عطریانفر: نه جنگ اصیل است نه مذاکره؛ معیار، منافع ملی و حفظ انسجام پس از جنگ است

عضو شورای اطلاع‌رسانی دولت با تأکید بر اینکه مذاکره و دفاع دو روی یک سکه ه
ستند، گفت هیچ جنگی در تاریخ بدون مذاکره پایان نیافته است. محمد عطریانفر همچنین جنگ اخیر را نقطه عطفی در «بازگشت حاکمیت به مردم» دانست و خواستار تقویت احزاب، حفظ همبستگی ملی، توجه به مطالبات اقوام، زنان و نسل جوان و پرهیز از افراط‌گرایی در دوران پساجنگ شد
تصویر عطریانفر: نه جنگ اصیل است نه مذاکره؛ معیار، منافع ملی و حفظ انسجام پس از جنگ است

به گزارش سایت خبری پُرسون، عضو شورای اطلاع رسانی دولت عنوان کرد: هیچ نبرد در تاریخ بشری رخ نداده است که پایان آن بدون مذاکره رقم خورده باشد. بنابراین مذاکره از دفاع جدا نیست و دفاع نیز مستقل از مذاکره معنا ندارد؛ این دو درهم‌ تنیده‌اند. به تعبیر دیگر، نه جنگ امر اصیل است و نه مذاکره؛ امر اصیل، منافع ملی است.

در حالی که تنش‌های میان جمهوری اسلامی ایران و آمریکا در طی یک سال گذشته به اوج خود رسیده است، پرسش‌های کلیدی پیرامون امکان و چگونگی بازگشت به میز مذاکره در راستای «مدیریت بحران» و «پیشگیری از تصاعد تنش‌های ناخواسته» همچنان در کانون توجه تحلیل‌گران بین‌المللی قرار دارد.

ناظران علت درخواست مذاکره از سوی آمریکا را عدم دستیابی به اهداف از پیش طراحی شده جنگ اخیر و بالا رفتن هزینه‌های این جنگ برای آنها می‌دانند. از سوی دیگر جمهوری اسلامی ایران نیز توانسته است با طراحی یک برنامه راهبردی بلندمدت که قریب به چهار دهه از زمان آغاز آن می‌گذرد به «بازدارندگی فعال» دست یابد. در این پارادایم، تهران توسعه نیروی دفاعی کشور - بویژه توانمندی‌های موشکی - و حمایت از متحدان منطقه‌ای را به عنوان ابزارهای کلیدی برای مقابله با فشار حداکثری واشینگتن دنبال کرده است.

علاوه بر پرسش‌های کلیدی درباره مذاکرات جاری، چشم‌انداز آتی جامعه ایرانی که تابع مستقیمی از وقایع اخیر است، به یکی دیگر از موضوعات مورد بحث محافل سیاسی داخلی بدل شده است. در این چارچوب نقطه مشترک نظرات بسیاری از تحلیلگران سیاسی و اجتماعی، تاکید بر بهره‌گیری از ظرفیت غنی نخبگانی جامعه ایرانی و پرهیز از افراط و تفریط در ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است.

در راستای تحلیل چالش‌های فوق بر آن شدیم تا در خبرگزاری جمهوری اسلامی، میزبان «محمد عطریانفر» عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ایران و نیز عضو حقیقی شورای اطلاع‌ رسانی دولت چهاردهم باشیم. آنچه در ادامه می‌آید مشروح گفتگوی صمیمانه با وی است.

از نظر شما چه پدیده ارزشمندی در این جنگ رخ داد که آن را پیش‌بینی نمی‌کردید؟

پرسش بسیار مهمی شد و واقعیت این است که جنگی که رخ داد، به نظر من نقطه عطف مهمی را در آینده سیاسی ایران رقم زد؛ نقطه‌ای که می‌توان از آن به‌عنوان «بازگشت و رجعت حاکمیت به مردم» یاد کرد. در مقابل، ملت ایران نیز رسم جوانمردی در قبال حاکمیت و نظام سیاسی از خود نشان دادند. به این معنا که بار دیگر با محوریت دفاع سرزمینی و دفاع ملی که از سوی مسئولان ارشد سیاسی و نظامی کشور دنبال شد، فرصتی فراهم آمد تا مردم علی‌رغم همه انتقادها، گلایه‌ها و دلخوری‌هایی که نسبت به مدیریت کشور و عملکرد مسئولان داشته‌ و دارند مجدداً آغوش خود را به سوی مسئولین بگشایند و همبستگی، همدلی، همگرایی و پیوند تاریخی خود را بار دیگر به نمایش بگذارند.

