به گزارش سایت خبری پُرسون، با فعال سازی احتمالی مکانیسم ماشه در روزهای آینده، موجی از هجمهها و انتقادات با زبان و ادبیات گوناگون متوجه تیم مذاکره کننده هستهای و دولت مستقر در دهه ۹۰ خواهد شد.
طی ۱۵ سال گذشته جریان مخالف مذاکره با غرب در فضای سیاسی ایران، عموماً رویکرد انتقادی خاصی را دنبال نموده است که در مجموع توفیق اجتماعی ملموسی را کسب نکرده و با همه فرصتهایی که در اختیار داشته است موفق نبوده اراده سیاسی مستحکمی را در برابر جریان مذاکره گرا ایجاد نماید.
این ناکامی طولانی مدت که عموماً نمود خود را در نتایج انتخاباتهای ریاست جمهوری به عنوان بزرگترین نقطه تعیین جهت گیری های کلان اداره کشور نیز نشان میدهد، ریشه در چالشهایی دارد که جریان آنتیمذاکره همواره گرفتار آن بوده است.
این چالشها نوعاً به ساخت اجتماعی این جریانِ انتقادی باز میگردد و کلیدیترین آنها عبارتند از:
چالش اول: «خوانش اجتماعیِ جاهطلبانه»
فارغ از عنوان گذاریهای موسمی همچون مقاومت، دلواپسان و … از آن جا که در بیش از یک دهه گذشته مجموعه نمادهای رسانهای این جریان همواره در قامت یک رقیب سیاسیِ خواهان قدرت نیز در انتخاباتها حاضر بودهاند، جامعه از بسته فعالیتهای انتقادی آن، خوانشی قدرتطلبانه و جاهطلبانه دارد و این تقابلها را در چارچوب تداوم بگومگوهای انتخاباتی فهم مینماید نه یک رویکرد مصلحانه و دلسوزانه، که این برداشت عمومی در پیمایشهای اخیر ملّی نیز منعکس بوده است.
چالش دوم: «کنشگری سلبی و فاقدِ مسیر جایگزین»
عمده مشغولیت جریان انتقادی، القای دلواپسی و تکرار دائمی بی فایده و بی ثمر بودن روند توافقات با غرب، بدون ارائه آلترناتیو واقعی، محسوس و زنده بوده است. تداوم این کنشگری سلبی و نقّادانه فارغ از افق گشایی با مسیرهای بدیل داخلی، تصویری انسدادی از آن ساخته که با برچسب مخالفانِ توسعه ایران و یا منتفعین از وضعیت تحریم، برای بدنهای از جامعه معنادار شدهاند.
چالش سوم: «تمرکز بر نزاع شخصی»
موقعیتها و فرصتهایی که میتوانست به محمل مؤثری برای عبور دادن جامعه ایران از خوش بینی به غرب و ناامیدسازی از گره گشایی آنها برای کشور تبدیل شود، عمدتاً با محاکمه شخصیتهای دستاندرکار در مذاکرات و توافقات، به هدر رفت. در واقع یکی از اشتباهات واضح جریان انتقادی این بوده است که مسیر منصرف ساختن ملّت ایران از ایده غرب گرایی را در بدبین ساختن جامعه نسبت به غرب گرایان و در رأس آن مذاکره طلبان جستجو و دنبال کرده است.
تجربه یک دهه گذشته آشکار ساخت که تمرکز بر نقد یا تخریب اشخاص به تطهیر بیشتر غرب و تقویت رویکرد مذاکره منجر خواهد شد. که این پیامد برآمده از دو دلیل روشن است:
دلیل اول؛ وقتی اشخاص مورد هدف قرار میگیرند، عمدتاً بی کفایتی یا بی عرضگی تکنیکی و تخصصی آنها مورد توجه واقع میگردد و در این شرایط جمع بندی عمومی این میشود که علّت به نتیجه نرسیدن این مسیر نه بن بست بودنِ ذاتیِ آن بلکه عدم توانمندی و ضعف این چهرهها در به سرانجام رساندن آن بوده و در نتیجه همچنان عطش پیگیری این ایده زنده و گرم باقی میماند و حداکثر چهرههای آن بالا و پایین میشوند.
دلیل دوم؛ این نزاع بر روی اشخاص، همواره تلقّی های جاهطلبانه و منفعتگرایانه نسبت به منتقدین را نیز تشدید مینماید و برداشت عمومی این میشود که دعوا اساساً نه بر سر رویکردهای حل مساله بلکه در نقطه دیگری برای تصاحب قدرت سیاسی است.
ایام کنونی و گرم شدن اذهان نسبت به مساله اسنپ بک نیز یکی دیگر از همین فرصتهاست. در این موقعیت نیز قرار است اشخاص بازخواست شوند یا ایده آنها؟ قرار است پدیدآورندگان برجام محاکمه شوند یا اروپا و آمریکا؟ قرار است ثابت شود که مذاکره کنندگان غیرحرفهای بودند یا غربیها غیر متعهد و غیر اخلاقی؟ قرار است این فشار جدید به یک بغض ملّی تبدیل شود و یا به یک کینهورزی داخلی؟ قرار است احراز شود که عملکرد ظریف و روحانی خراب بوده یا گره گشایی غرب برای ما سراب؟
منبع: مهر