به گزارش سایت خبری پُرسون، دکتر سیروس احمدی نوحدانی دانشیار جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک (دانشگاه تربیت مدرس) در یادداشتی با تأکید بر نقش فزاینده پاکستان در معادلات ایران و آمریکا، سفر عاصم منیر به تهران را فراتر از یک مأموریت دوجانبه دانسته و آن را نشانهای از گذار از «دیپلماسی دوجانبه» به «دیپلماسی شبکهای» در معادلات منطقهای ارزیابی کرده است.
سیروس احمدی نوحدانی نوشت:
ورود عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به تهران در روز دوشنبه دوم شهریور صرفاً یک سفر دوجانبه میان تهران و اسلامآباد نیست. اهمیت این سفر در نقشی است که پاکستان در حال برعهده گرفتن آن در منازعه ایران و آمریکا است: میانجیگری میان دو طرفی که کانال مستقیم گفتوگو میان آنها با بیاعتمادی عمیق و بحران امنیتی گره خورده است.
گزارشهای امروز حاکی است که منیر پیش از سفر به تهران با دونالد ترامپ گفتوگو کرده و آمریکا خواسته از نفوذ پاکستان برای بازگرداندن ایران به مذاکرات استفاده کند. همزمان، منابع پاکستانی از طرح پیشنهادهای جدید برای بازگشایی مسیر تنگه هرمز و احیای مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا خبر دادهاند.
در گذشته، بحرانهای ایران و آمریکا بیشتر از طریق قدرتهای بزرگ یا بازیگران سنتی دیپلماسی منطقهای مدیریت میشدند مانند؛ اروپا، عمان، قطر و در برخی مقاطع روسیه، هر یک بخشی از این نقش را بر عهده داشتهاند.
اما بحران کنونی متفاوت است. منازعه دیگر فقط یک اختلاف سیاسی یا هستهای میان تهران و واشنگتن نیست؛ بلکه به امنیت خلیج فارس، تنگه هرمز، جریان انرژی، تحریمها، حملات منطقهای و آرایش جدید قدرت در غرب آسیا گره خورده است.
در چنین شرایطی، میانجی موفق لزوماً قدرتمندترین کشور نیست؛ بلکه کشوری است که بتواند با همه طرفها ارتباط داشته باشد و همزمان برای طرفین هزینه یا منفعت ایجاد کند. پاکستان تاحدودی در چنین موقعیتی قرار گرفته است.
اسلامآباد از یک طرف روابط امنیتی و سیاسی عمیقی با آمریکا دارد؛ از طرف دیگر با ایران مرز زمینی، روابط تاریخی و منافع امنیتی مشترک دارد. همچنین با عربستان و ترکیه در حال تعمیق همکاری امنیتی است و از سوی دیگر، شریک راهبردی چین است.
بنابراین پاکستان نه در یک «خط» میان ایران و آمریکا، بلکه در تقاطع چند شبکه قدرت قرار گرفته است.
پاکستان در محل اتصال خاورمیانه، آسیای جنوبی، آسیای مرکزی و اقیانوس هند قرار گرفته است. مرز مشترک با ایران، نزدیکی به خلیج عمان، دسترسی به دریای عرب و همجواری با هند و افغانستان، این کشور را به یک فضای واسط ژئوپلیتیکی تبدیل کرده است.
در غرب پاکستان، ایران قرار دارد؛ در شرق، هند؛ در شمالغرب، افغانستان؛ و در شمال، چین. این موقعیت باعث شده پاکستان بتواند همزمان در چند معادله امنیتی حضور داشته باشد.
حتی رقابت میان چابهار و گوادر نیز بخشی از همین جغرافیاست. چابهار ایران و گوادر پاکستان تنها حدود ۱۴۰ کیلومتر با یکدیگر فاصله دارند و هر دو در سواحل دریای عمان قرار گرفتهاند. چابهار برای هند مسیر دسترسی به افغانستان و آسیای مرکزی را فراهم میکند و گوادر در چارچوب همکاری چین و پاکستان و کریدور اقتصادی چین–پاکستان اهمیت دارد.
بنابراین پاکستان در جغرافیایی قرار گرفته که همزمان به ایران، هند، چین، خلیج فارس و آسیای مرکزی متصل است.
پاکستان فقط میانجی نیست؛ ذینفع هم هست
نباید تصور کرد که پاکستان صرفاً برای کمک به ایران و آمریکا وارد این میدان شده است. اسلامآباد خود یکی از طرفهای ذینفع در بحران است. هرگونه تشدید جنگ ایران و آمریکا میتواند امنیت مرزهای غربی پاکستان، اقتصاد، تجارت، قیمت انرژی و ثبات داخلی آن را تحت تأثیر قرار دهد. بستهشدن یا اختلال جدی در تنگه هرمز نیز برای اقتصاد منطقه و هزینه حملونقل انرژی پیامد مستقیم دارد.
از سوی دیگر، پاکستان نمیخواهد بحران ایران به یک جنگ منطقهای بزرگتر تبدیل شود؛ جنگی که میتواند پاکستان را میان چند شریک مهم خود گرفتار کند. بنابراین میانجیگری پاکستان بخشی از مدیریت منافع ملی خودش نیز هست.
