به گزارش سایت خبری پُرسون، وحیدرضا شادفر کارشناس ارشد منابع طبیعی با ارائه راهکاری بر جلوگیری از خشک شدن دریاچه ارومیه تاکید کرده است و ضمن بررسی تمامی ابعاد پیشنهادی ارائه داد و نوشت:
سال ۲۰۱۵ بیشتر سطح چهارمین دریاچه بزرگ زمین، به منطقه ای خشک و متروک تبدیل شد و جدیدترین بیابان دنیا را بوجود آورد و بر زندگی سه میلیون نفر تأثیر منفی گذاشت، از دریاچه آرال با ۶۸ هزارکیلومترمربع وسعت، فقط حدود هشت کیلومترمربع باقی مانده است.
دبیر اجرایی کنوانسیون سازمان ملل متحد برای مبارزه با بیابانزایی، خشکشدن دریاچه آرال را یکی از بزرگترین فاجعههای زیستمحیطی جهان خواند. مطالعات نشان دادهاند نابودی دریاچه آرال، گرد وغبار جوی منطقه را دوبرابر کرده است. باد نمکهای مضر بستر خشکشده دریاچه را پخش و به مناطق دورتر میبرد. نمکها باعث ازبین رفتن محصولات کشاورزی در فاصلههای خیلی دور شده و آب آشامیدنی را نیز آلوده کرده است.
غلظت نمک در آب بحدی افزایش یافته که باعث نابودی موجودات بومی دریاچه و فروپاشی اکوسیستم محلی شده و وسیله امرار معاش بسیاری از مردم را از بین برده است.
متأسفانه مردم منطقه، با تجربه تلخ خشک شدن دریاچه نمک سالتون کالیفرنیا، مواجه گشتند و گردوغبار نمکی باعث بروز مشکلات سلامتی در بزرگسالان و کودکان گردید و افزایش نقایص مادرزادی را بدنبال داشته است.
دریاچه ارومیه وضعیت تقریباً مشابهی را تجربه کرده و تکرار این وضع در نقاط مختلف جهان نیز بچشم میخورد.
در تاریخ 28 دیماه 1393 (دقیقاً 10 سال قبل) در روزنامه فرصت امروز مطلبی تحت عنوان "زلزله، آب و بحران" به چاپ رسید و دلایل زیادی از جمله انسان ساخت و طبیعی، برای خشک شدن و کاهش آب دریاچه ارومیه مطرح گردید که یکی از آنها وجود گسل های متعدد و زلزله خیز بودن منطقه عنوان شده بود.
دریاچه ارومیه بزرگترین دریاچه داخلی ایران، بزرگترین دریاچه آب شور در خاورمیانه و ششمین دریاچه بزرگ آب شور دنیا که از دهه 70 متوجه کاهش آب آن و از اواسط دهه ۸۰ شروع به خشک شدن کرد و "خشکسالی "احداث بزرگراه، استفاده بیرویه از منابع آب حوضه آبریز، کاهش بارندگی و احداث سدها و... تنها بخشی از دلایل زوال آن عنوان گردیده بود، پس از بررسی های مختلف، مشخص شد که دریاچه ارومیه در راستای کم آب شدن، با موضوع دیگری بنام گسل نیز روبروست.
تغییرات اقلیمی از یک طرف و عدم مدیریت صحیح منابع آبی و شیوههای نامناسب آبیاری، سنتی و نوع کشت و زرع (به روشهایی با مصرف آب بالا) دریاچه را از حق آبه طبیعی خود محروم نمود و امروز با بحران خشکشدن و کاهش شدید آب مواجه شده است.
آیا راهکاری آسان و اجرایی وجود دارد یا باید مشابه آنچه سالتون و آرال به آن مبتلا شدند، برای دریاچه ارومیه نیز به نظاره نشست؟ برای مقابله با تغییرات اقلیمی و کاهش معضلات زیستی دریاچه ارومیه چه راهکار مؤثری وجود دارد؟
متأسفانه نقش عامل انسانی در کاهش آب دریاچه ارومیه بسیار پررنگ است. حفر غیرقانونی چاه های عمیق، احداث ۲۷ سد و ... سبب کاهش حق آبه و کم آبی چشمگیر دریاچه شده، در این مدت عوامل ناشی از تغییرات اقلیمی نیز مانند گرمتر شدن 2 درجه ای هوا- موجب افزایش تبخیر و تشدید پدیده آلبیدو گردیده و کمبود بارندگی نیز در خشکی دریاچه ارومیه بسیار مؤثر بوده است، اما به هرحال عامل انسانی در خشک شدن مؤثرتر بوده است.
