رسول سعیدی زاده نویسنده و پژوهشگر نوشت:

شعارهایی که دشمن را قوی‌تر می‌کنند!

در میانه جنگ روانی، هر شعار و هر پیام، می‌تواند به ابزاری برای تقویت یا تضعیف یک جبهه تبدیل شود. تهدیدهای نمادین علیه چهره‌های سیاسی، نه‌تنها آنان را از میدان خارج نمی‌کند، بلکه گاه به تقویت روایت امنیتی و تبلیغاتی طرف مقابل و افزایش هزینه‌های سیاسی برای کشور می‌انجامد.
تصویر شعارهایی که دشمن را قوی‌تر می‌کنند!

به گزارش سایت خبری پُرسون، رسول سعیدی‌زاده، نویسنده و پژوهشگر، در یادداشتی با بررسی ابعاد جنگ روانی و رسانه‌ای، استدلال می‌کند که شعارها و تهدیدهای نمادین علیه دشمن، بیش از آنکه کارکرد بازدارنده داشته باشند، می‌توانند به تقویت روایت تبلیغاتی و امنیتی طرف مقابل بینجامند. او بر ضرورت جایگزینی هیجان‌زدگی با عقلانیت راهبردی و تمرکز بر تأمین منافع ملی تأکید می‌کند.

رسول سعیدی‌زاده نوشت:

اظهارات اخیر دونالد ترامپ مبنی بر اینکه سال‌هاست در فهرست ترور جمهوری اسلامی ایران قرار دارد و در صورت ترور، دستور حمله‌ای گسترده صادر کرده است، نشان می‌دهد که جنگ روانی، هسته‌ی اصلی تقابل‌های سیاسی امروز است. انتشار تصاویر پارچه ‌نوشت‌های حاوی شعار «We Will Kill Trump» (ما ترامپ را خواهیم کشت)؛ و تهیه و انتشار فهرست‌ جدید از ترور مسئولین آمریکایی و اسرائیلی در رسانه‌های ایران، این پرسش را پیش می‌کشد که آیا چنین کنش‌هایی کارکردی فراتر از یک نمایش سیاسی دارند یا نه؟

در ادبیات روان‌شناسی، مفهومی با عنوان مرگ روان‌زاد وجود دارد که در آن، فرد به دلیل قطع امید مطلق و احساس گریز ناپذیری مرگ، دچار فروپاشی جسمانی می‌شود؛ اما این سازوکار روان‌شناختی، هیچ ارتباطی با شعارهای سیاسی روی دیوار یا پرده ندارد. رهبران جهان، به‌ویژه رئیس‌جمهور ایالات متحده، در محیطی مملو از لایه‌های حفاظتی، نهادی و پزشکی زندگی می‌کنند؛ جایی که شعارهای نمادین، هرچند ممکن است حساسیت‌های امنیتی را افزایش دهند، اما هرگز به تسلیم ذهن شخص در برابر مرگ منجر نمی‌شود.

پرسش اصلی این است که چنین رویکردی چه دستاوردی برای ایران داشته و دارد؟ سیاست، صحنه‌ی کنش و واکنش است. وقتی یک سیاستمدار مدعی می‌شود هدف ترور است، این روایت را به ابزاری برای مشروعیت‌ بخشی به سیاست‌های امنیتی و جلب حمایت افکار عمومی تبدیل می‌کند. به بیان دیگر، شعارهایی که با هدف نمایش خشم نوشته می‌شوند، ناخواسته به سوخت ماشین جوسازی طرف مقابل تبدیل شده و به او اعتبار می‌بخشد.

تداوم این گونه ادبیاتهای تهدید، هزینه‌ای سنگین بر دوش ایران و مردم آن می‌گذارد. وقتی تهدید به حذف فیزیکی به بخشی عادی از گفتمان سیاسی تبدیل شود، مرز میان بازدارندگی و تحریک به خشونت مخدوش می‌گردد. خطر اصلی در این فضای مسموم، فرسایش تدریجی عقلانیت در تصمیم‌ سازی‌های کلان کشور است. تاریخ نشان داده بحران‌های بزرگ، پیش از آنکه در میدان نبرد رخ دهند، در عرصه کلمات شکل می‌گیرند؛ جایی که هر وعده‌ی انتقام، زنجیره‌ای از سوء‌ برداشت‌ها را ایجاد می‌کند که مهار آن دشوارتر از آغاز کردنش است.

افزون بر این، اتخاذ چنین مواضعی در داخل، انتظار کاذب ایجاد می‌کند؛ انتظاری که تحقق نیافتنش، نه تنها باعث تمسخر و بدبینی عمومی نسبت به قدرت بازدارندگی کشور می‌شود، بلکه پرسش‌های بی‌پاسخی را در اذهان مردم درباره چرایی و چگونگی این وعده‌ها باقی می‌گذارد.

در جهانی که یک جمله می‌تواند بازارهای اقتصادی، نظامی و سیاسی را متلاطم و افکار عمومی را ملتهب کند، تمایز میان نمایش قدرت و خردورزی ضرورتی حیاتی است. آنچه آینده یک ملت را تضمین می‌کند، نه بلندتر بودن صدای تهدید، بلکه توانایی شنیده شدن صدای عقل است. ما نیازمند بازگشت به آن سطحی از سیاست‌ورزی هستیم که در آن، به جای مسابقه در تولید کلمات هیجانی، بر محوریت استراتژی‌های هوشمندانه و منافع ملی عقلانی تمرکز شود.

البته تأکید بر این عقلانیت، به هیچ‌وجه به معنای نادیده انگاشتن تقاص از دشمنان نیست؛ بلکه قصاص خون مردم عزیز ایران و رهبران سیاسی و نظامی آن بهویژه رهبر معظم انقلاب اسلامی، بنا بر حکم عقل و شرع، امری واجب و ضروری است، و بر دولت و نهادهای امنیتی و نظامی آن لازم است به هر طریق مقتضی این عمل را انجام دهند.

منبع: پُرسون

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

1343901

سازمان آگهی های پُرسون