دکتر غلامرضا انصاری فعال سیاسی نوشت:

شروط ایران برای پایان جنگ، منطقه را در معرض تقابل دائمی قرار می‌دهد

دکتر انصاری هشدار داد که شروط ایران برای پایان جنگ، شامل کنترل تنگه هرمز و دریافت عوارض، می‌تواند به جای حل بحران، منجر به تقابل دائمی، انزوای بین‌المللی و جنگ سرد جدید شود و قدرت واقعی پس از جنگ در بازسازی اقتصادی نهفته است.
تصویر شروط ایران برای پایان جنگ، منطقه را در معرض تقابل دائمی قرار می‌دهد

به گزارش سایت خبری پُرسون، دکتر غلامرضا انصاری در یادداشتی به بررسی شروط پایان جنگ پرداخته و هشدار داده است که اصرار بر دریافت عوارض و کنترل مطلق بر تنگه هرمز، با وجود جذابیت‌های داخلی، می‌تواند به جای حل بحران، منجر به تقابل دائمی با قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای و ایجاد یک جنگ سرد جدید در منطقه شود.

دکتر غلامرضا انصاری نوشت:

یکی از شروطی که در مذاکرات اسلام‌آباد مورد بحث بود، موضوع کنترل دائمی و اخذ عوارض از کشتی‌های عبورکننده از آبراه تنگه هرمز بود که نیازمند نگاهی چندجانبه از ابعاد؛ ژئوپلیتیک، حقوق بین‌الملل، اقتصاد سیاسی و امنیت ملی است.

از دیدگاه یک استراتژیست، اصرار بر دو محور «دریافت غرامت (عوارض)» و «کنترل مطلق بر تنگه هرمز» به عنوان شروط پایان جنگ، می‌تواند با وجود جذابیت‌های شعاری یا داخلی، پیامدهای بسیار زیان‌باری برای ایران داشته باشد.

۱. ابعاد ژئوپلیتیک و امنیتی (ریسک تقابل دائمی)

تنش‌زایی و چرخه بی‌اتمام جنگ: اصرار بر کنترل تنگه هرمز، از نظر قدرت‌های جهانی (شرقی و غربی)، یک «خط قرمز» و برای کشورهای منطقه نیز حیاتی محسوب می‌گردد. این اقدام می‌تواند باعث شود که شرایط موجود، تنها یک «آتش‌بس موقت» باشد و منجر به ایجاد یک وضعیت جنگی دائمی یا «جنگ سرد جدید» در منطقه شود.

تغییر دکترین امنیتی جهانی: اگر ایران بخواهد کنترل تنگه را از حالت «عبور گذری» به حالت «کنترل حاکمیتی شدید» تغییر دهد، جهان را با ضرورتی برای ایجاد یک اتحاد نظامی جدید علیه ایران روبرو می‌کند. این یعنی ایران به جای خروج از بحران، به مرکز یک بلوک امنیتی جهانی تبدیل می‌شود که هدف اصلی آن مهار است.

احاطه شدن استراتژیک: این اصرار می‌تواند جهانیان را تحریک نماید که ایران یک «قدرت بازدارنده صلح‌طلب» نیست، بلکه یک «قدرت مخل نظم» است، که نتیجه آن افزایش حضور نظامی خارجی در خلیج فارس و دریای عمان خواهد بود.

۲. ابعاد حقوق بین‌الملل و مشروعیت (انزواطلبی)

تضاد با کنوانسیون‌های دریایی: کنترل تنگه هرمز با اصول «عبور بی‌وقفه» در کنوانسیون حقوق دریاها در تضاد است. اصرار بر این موضوع، ایران را در جایگاه یک «دولت یا عامل نقض قوانین بین‌المللی» قرار می‌دهد که می‌تواند منجر به صدور قطعنامه‌های سنگین‌تر از سوی شورای امنیت شود.

بحران مشروعیت در دریافت غرامت: درخواست غرامت از طرف‌هایی که جنگ را «مدافعتی» یا «ضد تروریسم» توصیف می‌کنند، از نظر حقوقی بسیار پیچیده است. اگر ایران نتواند در مراجع بین‌المللی ثابت کند که جنگ کاملاً غیرقانونی بوده، این درخواست‌ها تنها به عنوان یک ابزار فشار سیاسی تلقی شده و مشروعیت دیپلماتیک ایران را در مذاکرات بعدی کاهش می‌دهد.