برای حفظ این انسجام ملی در پساجنگ چه راهکارهایی وجود دارد؟ اساسا باید و نبایدهای بازسازی کشور پس از جنگ چیست؟ آیا مسئولین برای این شرایط آمادگی دارند؟

برای نخستین بار، دغدغه‌ای که حضرت امام خمینی(ره) در مقاطع مختلف حیات خود به آن اشاره کرده بودند، امروز جنبه عینی و عملیاتی پیدا کرده است. امام خمینی(ره) بارها خطاب به مسئولان کشور هشدار داده بودند که مراقب حال مردم باشند. بعد از گذشت ۴۷ سال، به اعتقاد من، برای نخستین بار این هشدار و هوشیاری امام (ره) نزد مسئولان کشور به‌صورت جدی درک شد. مسئولان دریافتند که اگر مردم را کنار خود نداشته باشند، نظام سیاسی ایران به‌راحتی می‌تواند قربانی مطامع و سیاست‌های قدرت‌های جهانی شود.

این اتفاق، رخدادی بسیار مهم و تعیین‌کننده بود. اکنون مسئولان کشور به‌صورت جدی مراقبت می‌کنند که در دوران پس از جنگ، جایگاه عظیم مردم را به‌عنوان پشتوانه اصلی نظام حفظ کنند و نسبت به مطالبات آنان، رعایت عدالت، قسط و اصولی که اسلام بر آن تأکید دارد، حساسیت بیشتری نشان دهند و تلاش کنند امید و اعتماد مردم به نظام سیاسی را در مسیر پاسخگویی به مطالباتشان تقویت کنند.

جامعه ایران انباشته‌ای از تکثر معانی گوناگون برای زندگی، حیات سیاسی، فرهنگی و ... است، آینده این کثرت پس از جنگ چه خواهد شد؟ آیا مسئولان می‌توانند آن را در قالب منافع ملی به وحدت برسانند؟

اگر با نگاه همگرایانه به کثرت‌ها نگاه شود، همین تنوع و تکثر می‌تواند به‌جای تفرق، به همدلی و وحدت منجر شود. در گذشته، رابطه تاریخی میان ملت و حاکمیت عمدتاً رابطه‌ای توده‌ای بود؛ به این معنا که یک نقطه مرکزی تحت عنوان مسئولان تعریف می‌شد و آنها مستقیماً با مردم گفت‌وگو می‌کردند. این شیوه در جای خود ایرادی ندارد، با این وجود رفتارهای توده‌ای، ارتباطات از موضع بالا، در شرایط هیجانی جواب می‌دهد ولی زمانی که جامعه به ثبات و استقرار می‌رسد، منطقی است که این رابطه به‌سوی نهادهای متکثر اجتماعی و سیاسی حرکت کند؛ نهادهایی که در ادبیات سیاسی از آنها به‌عنوان «احزاب» یاد می‌شود.

احزاب ریشه‌دار اعتماد متقابل میان مردم و حاکمیت تقویت می‌کنند

احزاب ملی و ریشه‌دار، که نسبت به سرنوشت کشور و مردم احساس تعلق دارند، باید تقویت شوند و وقت و انرژی لازم برای توسعه این نهادهای واسط صرف شود. این احزاب می‌توانند نقش بسیار مهمی هم در پایداری نظام سیاسی و هم در پاسخگویی به مطالبات مردم ایفا کنند، در واقع، آنها حلقه واسطی هستند که اعتماد متقابل و انسجام ملی را میان مردم و حاکمیت تقویت می‌کنند

وضعیت احزاب در ایران را چگونه می‌بینید؟

متأسفانه وضعیت احزاب در ایران مطلوب نیست. هرچند در قانون اساسی، رد پای حقوقی و قانونی احزاب به‌خوبی دیده می‌شود، اما در عمل، نظام سیاسی ما فراتر از جنبه‌های شکلی و قانونی، هنوز مقوله حزب را به‌عنوان یک نهاد واقعی و اثرگذار به رسمیت نشناخته است. این مساله یکی از آسیب‌ها و پاشنه ‌آشیل‌های جدی نظام سیاسی ماست که نیازمند بازنگری و اهتمام اساسی است.

