به گزارش سایت خبری پُرسون، دکتر سیروس احمدی نوحدانی دانشیار جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک در یادداشتی با تاکید به پیچیدگیهای ژئوپلیتیکی محاصره زمینی ایران، چهار سناریو برای اعمال محدودیت بر مسیرهای زمینی کشور ترسیم کرده و معتقد است محاصره کامل ایران، به دلیل تعدد همسایگان و منافع متفاوت آنها، احتمال چندانی ندارد؛ در مقابل، اعمال فشار تدریجی و شبکهای بر تجارت، گمرک، حملونقل، بیمه و کالاهای راهبردی میتواند سناریوی محتملتری باشد.
سیروس احمدی نوحدانی نوشت:
گزارشهای اخیر از بررسی محاصره زمینی ایران توسط آمریکا حکایت دارند که اجرای آن مستلزم همکاری همزمان یا هماهنگ همسایگان ایران برای محدودکردن تجارت زمینی است؛ در عین حال، چنین طرحی به دلیل تعدد همسایگان و منافع متعارض آنها بسیار پیچیده است.
در نگاه اول، ایده محاصره زمینی ایران بسیار ساده به نظر میرسد: هفت همسایه ایران ـ(عراق، ترکیه، آذربایجان، ارمنستان، ترکمنستان، افغانستان و پاکستان)ـ تحت فشار قرار گیرند تا گذرگاههای زمینی خود را محدود یا مسدود کنند. اما در عمل، مسئله بسیار پیچیدهتر است.
ایران حدود ۵۹۰۰ کیلومتر مرز زمینی دارد و این مرزها از مناطق بسیار متفاوتی عبور میکنند؛ از مرزهای نسبتاً کنترلپذیر شمالی تا مناطق کوهستانی و دشوار مرزی با ترکیه و افغانستان و مرز طولانی ایران و عراق. بنابراین "محاصره کامل" با "کاهش شدید دسترسی ایران به تجارت زمینی" دو چیز کاملاً متفاوتاند.
من چهار سناریو را از نظر احتمال و پیامد پیشبینی میکنم:
درصدهایی که میدهم برآورد تحلیلی من از احتمال تحقق سناریوهاست، نه پیشبینی قطعی یا اعداد منتشرشده توسط یک نهاد اطلاعاتی.
سناریو اول: محاصره کامل زمینی (احتمال برآوردی: ۵ تا ۱۰ درصد)
در این سناریو تقریباً تمام همسایگان ایران به شکل هماهنگ گذرگاههای تجاری را میبندند یا به حداقل ممکن میرسانند. تحقق این سناریو از منظر نظری قابل تصور است، اما از نظر ژئوپلیتیکی بسیار دشوار.
زیرا آمریکا برای اجرای آن فقط با ایران طرف نیست؛ باید منافع ترکیه، عراق، پاکستان، آذربایجان، ارمنستان، ترکمنستان و افغانستان را نیز مدیریت کند. حتی اگر واشنگتن بتواند بر برخی کشورها فشار وارد کند، همسوکردن همه آنها بسیار دشوار است.
ترکیه به ویژه اهمیت دارد. مرز ایران و ترکیه یک مسیر مهم ارتباط ایران با غرب است و آنکارا نیز منافع اقتصادی، امنیتی و منطقهای مستقلی دارد. البته ترکیه عضو ناتو است، روابط پیچیدهای با آمریکا دارد و در شرایط فشار شدید واشنگتن ممکن است میان منافع اقتصادی کوتاهمدت با ایران و منافع راهبردی بزرگتر خود، دومی را انتخاب کند. عراق نیز اقتصاد و تجارت گستردهای با ایران دارد. پاکستان حتی در شرایط فشار فعلی، میتواند برای ایران به یک مسیر جایگزین تبدیل شود؛ تهران اخیراً بررسی استفاده از بنادر کراچی و گوادر برای تجارت و تأمین کالا را مطرح کرده است. البته پاکستان در یک محیط امنیتی بسیار پیچیده قرار دارد و در هفتههای اخیر نیز روابط امنیتی آن با عربستان و ترکیه عمیقتر شده است. بنابراین اگر فشار آمریکا و متحدانش افزایش یابد، اسلامآباد ممکن است به جای تبدیلشدن به «دروازه تنفس ایران»، بخشی از محدودیتها را بپذیرد.
سناریو دوم: محاصره غربی ـ شرقی (احتمال برآوردی: ۲۰ تا ۲۵ درصد)
این سناریو واقعبینانهتر است. در این سناریو لازم نیست همه مرزها بسته شوند. فشار اصلی میتواند روی عراق، ترکیه و پاکستان متمرکز شود؛ یعنی سه مسیر مهم زمینی که میتوانند نقش تنفسگاه اقتصادی ایران را ایفا کنند.
اگر عراق و ترکیه محدودیتهای جدی ایجاد کنند و پاکستان نیز تجارت را کاهش دهد، ایران بخش قابل توجهی از ظرفیت مانور زمینی خود را از دست میدهد.
در چنین شرایطی، حتی اگر ارمنستان، آذربایجان، ترکمنستان یا افغانستان مرزهای خود را کاملاً نبندند، ظرفیت آنها برای جایگزینی مسیرهای بزرگ غرب و جنوبشرقی کافی نیست. این سناریو از نظر اقتصادی برای ایران بسیار جدیتر از حجم ظاهری تجارت است. زیرا مسئله فقط مقدار کالا نیست؛ مسئله تنوع مسیرهاست.
