رسول سعیدی زاده پژوهشگر، نویسنده و روزنامه نگار نوشت:

جامعه ایران دوپاره نیست، متکثر است

جامعه ایران بیش از آنکه دوپاره باشد، متکثر و چندصدایی است، ریشه‌های شکل‌گیری دوقطبی‌نمایی در فشارهای اقتصادی، بحران اعتماد، سیاست هویتی و نقش رسانه‌ها بررسی شده و راه بازسازی اعتماد ملی در گفت‌وگو، پذیرش تکثر و تمرکز بر منافع مشترک ترسیم می‌شود.
تصویر جامعه ایران دوپاره نیست، متکثر است

به گزارش سایت خبری پُرسون، رسول سعیدی زاده پژوهشگر، نویسنده و روزنامه نگار در یادداشت با ردّ روایت "دوپاره بودن جامعه ایران"، تأکید می‌کند جامعه ایران متکثر و چندصداست و دوقطبی‌نمایی موجود بیش از آنکه شکافی واقعی باشد، حاصل فشارهای اقتصادی، بحران اعتماد، سیاست هویتی و عملکرد رسانه‌هاست. او راه برون‌رفت را در کاهش فشار معیشتی، بازسازی اعتماد عمومی و ایجاد بستر واقعی برای گفت‌وگوی ملی و پذیرش تکثر می‌داند.

رسول سعیدی زاده نوشت:

رئیس جمهور محترم ایران در سخنان دیروز خود این سوال را مطرح کردهاند که «باید از خود بپرسیم چه کرده ایم که بخشی از مردم با ما مسئله دار شدهاند؟». در پاسخ به وی باید گفت: جامعه ایران، برخلاف تصویری که گاه در روایت‌های رسانه‌ای ترسیم می‌شود، به دو اردوگاه کاملاً یکپارچه تقسیم نشده است. واقعیت اجتماعی ما پیچیده‌تر از یک خط‌کشی ساده میان «با ما» و «علیه ما» است. آنچه امروزه به‌عنوان دوقطبی‌سازی تجربه می‌کنیم، بیش از آنکه بازتاب یک شکاف واقعی باشد، نتیجۀ انباشت فشارهای اقتصادی، بحران اعتماد، روایت‌های متعارض تاریخی و هویت‌محور شدن سیاست است؛ روندی که اگر مدیریت نشود، می‌تواند سرمایه اجتماعی را فرسوده و گُفت‌وگو را از میان ببرد.

ریشه‌های این وضعیت در تاریخ معاصر ایران قابل جُست‌وجُو است. از کودتای ۱۳۳۲ خورشیدی علیه دولت دکتر محمد مصدق تا روابط نزدیک دوران پهلوی با آمریکا و سپس دگرگونی بنیادین سیاست خارجی پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، نگرش نسبت به آمریکا و اسرائیل همواره دستخوش تغییر بوده است. برای بخشی از جامعه، تجربه مداخله‌های خارجی و تحریم‌ها بی‌اعتمادی عمیقی نسبت به غرب ایجاد کرده؛ برای گروه دیگر، تداوم تنش‌های خارجی با هزینه‌های اقتصادی و انزوای بین‌المللی گره خورده است. این دو نگاه، در اصل نه درباره دوستی یا دشمنی با کشوری خاص، بلکه درباره راهبرد تأمین منافع ملی اختلاف دارند.

فشار اقتصادی مزمن، این شکاف‌ها را تشدید کرده است. تورّم، کاهش ارزش پول ملی و نا اطمینانی نسبت به آینده، احساس نا امنی معیشتی را افزایش داده و جامعه را آماده واکنش هیجانی‌ کرده است. در چنین شرایطی، بخشی از مردم خواهان تغییر و تنش‌زدایی فوری هستند و بخشی دیگر، ثبات و مقاومت را حتّی به بهای پرداخت هزینه‌های اقتصادی ترجیح می‌دهند. تجربه کشورهایی چون ایالات متحده آمریکا نشان می‌دهد که حتّی در دموکراسی‌های تثبیت‌شده نیز، فشارهای اقتصادی و بی‌اعتمادی سیاسی می‌تواند به شکاف‌های عمیق اجتماعی منجر شود.

اما اقتصاد تنها عامل نیست. سیاست در ایران، مانند بسیاری از جوامع در حال گذار، به امری هویتی تبدیل شده است. برای گروهی، مخالفت با آمریکا و حمایت از فلسطین بخشی از هویت انقلابی و دینی است؛ در حالی‌که برای گروهی دیگر، تأکید بر رفاه اجتماعی، توسعه و تعامل جهانی معرّف هویت ملی و مدنی آنان است. هنگامی که سیاست با هویت در می‌آمیزد، عقب‌نشینی از مواضع دشوار می‌شود و گفت‌وگو جای خود را به تقابل می‌دهد.

در این میان، نقش رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی تعیین‌کننده است. دستورالعمل‌ها افراد را در اتاق‌های پژواک محصور می‌کنند؛ هر گروه تنها روایت همسو با باورهای خود را می‌شنود و روایت رقیب را بی‌اعتبار می‌داند. نتیجه، تشکیل دو فضای اطلاعاتی جداگانه است که کمتر با هم تلاقی دارند. در نبود بستر امن برای گفت‌وگوی آزاد و نقد سازنده، سوءتفاهم‌ها انباشته می‌شوند و شکاف‌ها ژرف‌تر می‌گردند.

با این حال، امید همچنان زنده است. تجربه کشور آفریقای جنوبی پس از نظام آپارتاید با رهبری نلسون ماندلا نشان داد که حتی شکاف‌های تاریخی نیز با گفت‌وگوی ملی و تمرکز بر نقاط مشترک قابل مدیریت‌اند. سرمایه‌های مشترک ایرانیان – خانواده، امنیت، پیشرفت و رفاه نسل آینده – بسیار پُررنگ‌تر از اختلافات سیاسی است. اکثریت مردم، فارغ از گرایش سیاسی، خواهان ثبات و بهبود معیشت‌اند.

کاهش دوقطبی‌سازی نه با حذف یک دیدگاه، بلکه با پذیرش تکثّر و شنیدن یکدیگر ممکن است. سه گام کلیدی کاهش فشارهای اقتصادی، بازسازی اعتماد عمومی، و ایجاد بستر واقعی برای گفت‌وگو، در این مسیر لازم است. البته دوقطبی‌شدن جامعه یک‌شبه پدید نیامد و یک‌شبه نیز از میان نمی‌رود؛ اما با اراده سیاسی، تقویت نهادهای میانجی و ارتقای سواد رسانه‌ای، می‌توان آن را مدیریت کرد.

جامعه ایران بیش از آنکه دوپاره باشد، چند صداست. هنر حکمرانی و مسئولیت نُخبگان آن است که این چند صدایی را به فرصت گفت‌وگو بدل کنند، نه میدان تقابل با همدیگر. آینده پایدار، نه از راه مرزبندی صفر و صدی، بلکه تنها از مسیر درک متقابل و تمرکز بر منافع مشترک عبور می‌کند.

منبع: پُرسون

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

1192821

سازمان آگهی های پُرسون