به گزارش سایت خبری پُرسون، رسول سعیدیزاده در یادداشتی با عنوان «دانشگاههایی که مدرک میدهند، اما مهارت نمیسازند» تأکید کرد که فاصله میان نظام آموزش عالی و نیازهای واقعی بازار کار، ضعف مهارتآموزی و غلبه آموزشهای نظری، از عوامل اصلی بیکاری و اشتغال نامرتبط دانشآموختگان است؛ مسئلهای که ضرورت بازنگری در نظام آموزش عالی و حرکت از مدرکگرایی به سمت مهارتمحوری را برجسته میکند.
رسول سعیدیزاده نوشت:
یکی از چالشهای جدّی جامعه امروز، فاصله میان نظام آموزش عالی و واقعیتهای بازار کار است؛ فاصلهای که هر سال با ورود هزاران دانشآموخته جدید به جامعه آشکارتر میشود. جوانانی که سالها از عمر خود را صرف تحصیل در دانشگاه میکنند، اما پس از فارغالتحصیلی، نهتنها با فرصتهای شغلی متناسب با رشته تحصیلی خود روبهرو نمیشوند، بلکه در بسیاری موارد برای ورود به سادهترین موقعیتهای شغلی نیز فاقد مهارتهای لازم هستند. این وضعیت نشان میدهد که مسئله اشتغال را نمیتوان صرفاً به کمبود فرصتهای شغلی یا شرایط اقتصادی نسبت داد؛ بخشی از مشکل در شیوه آموزش و سیاستگذاری آموزشی ریشه دارد.
دانشگاه قرار است نیروی انسانی متخصص و توانمند برای اداره جامعه تربیت کند، اما در عمل، در بسیاری از رشتهها، آموزش دانشگاهی همچنان بر انتقال محفوظات، مباحث نظری و کسب مدرک متمرکز است. دانشجو سالها در کلاس درس حضور مییابد، امتحان میدهد و واحدهای درسی را پشت سر میگذارد، بیآنکه فرصت کافی برای مواجهه با مسائل واقعی محیط کار، تجربه عملی و آشنایی با نیازهای حرفهای پیدا کند. نتیجه چنین رویکردی، تربیت دانشآموختگانی است که ممکن است از دانش نظری برخوردار باشند، اما برای تبدیل آن دانش به توانایی عملی آمادگی کافی ندارند.
در این میان، ضعف مهارتآموزی یکی از حلقههای مفقوده نظام آموزشی است. مهارت ارتباطی، کار گروهی، حل مسئله، تفکر انتقادی، خلاقیت، تسلط بر ابزارهای فناوری و توانایی انطباق با تغییرات، از جمله قابلیتهایی هستند که در دنیای امروز اهمیت فراوانی دارند. بااینحال، این مهارتها هنوز جایگاه شایستهای در بسیاری از برنامههای آموزشی کشور ایران ندارند. آموزش فنی و حرفهای نیز بهعنوان مسیری درجه دوم در مقایسه با تحصیلات دانشگاهی تلقی میشود؛ درحالیکه اقتصاد پویا به ترکیبی از دانش تخصصی، مهارت عملی و نیروی کار ماهر نیاز دارد.
از سوی دیگر، نباید کیفیت اشتغال را صرفاً با آمار تعداد شاغلان سنجید. اشتغالی که با رشته تحصیلی، توانایی و تخصص فرد تناسب ندارد، دستمزدی متناسب با هزینههای زندگی تأمین نمیکند یا از امنیت و امکان پیشرفت حرفهای برخوردار نیست، نمیتواند پاسخگوی نیازهای نیروی انسانی و جامعه باشد. اشتغال نامرتبط، قراردادهای ناپایدار و استفاده نکردن از ظرفیت علمی دانشآموختگان، علاوه بر فرسایش انگیزه و سرمایه انسانی، به گسترش احساس بیفایدگی تحصیل و ناامیدی در میان جوانان منجر میشود.
در چنین شرایطی، مسئولیت دانشگاهها فراتر از پذیرش دانشجو، برگزاری کلاس و اعطای مدرک است. دانشگاه باید نسبت خود را با جامعه و تحولات بازار کار باز تعریف کند؛ برنامههای درسی را متناسب با نیازهای واقعی بازنگری کند، ارتباط مؤثرتری با بخشهای تولیدی، خدماتی و اقتصادی برقرار سازد و کارآموزی و تجربه عملی را به بخش جداییناپذیر آموزش تبدیل کند. ارزیابی عملکرد دانشگاهها نیز نباید فقط بر تعداد دانش آموختگان و مقالات علمی استوار باشد؛ میزان توانمندی حرفهای فارغالتحصیلان و وضعیت اشتغال آنان نیز باید در این ارزیابی جایگاه داشته باشد.
البته همه مسئولیت بر دوش دانشگاهها نیست. سیاستگذاران نیز باید میان برنامهریزی آموزشی، سیاستهای اقتصادی و نیازهای بازار کار پیوند برقرار کنند. توسعه فرصتهای شغلی مولد، حمایت از کسب و کارهای نوآور، تقویت آموزشهای مهارتی و فراهم کردن امکان ورود جوانان به بازار کار، بدون سیاستگذاری منسجم امکانپذیر نیست.
واقعیت این است که مدرک دانشگاهی بهتنهایی تضمینکننده آینده شغلی نیست. اگر آموزش به مهارت، دانش به توانایی و تحصیل به فرصت واقعی اشتغال منتهی نشود، دانشگاه به ایستگاهی برای انباشت مدارک تبدیل خواهد شد، نه نهادی برای ساختن آینده. جامعه از دانشگاه انتظار دارد انسانهایی توانمند، خلاق و مسئولیتپذیر تربیت کند؛ انتظاری که تحقق آن مستلزم بازنگری جدی در نظام آموزش عالی و پاسخگویی سیاستگذاران در برابر سرنوشت نسل تحصیلکرده است.
منبع: پُرسون