این مساله چه الزاماتی دارد؟

در نظام تربیتی، اجتماعی و مدیریت ایران و هر کشور دیگری نسبتی بین «تکلیف» و «اختیار»، «حق» و «پاسخگویی» وجود دارد و این رابطه کاملا معنادار و عقلایی است و در ادبیات دینی و اعتقادی ما نیز مورد تأکید قرار گرفته است؛ یعنی اگر نهادی اختیار دارد، باید پاسخگو هم باشد و اگر قرار است پاسخگو باشد، باید اختیار واقعی نیز داشته باشد. ما باید نهادهای واسط، مانند احزاب، را دوباره به جایگاه اصلی خود بازگردانیم؛ به‌گونه‌ای که اختیار لازم برای احیای گفت‌وگوی انتقادی و سازنده در بدنه اجتماعی و میان نخبگان را داشته باشند و در برابر این اختیار نیز پاسخگو باشند.

در گذشته این روند آسیب دیده بود؛ احزاب عمدتاً به‌صورت ظاهری و تشریفاتی عمل می‌کردند و در برخی مقاطع تنها به‌عنوان ابزاری برای انتقال پیام‌های رسمی مورد استفاده قرار می‌گرفتند. این وضعیت باید اصلاح شود و احزاب به جایگاه واقعی خود بازگردند تا قدرت سیاسی در کشور، از مسیر احزاب و انتخابات جابه‌جا شود. قدرت سیاسی ایران تا جایی که سخن از انتخاب و مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خود مطرح است، باید از معبر انتخابات و احزاب شکل بگیرد.

حزب متبوع شما (کارگزاران سازندگی) چه تلاشی برای تحقق این هدف کرده‌ است؟

همه احزاب سیاسی، به‌ویژه احزاب اصلاح‌طلب از دوم خرداد به این سو، اهتمام کرده‌اند در موقعیت قانونی و ملی خود درست قرار بگیرند. اما همان‌طور که اشاره کردم، حاق سیاست در اختیار امر حاکمیت است و بخش مهمی از قدرت سیاسی در پشت صحنه، این نقش را به‌طور کامل به رسمیت نشناخت و در نتیجه احزاب آن‌گونه که باید توفیق چندانی پیدا نکردند. این مسئله فقط مربوط به اصلاح‌طلبان نیست؛ حتی جریان‌های اصولگرا نیز با وجود حضور در قالب احزاب متعدد، عمدتاً حضوری صوری و کم‌اثر دارند و اثر اجتماعی واقعی در آنها دیده نمی‌شود.

برای دوران پساجنگ و سازندگی جامعه ایران به چه مؤلفه‌های اجتماعی نیاز دارد تا بتواند همبستگی ملی را حفظ و تقویت کند؟

واقعیت این است که حاکمیت باید در بسیاری از حوزه‌ها بازنگری جدی انجام دهد یعنی در همه مسائلی که به سرنوشت مردم مرتبط است. مردم در سطوح مختلف مطالبات گسترده‌ای دارند؛ آنها در یک ماتریس نسلی، موضوعی و سرزمینی توقعات خود را مطرح می‌کنند و این یک ماتریس سه بعدی است. به این معنا که اقوام ایرانی نقش بسیار مهمی در تثبیت امنیت و سیاست در مناطق دور از مرکز دارند. این اقوام مطالباتی در چارچوب نظام سیاسی دارند که هنوز پاسخ درخور و شایسته‌ای دریافت نکرده‌اند.

برخی دولت‌ها تا حدی به این مطالبات توجه کرده‌اند اما نه در سطحی که متناسب با شأن نظام جمهوری اسلامی باشد. از سوی دیگر، ما با نسل‌های متفاوتی روبه‌رو هستیم. نسل جوان امروز در جهانی زندگی می‌کند که خود را با دیگر کشورها مقایسه می‌کند و توقعاتش را بر اساس استانداردهای جهانی تنظیم می‌کند. نسل میانی، که انقلاب را درک کرده و تحولات چند دهه گذشته را دیده است، فاصله‌ها را از گذشته تاکنون می‌بیند و نسل‌های مسن‌تر نیز طبیعتاً انتظارات خاص خود را دارند.