ششمین گزارش ارزیابی هیأت بیندولتی تغییرات اقلیمی، در سال 2021 نشان داد که میانگین بارندگی در بسیاری از مناطق جهان از سال 1950 افزایش یافته است. جو گرمتر میتواند بخار آب بیشتری را حفظ کند و متعاقباً منجر به بارشهای بیشتر شود. زمینشناسان مدتهاست رابطهای بین میزان بارندگی و فعالیت لرزهای شناسایی کردهاند. پس باران سیل آسا و گرمای شدید میتواند در وقوع زمین لرزه مؤثر باشد.
یکی از راهکارهای جلوگیری از خشک شدن کامل دریاچه ارومیه، اجرای طرح های بیولوژیک هست، انتقال آب بین حوزه ای، زمانی نتیجه خواهد داشت که معضل منطقه را شناخته و رفع کرد و سپس انتقال آب بین حوزه ای، اثرگذار خواهد بود، چراکه هرچقدر موفق به انتقال آب باشیم، اما درمان اصلی صورت نگیرد، همان مقدار آب انتقالی نیز بدلیل همان معضل و یا تبخیر بنوعی از دست میرود.
سه سال قبل (سال 1400 ) کمیسیون محترم کشاورزی، آب و محیط زیست اتاق بازرگانی تبریز جهت بررسی سرمایه گذاری در کشت های جایگزین و ایجاد کمربندسبز اطراف دریاچه ارومیه، تشکیل جلسه داد! دو طرحی که درسال 88 مطرح و موفق به اخذ مصوبه کمیسیون مرکز خشکسالی وزارت جهادکشاورزی، تأییدیه مدیریت بحران استانداری آذربایجانغربی و نهایتاً اخذ مصوبه ازسازمان جهادکشاورزی استان شده بود، چندی بعد درسال 94 با تشکیل ستاد احیاء دریاچه ارومیه، پس از ارجاع همین طرح ها، به دو دانشگاه ارومیه و تبریز مجدداً موفق به اخذ تأییدیه از دو دانشگاه می گردد! اما اینکه چرا همان سال اجرایی نشد؟ و چرا پس از 12سال مجدداً در کمیسیون کشاورزی مطرح میشود اما تاکنون اجرایی نشده است؟
سوالات بی پاسخی است که جهت اخذ نتیجه با شادفر محقق و پژوهشگر عرصه محیط زیست کشور و ارائه دهنده دوطرح فوق درسال 88 موضوع را مطرح کردیم که چرا اجرای این دوطرح ضرورت دارد ؟
او با اشاره به گزارش چندسال قبل بانک جهانی گفت:
کشور ایران سالانه بیش از 9 درصد درآمد ناخالص ملی خود یعنی معادل 80 هزارمیلیارد ریال را در اثر خسارات زیستمحیطی از دست میدهد.
کارشناسان با اشاره به گزارش بانک جهانی میگویند: در این وضعیت بیشترین خسارات در بخش سرزمین و جنگل که شامل اراضی کشاورزی، جنگلها و مراتع، تالابها و فرسایش میشود بوده است.
خسارات ذکر شده بطور متوسط ماهانه 33 هزار تومان (بخوانید330هزار تومان) از سفره خانوارهای ایرانی کم میکند، بهنظر میرسد با جلوگیری از خسارات زیستمحیطی موجود و اصلاح مدیریتها و امورات ترویجی و آموزشی به کشاورزان و بهره برداران، بتوان بخشی از هزینههای تحمیل شده به مردم را حذف کرد.
براساس دومین گزارش ملی محیطزیست کشور با وجود اینکه کشور ایران با سرانه 2/0 هکتار جنگل، جزو کشورهای فقیر از نظر جنگل به حساب میآید، با این حال سالانه بطور متوسط 142 هزار هکتار جنگل نابود میشود که عوارض آنرا با تشدید سیلابها، نابودی مراتع، فرسایش خاک، کم آبی، بیکاری و مهاجرت و فقر مردم و نهایتاً سلب بهداشت محیط و عدم سلامت جامعه بومی مشاهده میکنیم.
دهه 1990 که طوفانهای گرد وغبار ناشی ازخشک شدن دریاچه سالتون، باعث اپیدمی بیماری شد و هزاران نفر به آلرژی، آسم، عفونتهای سینوسی، سرطان ریه و بیماریهای قلبی و عروقی، بخاطر طوفانهای ناشی ازخشک شدن این دریاچه را تجربه کردند.
باخشک شدن دریاچه آرال، این فاجعه مجدداً تکرارشد، ساکنان مناطقی ازهمین طوفانهای نمکی دچار کم خونی، سل، ورم مفاصل، اختلالات غدد، سرطان حلق و حنجره و هپاتیت شدند.