سناریو سوم: محاصره نرم و شبکهای (احتمال برآوردی: ۵۵ تا ۶۵ درصد)
به نظر من این محتملترین سناریو است. در این سناریو مرزها رسماً بسته نمیشوند. به جای آن، فشار روی مجموعهای از نقاط اعمال میشود: گمرک، بانک، بیمه، کامیون، شرکت حملونقل، واسطه، بندر، تأمین مالی
نتیجه این که تجارت ایران ادامه دارد، اما گرانتر، کندتر و پرریسکتر میشود.
این مدل از نظر سیاسی بسیار آسانتر از محاصره کامل است؛ زیرا هیچ کشوری مجبور نیست رسماً اعلام کند که در محاصره ایران مشارکت کرده است. برای مثال، یک کشور میتواند مرز را باز نگه دارد اما مقررات گمرکی را سختتر کند؛ شرکتهای حملونقل ممکن است از کار با ایران خودداری کنند؛ بانکها از تسویه معاملات بترسند؛ بیمهگران ریسک را بالا ببرند. در نتیجه، بدون اینکه حتی یک مرز کاملاً بسته شود، هزینه اتصال ایران به اقتصاد منطقه افزایش پیدا میکند.
این دقیقاً همان چیزی است که باید از "محاصره زمینی مدرن" فهمید. هدف لزوماً بستن جاده نیست؛ افزایش اصطکاک در شبکه است.
سناریو چهارم: فشار انتخابی و مسدودکردن کالاهای راهبردی (احتمال برآوردی: ۷۰ تا ۷۵ درصد)
این سناریو حتی از محاصره نرم نیز محتملتر است؛ البته ممکن است با آن همزمان شود. در این سناریو، هدف قطع کامل تجارت نیست. تمرکز روی کالاهایی است که برای اقتصاد ایران حساساند مانند: مواد اولیه صنعتی، تجهیزات و قطعات خاص، فناوری، برخی کالاهای سرمایهای، سوخت و فرآوردههای خاص، تجهیزات دوکاربردی، قطعات حملونقل و لجستیک.
این مدل از نظر اجرایی بسیار سادهتر است. به جای اینکه آمریکا تلاش کند تجارت ایران را به صفر برساند، میتواند تلاش کند هزینه تأمین اقلام حیاتی را افزایش دهد.
اقتصاد ایران ممکن است بتواند غذای خود را تأمین کند، اما اگر برخی قطعات، فناوریها یا مواد اولیه با چند برابر هزینه وارد شوند، تولید صنعتی و سرمایهگذاری آسیب میبینند.
پیامد نهایی برای ایران
مهمترین نکته این است که محاصره زمینی بهتنهایی احتمالاً ایران را فلج نمیکند.
اما اگر با فشار دریایی، تحریم مالی، محدودیت نفت، فشار بر کشتیرانی و افزایش هزینه بیمه و حملونقل همراه شود، اثر آن میتواند بسیار خطرناک باشد.
بنابراین باید اثر محاصره را در ترکیب آن با سایر فشارها دید، نه بهصورت یک ابزار مستقل.
|
سناریو |
احتمال |
فشار اقتصادی بر ایران |
|
محاصره کامل زمینی |
۵–۱۰٪ |
بسیار شدید |
|
محاصره غربی ـ شرقی |
۲۰–۲۵٪ |
شدید |
|
محاصره نرم و شبکهای |
۵۵–۶۵٪ |
متوسط تا شدید |
|
فشار انتخابی بر کالاهای راهبردی |
۷۰–۷۵٪ |
متوسط تا شدید |

اما یک نکته ژئوپلیتیکی مهمتر وجود دارد
محاصره زمینی ایران ممکن است برای طراحان آن یک پیروزی تاکتیکی باشد، اما میتواند از نظر ژئوپلیتیکی نتیجه معکوس نیز ایجاد کند. زیرا هرچه مسیرهای غربی و جنوبی ایران محدودتر شوند، ارزش مسیرهای شمالی و شرقی افزایش پیدا میکند. در چنین شرایطی، ایران ممکن است بیش از گذشته به سمت چین، آسیای مرکزی، روسیه و پاکستان حرکت کند.
این پارادوکس وجود دارد که هرچه آمریکا تلاش کند ایران را از شبکه منطقهای جدا کند، ممکن است ایران را به شبکه دیگری نزدیکتر کند.
ایران جغرافیای بسیار بزرگی دارد، به چند منطقه ژئوپلیتیکی متصل است و تنها از یک مسیر تنفس نمیکند.
بنابراین سناریوی محتمل آینده نه "محاصره کامل ایران"، بلکه چیزی پیچیدهتر است:
ایران محاصرهشده از برخی مسیرها، اما متصل به مسیرهای دیگر. در این وضعیت، مسئله اصلی برای تهران تبدیل میشود به تنوعبخشی اجباری به مسیرهای تجاری، شرکای اقتصادی و نقاط اتصال.
ممکن است نتیجه فشار شدید اقتصادی، به جای تغییر رفتار، افزایش اقتصاد جنگی، کنترل بیشتر، اولویتدادن به بقا باشد. محاصره لزوماً برای تغییر رژیم یا حتی تسلیم ایران طراحی نمیشود؛ ممکن است هدف آن کاهش قدرت مانور ایران و افزایش هزینه انتخابهایش باشد.
از منظر ژئوپلیتیکی کشوری که فقط یک یا دو مسیر اصلی برای اتصال به جهان دارد، آسیبپذیر است؛ کشوری که شبکهای از مسیرهای جایگزین ساخته، حتی در محاصره نیز قدرت مانور دارد.
منبع: پُرسون