در کنار این مسائل، موضوع زنان و نقش اجتماعی آنان نیز بسیار مهم است. در گذشته شاید حقوق زنان تحت تأثیر وجه غالب حضور مردان نادیده گرفته می‌شد اما امروز زنان و دختران جوان ایرانی حرف‌های بسیار دارند و انتظار دارند علاوه بر نقش تاریخی و مهم خود در بنیان خانواده، در عرصه اجتماعی نیز نقش کلیدی ایفا کنند، بنابراین باید مشارکت واقعی و نه صرفاً تشریفاتی در ساختارهای اجتماعی و سیاسی داشته باشند. اینها نکاتی است که حاکمیت باید برای ورود به دوران جدید پس از جنگ به‌صورت جدی به آن توجه کند.

ایشان ۳۷ سال مدیریت کشور را برعهده داشتند و آثار و برکات مدیریتی‌شان همچنان در کشور جاری و ساری است. مهم‌ترین دستاوردی که از زندگی و زمانه آیت‌الله خامنه‌ای می‌توانیم بر آن تاکید کنیم، هزینه سنگین و مقاومتی است که ایشان در صیانت از استقلال ایران هم از ناحیه شخص خودشان و هم از ناحیه ملت ایران پرداخت کردند. پیامد همین مقاومت تاریخی در دفاع از استقلال ملی بود که امروز شاهد ایستادگی ۴۰ روزه و پیش از آن مقاومت ۱۲ روزه بودیم.

آنچه امروز ما را به این گزاره هدایت می‌کند که «هیمنه آمریکا توسط ملت ایران شکسته شد» ناشی از ایمان و امیدی است که رهبری شهید در یک فرآیند تاریخی بلند مدتِ قریب به چهار دهه همواره به جامعه منتقل کردند و مردم را به این باور رساندند که می‌توان ایستادگی کرد. البته این مسیر هزینه‌های سنگینی نیز داشت؛ تحریم‌ها یکی از مهم‌ترین تبعات این مقاومت بود. اما در برابر این هزینه‌ها، دستاوردی که می‌توان بر آن تأکید کرد، مساله «استقلال ملی» و دفاع از «کیان سرزمینی» و «هویت ملی» ایران است و به قدری پرهیجان و ارجمند است که مردم ایران امروز به نقطه‌ای رسیده‌اند که در تاریخ چند صد سال اخیر کم‌نظیر است.

اینکه کشوری در اندازه ایران بتواند در برابر بزرگ‌ترین ابرقدرت جهان یعنی آمریکا بایستد، آن هم در شرایطی که بسیاری از کشورهای خرد و کلان پیرامونی نیز کنار آمریکا قرار گرفته بودند، بسیار ارزشمند است و ایران توانست بعد از یک تاریخ ۴۷ ساله، حقیقت مسلم استقلالی خود و پایگاه نیرومند بقایش در این سرزمین را اثبات کند. حکومت‌ها در یک فرآیند نیم‌قرنی معمولا رنگ می‌بازند اما این پایداری و مقاومت ایرانیان، محصول نوع نگاه رهبری شهید بود؛ نگاهی که اکنون به عصر جدید ما منتقل شده است.

قبل از جنگ و این مقاومت، سطح گفتمان انتقادی سنگین به این معنا که «دستاوردها در برابر آنچه پرداخت کرده‌ایم، کم بوده است» یک گفتمان غالب بود و نوعا در طبقات متوسط این گفتمان و گزاره به شدت شنیده می‌شد. اما آمریکا و همه قدرت‌هایی که ذیل ابر قدرت آمریکا تعریف می‌شوند با رفتار نابخردانه و عدم تعادلی که در رابطه با ایران داشتند عملا نشان دادند که آنچه که در این سال‌ها مقاومت و هزینه شده است، دیگر برپایه ادبیات گذشته نمی‌تواند مورد نقد قرار گیرد.