20 میلیارددلار خسارت بهداشتی- درمانی شهروندان ساکن حاشیه دریاچه سالتون، به سیستم دولتی تحمیل شد. به لحاظ تطبیقی به سالتون و آرال نگاه کنیم، متوجه میشویم که این مشکلات برای ما هم وجود خواهدداشت، چراکه در موضوع دریاچههای خشک شده دنیا یکی از نگرانیها ی مهم، سلامت و بهداشت مردم است.
در برهه ای از زمان، دانشگاه علوم پزشکی استان آذربایجانغربی باحمایت معاونت پژوهشی و تحقیقات وزارت بهداشت و درمان، کوهورت را اجرا و متذکر شدند که " ریزگردها می توانند یکی از دلایل افزایش بیماری های ریوی باشند، ریزگردهای کریستالی و نمکی، تبعات بیشتری برجای می گذارند از جمله فشار خون بالا.
دفتر نظارت و پایش ستاد احیاء دریاچه ارومیه، قبلاً مطرح کرده بود که "توفان نمکی دریاچه ارومیه، تا هزاران کیلومتر دورتر یعنی تا شمال شرق ایران هم تحت تأثیر قرار میدهد و گستره آن به استانهای تهران، قم، خراسان شمالی، خراسان رضوی و سمنان هم میرسد و در بهترین حالت ۶ میلیون نفر مجبور به ترک منطقه خواهندشد"
آیا باید دست روی دست بگذاریم و ببینیم طبیعت چه سرنوشتی برایمان رقم میزند؟ یا باید خود بفکر چاره ای باشیم؟ چرا به کارشناسان بومی اعتماد نداریم و همیشه مرغ همسایه غاز است؟ تا جایی که برای جلوگیری از خشک شدن دریاچه متوسل به ژاپنی ها بشویم؟
میدانیدکه براثر چالشهای زیست محیطی ازجمله تغییرات اقلیمی و افزایش 2 درجه ای دما، اختلال در چرخه آب منطقه و کاهش رطوبت و فرسایش خاک، کیفیت خاکهای زراعی کاهش یافت، خاک از مواد مغذی تهی گشته و کشاورزان، از کود وسموم شیمیایی بیشتری استفاده نمودند، با آلودگی بیشتر آب و خاک، آلودگی محیط زیست نیز رقم خورد و با ورود نمک و شورشدن آب چاه ها و ورود آلودگی به آب شرب، سلامت شهروندان و مردم بومی، بیش ازپیش به خطر افتاد، رسوبگذاری در دریاچه بیشتر- درآمد کشاورزان کمتر، وضعیت محیط زیست وخیم تر- سلامت مردم با سیر نزولی و کاهشی، درخطر بیشتر و مهاجرت از روستا اتفاق افتاد.
درخصوص احیای دریاچه ارومیه سال گذشته اشاره ای داشتم که دربحث انتقال آب بین حوزه ای، اگرتا 7 برابر این مقدار آب به دریاچه انتقال بدهیم، شاهد تأثیر ملموسی نخواهیم بود، چراکه متأسفانه بدلیل تغییر اقلیم، افزایش دو درجه دما و شدت تبخیر که آلبیدو منطقه نیز مزید برعلت گردیده، آب ورودی به دریاچه را با تبخیر ازدست خواهیم داد، همه تبخیر می شود، اتفاقی که برای کل آب دریاچه در دهه اخیر شاهدش بودیم، لذا معتقدیم باید در مقابله با اینگونه معضلات زیستی، بیولوژیک برخورد کرد نه سازه ای، یا حداقل هردو به موازات یکدیگر پیگیری و اجرایی بشوند.
کرینسلی درکتاب "بررسی شکل زمین و آب وهوای باستانی" می گوید: درآن زمان دریاچه ارومیه گسترش زیادی داشته و عمق آن 55 متر بیشتر از امروز بوده است.
با بررسی اقلیم باستانی ایران، می بینیم خشک شدن دریاچه ها، از سده های قبل اتفاق می افتاده و حتی در آینده هم تکرار خواهند شد. پس کاهش آب دریاچه ارومیه موقتی است و به احتمال زیاد بشکلی طبیعی خودش را احیاء خواهدکرد، تنها تفاوتی که الان و عصر حاضر، با هزاران سال قبل دارد، عوامل انسان ساخت، تعدد حفر چاه ها و تعدد احداث سد در منطقه هست و لذا درجبران این مهم باید کاری کرد تا جبران کسری حق آبه دریاچه بشود.
