به گزارش سایت خبری پُرسون، رسول سعیدیزاده در یادداشتی با تأکید بر نقش عدالت، پاسخگویی و مسئولیتپذیری اجتماعی در حفظ اخلاق عمومی، به بررسی ریشههای عادیشدن بیتفاوتی، فرسایش اعتماد عمومی و ضرورت بازسازی همدلی در جامعه پرداخته است.
رسول سعیدیزاده نوشت:
اعتماد عمومی و احساس مسئولیت در برابر دیگران سرمایهای است که گاهی اوقات جامعه آن را از دست میدهد و بازسازی آن دشوارتر از هر زیرساختی است. فرسایش اخلاق از جایی آغاز میشود که دروغ به ابزاری برای پیشرفت، قانونگریزی به راهی برای دورزدن محدودیتها و بیتفاوتی به واکنشی معمول در برابر رنج انسانها تبدیل میشود.
اما چرا رفتارهایی که زمانی ناپسند شمرده میشدند، امروزه بهتدریج عادی میشوند؟ آیا باید این وضعیت را صرفاً نتیجه ضعف وجدان فردی دانست یا در سازوکارهای اجتماعی باید به دنبال علت آن گشت؟
اخلاق عمومی در خلأ شکل نمیگیرد. رفتار نهادها، شیوه اجرای قانون و تجربه روزمره شهروندان از عدالت، در شکلگیری هنجارهای اجتماعی نقش دارند. وقتی فرد میبیند که قانون برای برخی الزامآور و برای برخی قابل چشمپوشی است، رابطه بر ضابطه پیشی میگیرد و تخلف بدون پاسخ میماند، این پیام را دریافت میکند که درستکاری همیشه به سود او نیست. در چنین فضایی، بیاعتمادی مردم گسترش مییابد و مسئولیتپذیری آنان جای خود را به این پرسش میدهد که چرا باید هزینه پایبندی به اصول را یکطرفه پرداخت کرد؟
فاصله میان گفتار و کردار نیز این روند را تشدید میکند. نمیتوان از شهروندان قانونمداری خواست، اما در برابر تخلف صاحبان نفوذ سکوت کرد؛ نمیتوان صداقت را ستود، اما وعدههای بیپشتوانه دولتمردان را بیاهمیت شمرد. هنگامی که پاسخگویی بهجای آنکه قاعدهای همگانی باشد، به امری استثنایی تبدیل شود، توصیههای اخلاقی نیز اعتبار خود را از دست میدهند. در این شرایط، مسئله فقط وجود افراد متخلف نیست؛ محیطی است که ممکن است تخلف را کمهزینه و درستکاری را پرهزینه کند.
پیامد خطرناک این فرسایش، عادیشدن بیتفاوتی است. تکرار خبرهای تلخ، مشاهده بیعدالتیهای حلنشده و احساس ناتوانی در تغییر شرایط میتواند حساسیت اجتماعی را کاهش دهد. رنج دیگران به مسئلهای بیرون از دایره مسئولیت ما تبدیل میشود و عبارت «به من مربوط نیست» جای همدلی بین مردم را میگیرد. این سکوت از سنگدلی ناشی نمیشود؛ بلکه نشانه آن است که جامعه از تجربههای مکرر بینتیجه خسته شده است. بااینحال، حاصل آن تضعیف پیوندهایی است که افراد پراکنده را به یک جامعه تبدیل میکند.
البته شرایط نامساعد اقتصادی و مالی، مسئولیت فردی را منتفی نمیکند. هیچ بیعدالتی دروغگویی، تضییع حقوق دیگران یا چشمپوشی از رنج انسانها را توجیه نمیکند. اما اصلاح اخلاق عمومی جامعه نیز با سرزنش مردم و توصیه به وجدان بیدار به نتیجه نمیرسد. خانواده و مدرسه در تربیت اخلاقی، رسانهها در نقد رفتارهای نادرست و نهادهای عمومی در استقرار عدالت و پاسخگویی مسئولیت دارند.
بازسازی اعتماد از جایی آغاز میشود که قانون بدون تبعیض اجرا شود، تخلف پیامد داشته باشد و هر شهروندی احساس کند صداقت و مشارکت او اثر دارد. اخلاق، نه صرفاً فضیلتی فردی، بلکه محصول رابطه متقابل میان انسانها و ساختارهای اجتماعی است.
پرسش اساسی این است که چه شرایطی فراهم کردهایم که گاهی بیتفاوتی مردم آسانتر از همدلی و تخلف کمهزینهتر از درستکاری به نظر میرسد؟ پاسخ به این پرسش، نقطه آغاز اصلاح است. جامعه برای عبور از فرسایش اخلاقی، بیش از موعظههای تازه، به عدالت قابل لمس، مسئولیتپذیری همگانی و نهادهایی نیاز دارد که در عمل نشان دهند صداقت هنوز ارزشمند است و هیچکس فراتر از قانون نیست.
منبع: پُرسون