بسیاری از منتقدان دیروز، امروز دچار تردید شده‌اند و حتی این تردید را پشت سر گذاشته‌اند

من تقریباً با قاطعیت می‌توانم تأکید کنم که بخش نیرومندی از منتقدان دیروزِ سیاست‌ها و رویکردهای گذشته، امروز در نقطه‌ای از تردید قرار گرفته‌اند و بسیاری از آنها این تردید را نیز پشت سر گذاشته و پذیرفته‌اند که لاجرم باید این هزینه‌ها را برای صیانت از استقلال خود می‌پرداختیم؛ مگر آنکه بپذیریم استقلال برای ما اهمیتی ندارد، همان‌گونه که بسیاری از کشورهای منطقه عملاً استقلال خود را به ثمنی در برابر قدرت‌های بزرگ واگذار کرده‌اند و عملا ذیل اراده و قلمرو آنها تعریف می‌شوند و به فرموده و مطابق خواست و سیاست‌های آنها عمل می‌کنند.

نمونه روشن این وضعیت را می‌توان در برخی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس مشاهده کرد؛ کشورهایی که نوعا همه ابعاد استقلال خود را به پای یک ابر قدرت‌ بزرگ بذل کرده‌اند و البته در مقابل، تسهیلات و امتیازاتی نیز دریافت کرده‌اند. اما آیا این امتیازات می‌تواند تامین کننده دغدغه‌های روح ملی و تاریخی ملت بزرگ ایران باشد؟ قطعاً خیر. ایران دارای تمدنی عظیم و تاریخی چند هزار ساله و مردمانی سلحشور و ریشه‌دار است که در قامت اقوام، قبایل، گروه‌های اجتماعی و جریان‌های مختلف، در سطح ملی و جهانی حضوری تاریخی و ماندگار داشته‌اند. چنین ملتی طبیعتاً نمی‌تواند، بپذیرد که همه داشته‌ها و استقلال خود را واگذار کند تا صرفاً برای دوره‌ای کوتاه از برخی برخورداری‌های ظاهری بهره‌مند شود.

تصور من این است که اتفاقی که رخ داد، اتفاقی قطعی و اجتناب‌ناپذیر بود که باید یک روز رخ می‌داد. به این معنا که اولا به لحاظ درونی و داخلی، جامعه ایران باید از این تشتت در نگاه و داوری‌های باید به یک نقطه الفتی دست یابد. ثانیا، ظرفیت تمدنی، تاریخی، اصالت و ماندگاری ایران ـ هم به اعتبار مشی حیات ایرانی و هم به واسطه توان و اقتداری که نظام سیاسی جدید ایران به آن افزوده ـ ایجاب می‌کرد که ملت ایران روزی با چنین تجربه‌ای روبه‌رو شود و امروز آن واقعه رخ داده است.

از باب فهم دقیق مسئله بگویم، بارها در رسانه‌ها هشدار داده می‌شود که تهران روی گسل‌های زلزله قرار دارد و اگر روزی زلزله‌ای شدید، مثلاً با قدرت هفت ریشتر، در تهران رخ دهد، میلیون‌ها نفر آسیب خواهند دید، جاده‌ها تخریب می‌شوند، آتش‌سوزی‌های گسترده رخ خواهد داد و آب و برق قطع خواهد شد و این هشدارها همواره ذهن مردم را نگران می‌کرد. ماجرای ایران و آمریکا و تقابل ایران و اسرائیل نیز برای ملت ایران چنین وضعیتی داشت. بیش از ۴۷ یا ۴۸ سال بود که همواره گفته می‌شد ایران و آمریکا، ایران و اسرائیل روزی وارد نبرد خواهند شد و این پرسش وجود داشت که در صورت وقوع چنین نبردی چه سرنوشتی در انتظار ملت ایران خواهد بود!؟

«زلزله سیاسی» اخیر یعنی نبرد میان قدرت‌های بزرگ و ملت ایران نشان داد، مردم اسیر بحران‌ها نمی‌شوند