و اکنون که جلوگیری از خشک شدن کامل دریاچه و سلامت مردم، اولویت دولت چهاردهم است و اکنون که نمی توان به ساخت و آبگیری سدها دربالادست حوزه آبخیز دریاچه ارومیه ایراد وارد کرد! و اکنون که دولت طرح تولید وکاشت یک میلیارد اصله نهال را بدرستی و در زمانی درست انتخاب نموده است، پیشنهاد ما کاشت هدفمند نهال در 5 بخش، توسط مردم و البته با حمایت، مساعدت و نظارت دولت است.
در واقع با نهالکاری و درختکاری چندمنظوره درشهرها، درختکاری پیرامونی بعنوان کمربندسبز اطراف شهرهای حاشیه دریاچه و البته با جدیدترین متدزیست محیطی، میخواهیم به اهدافی ازجمله تغییر اقلیم و مهمتر ازآن تعدیل دما (5-7 درجه سانتیگراد) دست یابیم، همان طرح زیست محیطی که چینی ها 20 سال قبل، با سوبسید مرکز IDRC کانادا با کاشت درختان سریع الرشد درکلانشهر پکن، با موفقیت انجام دادند و سبب شد، علاوه بر کاهش آلودگی، دمای شهر پکن را تا 5 درجه خنک کنند. درواقع این مهم علاوه برتضمین سلامتی تمام نفوس ساکن درمنطقه (برپایه طب سنتی) پیش شرط مقابله، کاهش و مهار تمام چالش ها و معضلات زیست محیطی حاکم بر شهرهای حاشیه دریاچه است (اگر تغییراقلیم و افزایش 2 درجه دما، توانسته به این اندازه مخرب وتبعات منفی داشته باشد، قطعاً 5-7 درجه کاهش دما، تحولی شگرف درمنطقه بوجود خواهدآورد که به نفع همه است).
ورودی حوزه آبی دریاچه ارومیه و بسته بودن آن بصورت محاطی توسط ارتفاعات، برای مقوله احیاء، یک موهبت الهی است که می توان از آن بشکل مطلوبی بهره جست.
ژاک دمورگان فرانسوی درکتاب مطالعات جغرافیایی، هیئت علمی فرانسه جلد اول، درمورد دریاچه ارومیه می نویسد، سابقاً درعهدی که کوه های اطراف، پوشیده از جنگل بودند، دریاچة ارومیه خیلی وسیعتر از روزگار ما بود و تا تبریز پیش میرفت! در ارومیه، مراغه و میاندوآب، آثار و بقایای آن هنوز برروی دامنه و تهیگاه های کوهستانی وجود دارد. لیکن بعلت ازبین رفتن جنگل ها، چشمه ها خشکید و دریاچه ارومیه بخش مهمی از وسعت خود را ازدست داد. (کلیدواژه موفقیت احیای دریاچه ارومیه، در همین جمله نهفته است)
برای احیای دریاچه ارومیه، مردمیسازی اقدامات اجتناب ناپذیر است." براستی که هرجا و هر زمان که ازمردم کمک گرفته شده و مردم عزیز درصحنه بوده اند، با موفقیت روبرو بوده ایم، ازسویی اگر همکاری مردمی نداشته باشیم، قطعاً با تشدید ریزگردهای نمکی، اولین کسانی که تحت تأثیر قرار میگیرند و صدمه می خورند، خود مردم هستند، پس همکاری بین دستگاه های دولتی و مردم اجتناب ناپذیر است. اکنون که ریاست ستاد احیای دریاچه ارومیه، ازسوی دولت چهاردهم تعیین و به اسناتدار محترم آذربایجانغربی ابلاغ گردیده است. به نظر برای احیای دریاچه ارومیه، باید اراده ای ملی شکل بگیرد.
کاشت هدفمند نهال در 5 بخش ذیل، توسط مردم و البته با حمایت، مساعدت و نظارت دولت.
- کاشت خانگی درختان بومی، مثمره وبعضاً دارویی در دو کلانشهر تبریز و ارومیه توسط مردم با هدف سلامتی فردفرد جامعه هدف.
- احداث بادشکن و توسعه آن، پیرامون مزارع، باغات، دیمزارها، مراتع حاشیه دریاچه (مشبک و موزاییک) و نیز اطراف مرغداری ها و دامداری ها و کلاً روستاها- با گونه بومی والبته توسط مردم.
- ایجاد کمربندسبز اطراف شهرها، کلانشهرها توسط شهرداری ها، با کمک مردم و NGO ها.
- آبخیزداری و اجرای بخش بیولوژیک حوزه های آبخیز دریاچه ارومیه، توسط مردم و مکمل آن احداث بادشکن در پایین دست حوزه آبخیز.
- نهالکاری در تپه ها و کوه های اطراف دریاچه (تا آنجا که عمق خاک اجازه دهد) و اراضی بالادست سدها با هماهنگی سازمان آب منطقه ای، اما توسط مردم.
منبع: پُرسون