۳. ابعاد اقتصادی (خودزنی اقتصادی)

ریسک بازگشت تحریم‌ها و انزوای مالی: هرگونه اقدام عملی برای کنترل تنگه یا فشار برای دریافت غرامت‌های سنگین، می‌تواند به عنوان «تهدید به قطع جریان انرژی جهان» تلقی شود. این امر منجر به فعال شدن بلافاصله مکانیسم‌های بازگشت تحریم و انزوای کامل سیستم بانکی و تجاری ایران می‌شود.

بازگشت سرمایه‌گذاری و بازسازی: پس از جنگ، ایران بیش از هر چیز به «بازسازی» و «جذب سرمایه» نیاز دارد. اصرار بر سیاست‌های تنش‌زا، اعتماد بازارهای جهانی و سرمایه‌گذاران را به شدت کاهش می‌دهد. اقتصادهای توسعه‌یافته به دنبال ثبات هستند؛ وقتی سیاست خارجی ایران با «عدم قطعیت» و «تهدید به بسته شدن مسیرهای تجاری» گره بخورد، هیچ سرمایه‌گذاری خارجی (حتی از کشورهای غیرغربی) به ایران باز نخواهد گشت.

نوسان قیمت انرژی و قدرت خرید: اگر اقدامات ایران منجر به افزایش شدید قیمت نفت شود، در کوتاه‌مدت درآمدی حاصل شده، اما در بلندمدت باعث تسریع روند «جایگزینی انرژی» در جهان و کاهش وابستگی جهانی به نفت می‌شود که در نهایت به ضرر خود ایران تمام خواهد شد.

۴. ابعاد داخلی و مدیریت بحران (خطر عدم ثبات)

هزینه فرصت: تمرکز بر «انتقام» (از طریق غرامت) و «قدرت‌نمایی» (از طریق تنگه)، می‌تواند انرژی و منابع عظیم کشور را که باید صرف بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده و بهبود معیشت مردم شود، به سمت معادلات نظامی و دیپلماتیک پرهزینه سوق دهد.

مدیریت انتظارات عمومی: اصرار بر این شروط، انتظارات بالای افکار عمومی را بالا می‌برد. اگر در مرحله مذاکرات، نتایج واقعی با این شعارها فاصله داشته باشد، می‌تواند منجر به بحران‌های اعتماد در داخل کشور شود.

جادارد که در عرصه دیپلماسی از متخصصین، صاحب‌نظران و کارشناسان زبده با تجربه در تصدی و مشاوره در صورت تداوم مذاکرات استفاده شده، و از کسانی که برجام را آتش زدند و کشور را در شرایط جنگ خانمان‌سوز قرار دادند، جداً پرهیز شود.

بنابراین، از دیدگاه استراتژیک، «قدرت واقعی» پس از جنگ، در «توان بازسازی و یکپارچگی اقتصادی» نهفته است، نه در «ادعای کنترل مسیرهای تجاری».

استراتژیست‌های موفق پیشنهاد می‌دهند که ایران به جای اصرار بر «کنترل مستقیم و ممانعت‌آمیز»، بر «تضمین امنیت عبور و افزایش هزینه هرگونه اقدام خصمانه علیه خودِ ایران» تمرکز کند. (یعنی تبدیل تنگه هرمز به یک ابزار «بازدارندگی استراتژیک» نه ابزار تهدید مستقیم) و تبدیل درخواست غرامت به یک «ابزار مذاکره‌ای برای بهبود شرایط اقتصادی» (نه یک شرط خشک و غیرقابل تغییر برای پایان جنگ). قطعاً اصرار بر این دو محور، خطر تبدیل شدن از یک «قدرت منطقه با ظرفیت بازسازی» به یک «دولت منزوی با ظرفیت جنگ دائمی» را به همراه دارد.

منبع: پرسون

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

1216659

سازمان آگهی های پُرسون