این مسئله همواره دغدغه ذهنی ما بود و برآورد پیشین من این بود که اگر چنین درگیری بزرگی رخ دهد، ملت ایران آسیب‌های سنگینی می‌بیند، نظام دچار تغییرات اساسی می‌شود، مردم خسارات گسترده‌ای متحمل می‌شوند و چرخ توسعه کشور برای بیش از یک قرن از دستاوردهای بزرگ باز خواهد ماند، اما در نهایت این «زلزله سیاسی» یعنی نبرد میان قدرت‌های بزرگ جهان و ملت ایران اتفاق افتاد. برون داد این ماجرا چیزی نبود که مشابه با زلزله قابل پیش‌بینی میلیون‌ها نفر کشته یا آواره شوند بلکه این زلزله سیاسی نشان داد که ملت ایران مقاوم‌تر از آن چیزی است که اسیر بحران‌ها شود و می‌تواند آن را از سر بگذراند.

آنها که رو در روی ملت ایران قرار گرفته‌اند به این توانمندی، قابلیت و ماندگاری وقوف پیدا کرده‌اند. به تعبیر یکی از دوستان ارجمندم، جناب آقای مهندس بهشتی، «ایران سرزمین بی‌قراری‌هاست و ما در متن همین بی‌قراری‌ها قرار خود را پیدا خواهیم کرد.» امروز ملت ایران دقیقاً چنین تجربه‌ای را پشت سر گذاشته است.

اشاره کردید که درباره ضرورت پرداخت هزینه‌های مقاومت یک دگردیسی فکری بین نخبگان جامعه پدید آمده است، فکر می‌کنید که بین مردم جامعه بویژه طبقات متوسط نیز این دگردیسی رخ داده است؟

اساساً نخبگان ما برگزیدگان طبقه متوسط هستند و وقتی آثار این تغییر را در نخبگان می‌بینیم، پیامش این است که در زیرساخت - یعنی طبقه متوسط - نیز دگردیسی پدید آمده است.

تیم مذاکره‌کننده کشور از سوی تمام ارکان نظام مورد حمایت قرار دارد و همگان اعلام می‌کنند که به این تیم اعتماد کافی دارند. در عین حال برخی جریان‌های تندرو به این تیم حمله می‌کنند، حال این پرسش مطرح می‌شود که با این جریانات چه باید کرد؟

رادیکالیسم و تندروی همواره امری محکوم به شکست بوده، هست و خواهد بود؛ زیرا برخلاف سنت الهی و مشی انسانی است، انسان بر مدار اعتدال آفریده شده و بر اساس اعتدال زندگی می‌کند. هیچ جریان افراطی و رادیکالی نمی‌تواند وجه ذاتی پیدا کرده و به غلبه برسد. هر آن کس که در این دنیای معاصر با ادبیات تند و رادیکال حتی قدرت پیدا کرده است، قدرتش سست، شکننده و موقتی بوده و در افقی نه‌چندان دور از بین رفته است. از منظر داخلی نیز همان‌طور که اشاره کردید، با وجود آنکه ما شخصیت‌های بسیار ارزشمند سیاسی و نظامی خود را در این نبرد تمام‌عیار از دست دادیم ـ شخصیت‌هایی که می‌توانستند با نقش‌آفرینی فردی خود این جامعه متلاطم را به ساحل آرامش برسانند ـ اما این ظرفیت اجتماعی و ساختاری کشور همچنان آن‌قدر نیرومند است و نوآفرینی دارد که بتواند افرادی را جایگزین کند.

بر این باورم با وجود همه خسارت‌هایی که از دست دادن این عزیزان ـ از رهبر انقلاب تا فرماندهان و مدیران ـ برای کشور به همراه داشت، فرآیند جایگزینی به‌سرعت انجام شد و هر فرد در جایگاه حقوقی خود، مسئولیتش را به‌خوبی می‌شناسد. در موضوع مذاکرات نیز بارها گفته شده که دوگانه «مذاکره یا جنگ» اساساً دوگانه‌ای باطلی است. مذاکره و جنگ، مذاکره و دفاع، در واقع دو روی یک سکه‌ هستند و بارها بنا به عبارتی که نوعا به کار برده‌ام، بر این باورم که همواره مذاکره وجه نرم‌افزاری نبرد و دفاع است و جنگ و دفاع سرزمینی، وجه سخت‌افزاری مذاکره است.

