهه با مناطق آزاد زیسته و در روزی که ساختار این مناطق را در معرض تصمیمی سرنوشت‌ساز می‌دید، حاضر نشد بقای خویش در جایگاه مدیریتی را بر بقای آن ساختار مقدم بداند. امروز، ابطال مصوبه شورای‌عالی اداری، گذشته را تغییر نمی‌دهد، اما بی‌تردید امکان بازخوانی آن را فراهم می‌کند و به آن تصمیم قدیمی، از منظر امروز، معنایی تازه می‌بخشد؛ معنایی که شاید بتوان آن را در یک جمله خلاصه کرد: برخی صندلی‌ها برای نشستن‌اند و برخی باورها برای ایستادن؛ و آنچه نام یک مدیر را ماندگار می‌کند، نه صندلی‌ای است که روزی بر آن نشسته، بلکه باوری است که روزی حاضر نشده است برای ماندن بر همان صندلی، از آن دست بکشد.

و شاید همین‌جا بتوان گفت: صندلی رفت؛ اما مسرور ماند؛ ماند نه به معنای بازگشت به یک کرسی اداری، بلکه به معنای ماندن در روایت یک انتخاب؛ انتخاب مدیری که در روز آزمون، میان حفظ جایگاه خویش و دفاع از آنچه مصالح مناطق آزاد می‌دانست، راه دشوارتر را برگزید و بهایش را نیز پرداخت. این شاید یکی از آن برگ‌هایی باشد که در تاریخ مدیریت مناطق آزاد، بیش از آنکه با نام یک حکم و تاریخ یک انتصاب به یاد آورده شود، با نام یک ایستادگی خوانده خواهد شد؛ ایستادگی مردی که برای حفظ صندلی‌اش از مناطق آزاد نگذشت، بلکه برای آنچه حفظ مناطق آزاد می‌دانست، از صندلی خود گذشت.

کاش همه مسرور باشیم؛ حق را بگوییم و بایستیم.

منبع: پُرسون

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

1459822

سازمان آگهی های پُرسون