میانجی قدرتمند الزاماً بیطرف نیست؛ میانجی قدرتمند کسی است که منافعش با جلوگیری از تشدید بحران همپوشانی پیدا میکند.
حالا چرا نقش ارتش پاکستان برجسته شده؟
نکته قابل توجه این است که این بار، ابتکار میانجیگری فقط از مسیر دستگاه دیپلماسی پاکستان دنبال نمیشود. حضور مستقیم فرمانده ارتش پاکستان اهمیت ویژهای دارد. این مسئله را باید با ساختار قدرت پاکستان فهمید. ارتش در سیاست امنیتی و خارجی این کشور نقش بسیار پررنگی دارد و وقتی پروندهای ماهیت امنیتی و نظامی پیدا میکند، وزن ارتش در تصمیمگیری افزایش مییابد.
در واقع، واشنگتن نیز به نظر میرسد پیام خود را فقط از کانال دیپلماتیک اسلامآباد منتقل نمیکند؛ بلکه با کسی گفتوگو کرده که در ساختار قدرت پاکستان از اهرمهای امنیتی و نظامی برخوردار است. بر اساس گزارش رویترز، ترامپ پیش از سفر منیر به تهران با او تماس داشته و از او خواسته از نفوذ پاکستان برای بازگرداندن ایران به مذاکرات استفاده کند. این خود نشانه مهمی از امنیتیشدن دیپلماسی میانجیگری است.
اما تحول اصلی فراتر از پاکستان است. ما در حال عبور از مدل کلاسیک دیپلماسی هستیم:
ایران/آمریکا به مدلی شبکهای: ایران ← پاکستان ← آمریکا
اما در این مسیر عمان و قطر هم ایفای نقش میکنند. و در سطوح دیگر، روسیه، چین، عربستان، ترکیه و بازیگران اروپایی نیز هر کدام میتوانند در بخشهایی از این شبکه نقش پیدا کنند.
همزمان با سفر منیر، وزیر خارجه عمان نیز قرار است برای ادامه گفتوگوهای مربوط به امنیت منطقه و تنگه هرمز به تهران سفر کند. در واقع نوعی دیپلماسی شبکهای شکل گرفته است.
دیپلماسی شبکهای چه تغییری ایجاد میکند؟
در دیپلماسی دوجانبه، اگر کانال ایران و آمریکا بسته شود، ارتباط تقریباً متوقف میشود. اما در دیپلماسی شبکهای، بستهشدن یک مسیر الزاماً پایان ارتباط نیست. یک پیام میتواند از مسیر پاکستان منتقل شود؛ یک پیشنهاد از طریق عمان؛ یک تضمین از طریق طرف دیگری؛ و یک توافق اقتصادی از مسیر یک بازیگر دیگر.
در نتیجه، شبکه میتواند در برابر انسداد مقاومتر از یک کانال منفرد باشد.
اما این مدل یک خطر نیز دارد: هرچه تعداد گرهها بیشتر شود، احتمال سوءبرداشت، معاملههای متعارض و رقابت میان میانجیها نیز افزایش مییابد. به همین دلیل، میانجیگری شبکهای الزاماً به معنای صلح آسانتر نیست؛ بلکه به معنای پیچیدهتر شدن معماری مذاکره است.
از سوی دیگر، پاکستان در حال افزایش وزن ژئوپلیتیکی خود است. اگر اسلامآباد بتواند میانجیگری را از یک ابتکار مقطعی به یک نقش پایدار تبدیل کند، موقعیت پاکستان در معادلات غرب آسیا تغییر خواهد کرد. پاکستان تاکنون بیشتر در چارچوب رقابت هند و پاکستان، رابطه با چین، افغانستان و امنیت جنوب آسیا تحلیل میشد. اکنون میتواند به تدریج به یک بازیگر واسط میان جنوب آسیا و غرب آسیا تبدیل شود.
این امر برای هند هم مهم است؛ زیرا افزایش نقش پاکستان در پرونده ایران میتواند وزن ژئوپلیتیکی رقیب دیرینه هند را در محیط پیرامونی این کشور افزایش دهد. بنابراین، آنچه امروز در تهران اتفاق میافتد فقط مسئله میانجیگری در یک بحران نیست بلکه بخشی از بازآرایی شبکه قدرت در اوراسیا و غرب آسیا است.
پاکستان همچنین میانجیگری در بحران ایران و آمریکا را به یک سرمایه ژئوپلیتیکی تبدیل کرده و اکنون تلاش میکند بخشی از این سرمایه را به منافع اقتصادی و مالی برای خود تبدیل کند؛ از جمله درخواست تسهیلات ۱۰ میلیارد دلاری از آمریکا.
از این منظر، سفر عاصم منیر به تهران را میتوان فراتر از یک مأموریت میانجیگرانه دید:
پاکستان در حال تبدیل شدن از یک «کشور حاشیهای در بحران ایران و آمریکا» به یک «گره ژئوپلیتیکی در معماری جدید قدرت» است.
این همان گذار از دیپلماسی دوجانبه به دیپلماسی شبکهای است.
منبع: پُرسون