نه جنگ امر اصیل است و نه مذاکره؛ امر اصیل، منافع ملی است

هیچ نبرد در تاریخ بشری رخ نداده است که پایان آن بدون مذاکره رقم خورده باشد. بنابراین مذاکره از دفاع جدا نیست و دفاع نیز مستقل از مذاکره معنا ندارد؛ این دو درهم‌ تنیده‌اند. به تعبیر دیگر، نه جنگ امر اصیل است و نه مذاکره؛ امر اصیل، منافع ملی است. اگر منافع ملی را اصل بدانیم ـ که باید هم بدانیم ـ آن‌گاه هر جا منافع ملی در گرو مذاکره باشد، باید به مذاکره بها داد و هر جا حفظ منافع مردم در گرو دفاع و نبرد باشد، باید از آن حمایت کرد. این دو با یکدیگر بده و بستان دارند و در رفت و آمد هستند. امروز نیز ما به‌خوبی شاهد این مسئله هستیم؛ در متن نبرد، مذاکره جریان دارد و در متن مذاکره، آمادگی دفاعی حفظ می‌شود.

سطح بلوغ نخبگان و دولتمردان کشور به جایی رسیده است که به نمایندگی از مردم روند حل مناقشات منطقه‌ای و بین‌المللی مرتبط با ایران را به‌خوبی مدیریت می‌کنند. در چنین شرایطی، وظیفه ملی ما حمایت از این افراد است. امروز در افق پیش‌روی کشور، رهبری جدید انتخاب شده و ذیل منویات و مدیریت ایشان، مسئولان مختلف در حال انجام مأموریت‌های خود هستند.

قالیباف امروز، رهبر یک جناح سیاسی نیست بلکه مأموریت تحقق امر ملی را بر عهده دارد

در صدر این مجموعه، شخص آقای پزشکیان، رئیس‌جمهور محترم، با اخلاص و صداقت زحمت می‌کشد. جوانمردی این رئیس‌جمهور را به خوبی حس می‌کنیم و ارزشمند است و در کنار وی رئیس مجلس آقای محمدباقر قالیباف مسئولیت بسیار مهمی بر عهده گرفته است و امروز آقای محمدباقر قالیباف، قالیباف دیروز نیست، وی دیگر سرخط و رهبر یک جناح سیاسی اصولگرا نیست بلکه مأموریت تحقق امر ملی رفع سایه منحوس و شوم سایه جنگ از سر ملت ایران برعهده گرفته است. وی انسان پاک‌باخته‌ای است و امیدواریم با تجارب گذشته خود و همراهی دیگر دلسوزان کشور، بتواند ملت ایران را از این گردنه تاریخی عبور دهد و حتما موفق خواهد بود.

اما تاریخ مصرف صداهای افراطی که در برابر وی مقاومت و تندی می‌کنند، تمام شده است. نمی‌توانیم باور کنیم که یک جماعت اندک و تندرو، سالیان متمادی در برابر حل مشکلات مردم و تأمین منافع ملی بایستند. احساس این تندروها آن است که اگر کشور به شرایط طبیعی و متعارف بازگردد و افراد بر اساس شایستگی و توانمندی واقعی خود در جایگاه‌های مناسب قرار بگیرند، دیگر جایی برای افراط‌گرایی باقی نمی‌ماند زیرا افراط‌ گرایی معمولاً محصول تهی‌بودن از محتوا و اصالت است.

کسی که درون تهی دارد، فریادش بلندتر است، اگر انسانی دارای قابلیت و توان واقعی باشد، نیازی به فریاد و شعارهای بیهوده ندارد؛ بلکه وارد گفت‌وگو و تعامل می‌شود. به قول معروف، «هفت درویش در یک گلیم بخسبند، اما دو پادشاه در هفت اقلیم نگنجند». البته برخی از این تندروها برای خود نوعی پادشاهی بدون صلاحیت مطالبه می‌کنند. من شخصاً بارها در زندگی سیاسی و اجتماعی خود دیده‌ام که وقتی عنصری فاقد صلاحیت حرفه‌ای است، اگر تربیت شود و رشد پیدا کند، به همان میزان صدای افراطی وی کاهش پیدا می‌کند و حتی می‌توان مسئولیت‌هایی را به وی سپرد که به‌درستی انجام دهد.

منبع: شرق

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

1290215

سازمان آگهی های پُرسون