واکنش متفاوت رابعه اسکویی به گرانی‌ها

رابعه اسکویی، بازیگر سینما و تلویزیون، با انتشار پیامی در اینستاگرام نسبت به فشارهای اقتصادی و گرانی‌های اخیر واکنش نشان داد و از مردم خواست در این روزهای سخت، هوای یکدیگر را داشته باشند.
تصویر واکنش متفاوت رابعه اسکویی به گرانی‌ها

به گزارش سایت خبری پُرسون، رابعه اسکویی بازیگر سینما و تلویزیون در رابطه با مشکلات اقتصادی و گرانی‌های اخیر ابراز نگرانی کرد و در این رابطه در صفحه شخصی اینستاگرام خود واکنش نشان داد و در یک استوری نوشت: «این روزها از لحاظ مالی دلمون برای هم بتپه و هوای همدیگرو داشته باشیم. صاحبخونه ها، کسانی که چک دارند یا بدهکاری دارند، مهربان‌تر باشیم.»

رابعه اسکویی

رابعه اسکویی، بازیگر سینما و تلویزیون ایران، متولد اول مهر ۱۳۴۵ در تهران است. او دارای مدرک دیپلم بوده و از سال ۱۳۷۵ فعالیت هنری خود را آغاز کرد. اسکویی دوره بازیگری را زیر نظر حمید سمندریان گذراند. پدر او اهل گیلان و مادرش اصالت کرمانی دارد. در خانواده، رابعه را با نام «لاله» صدا می‌زنند. اوج شهرت رابعه اسکویی مربوط به بازی او در مجموعه «پلاک ۱۴» به کارگردانی مهران مدیری در سال ۱۳۷۸ بود که نخستین تجربه بازی او در ژانر طنز به شمار می‌رفت.

اسکویی در سیزدهم دی ۱۳۹۴ به ترکیه مهاجرت کرد و به شبکه جم تی‌وی پیوست؛ موضوعی که یکی از مهم‌ترین حاشیه‌های کارنامه هنری او شد. او به همراه گروهی از بازیگران زن و مرد ایرانی مانند چکامه چمن‌ماه، صدف طاهریان، معنی کسرایی و رامسین کبریتی، به دعوت مهدی مظلومی، کارگردان ایرانی، به ترکیه رفت تا در سریال‌های تولید این شبکه بازی کند. حضور او در شبکه جم و کشف حجابش بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها داشت؛ اما پس از چند تجربه ناموفق، از بازیگری فاصله گرفت و در ترکیه در یک شرکت طراحی داخلی مشغول به کار شد.

دلیل بازگشت رابعه اسکویی به ایران

او پس از تجربه‌ناموفقش در ترکیه، تصمیم گرفت به ایران بازگردد و در صفحه اینستاگرام خود از مهاجرتش ابراز پشیمانی کرد. او دلیل بازگشتش را عشق و علاقه به وطن و مردم بیان کرد و در تاریخ چهارم بهمن ۱۳۹۶، با انتشار متنی در اینستاگرام اعلام کرد که در مسیر بازگشت به ایران است. اقامت او در ترکیه دوام زیادی نداشت و خیلی زود به ایران بازگشت.

رابعه اسکویی

اسکویی با انتشار پستی از حرم حضرت معصومه خبر بازگشتش را این‌گونه اعلام کرد:

«من برگشتم… ایرانم…اومدم… این جام، همین‌جا… یه وقت‌هایی یه چیزایی هست که گفتنش محاله، نه که نخوای بگی، نه…می‌خوای… حتی واژه هم براش داری…ولی نمی‌شه، به زبون میاد ولی به گوش هیچ‌کس نمیاد… دلتنگی، خونه، دوست، فامیل، رفیق، صدا، هوا، خاک… خاک… خاک… وطن…! من این جام، تهرانم… برگشتم به عشق این خاک، به عشق مردم…رفتم به خیال هوای تازه و روزای بهتر، رفتم که نباشم… که زندگی کنم…دیدم اما نمی‌شه… هرجا میرم باز این جام، دلم، جونم، نفس… نفس… نفسم اینجا بود… بی‌تاب بر گشتن، بی‌قراره بودن…. بودن با مردمم… دلم زیارت خواست، چشمی سبک کنم به چار قطره اشک پای ضریح، عطر گلاب، وقت اذان، حضرت عشق… من اینجام… برگشتم… ایرانم… همینجا… تهران…هوامو دارن، پام رو زمینه، دوستم دارن این مردمی که عشق و روح و نفس و دلیل برگشتنم به خونه ن … یقین کردم و برگشتم…اینجام…پام رو زمینه، خونه م همین‌جاست، هوامو دارن…خدایا به خاطر راهی که پیش پام گذاشتی تا برگردم، آدمایی که منو درک کنن، کمک کنن اینجا باشم ازت سپاسگزارم…الهی قربونت برم… خداوند بخشنده‌ی مهربان… شیشه را در بغل سنگ سپردم به خودت… دستم به دعا و چشمم پره اشک… خدایا دوستت دارم…سلام ایران من…. سلام مردم من…سلام زندگی…سلام…. سلام…سلام…»

منبع: ایمنا

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

1139502

سازمان آگهی های پُرسون