به گزارش سایت خبری پُرسون، روزنامه اعتماد نوشت: مهمترین بخش گفتوگوی اخیر باهنر با خبرآنلاین جملهای است که در آن تاکید میکند کشور به شیخو منجی نیاز ندارد اگرچه محتوای صحبت بسیار فراتر از بیان یک تیترمعمول است.
اشاره به «شیخ» و «منجی» را میتوان در امتداد بحثی درباره جایگاهچهرههای بانفوذ و ریشسفیدان سیاسی فهمید؛ کسانی که در دورههاییمیتوانستند میان جریانها واسطه شوند، اختلافها را کاهش بدهند یابرای حل منازعات راهی پیدا کنند. اما در جامعهای که نسلهای تازه باخواستهها و شیوههای متفاوتی وارد عرصه عمومی شدهاند، اتکا به اعتبارگذشته افراد به تنهایی نمیتواند پاسخگوی همه مسائل باشد. مساله فقط پیدا کردن فردی نیست که بتواند میانجیگری کند؛ مهمتر از آن، شناخت جامعهای است که انتظاراتش از سیاست و حکومت تغییر کرده است.
این نگاه، به معنای بیاهمیت شدن تجربه سیاسی یا کنار گذاشتن افرادباسابقه نیست. بحث بر سر این است که تجربه و اعتبار شخصی، هراندازه هم قابل توجه باشد، جای سازوکارهای پایدار ارتباط با جامعه رانمیگیرد. اگر اختلافها قرار است حل و فصل شوند، نمیتوان همیشهمنتظر ماند تا چهرهای بانفوذ وارد میدان شود و گرهی را باز کند. نهادهای سیاسی، احزاب و رسانهها نیز باید بتوانند چنین نقشی ایفا کنند.
بخش دیگری از سخنان باهنر به نسل جوان و تغییر رابطه آن با مرجعیتسیاسی و فکری مربوط است. او میگوید نسل جدید نمیخواهد کسی درجایگاه رییس یا رهبر فکری قرار بگیرد و به او بگوید چگونه فکر کند. ایننسل میخواهد خودش بیندیشد و مرجع فکری خود را شکل دهد. چنینتوصیفی، صرفنظر از میزان تعمیمپذیری آن به همه جوانان، یک پیامروشن برای سیاستگذاران دارد؛ شیوههای ارتباطی مبتنی بر دستور، توصیهیکطرفه و انتظار برای پذیرش بیچون و چرای حرف صاحبان قدرت، باجامعه امروز سازگاری کمتری دارد.
در این چارچوب، تغییر شیوه حکمرانی تنها به اصلاح تصمیمهای اجرایییا تغییر مدیران محدود نمیشود. نحوه شنیدن مطالبات، پاسخ دادن بهاعتراضها و توضیح تصمیمها نیز بخشی از مساله است. جامعهای کهخود را صاحبنظر و حق انتخاب میداند، انتظار دارد در برابر تصمیمهایعمومی، امکان پرسشگری و مشارکت داشته باشد. در چنین وضعی، تکرارالگوهای گذشته، بدون توجه به تغییر زبان و انتظارات مردم، ممکن استفاصله میان ساختار سیاسی و بخشهایی از جامعه را بیشتر کند.
سخنان باهنر از این جهت قابل توجه است که او از بیرون ساختار سیاسیبه این مسائل نگاه نمیکند. او سیاستمداری باسابقه در جریاناصولگراست و از درون همین تجربه درباره محدودیتهای اتکا بهشیوههای قدیمی حرف میزند. اهمیت این اظهارات بیش از آنکه در ارائهیک راهحل مشخص باشد، در طرح این پرسش است که آیا ابزارهایسنتی سیاستورزی برای مواجهه با جامعهای متکثر و نسلهایی باانتظارات متفاوت، همچنان کفایت میکنند؟
صداوسیما و فاصلهای که با مخاطب ایجاد شده است
انتقاد باهنر از وضعیت ارتباط رسانه رسمی با جامعه، بخش دیگری ازهمین بحث است. او برای توضیح تغییر شرایط، به صداوسیما اشارهمیکند و با یادآوری نمونههایی از مناظرههای سیاسی سالهای نخستانقلاب، این پرسش را مطرح میکند که امروز چه نسبتی میان رسانهملی و مخاطبانش برقرار است.
به باور او، صرف دراختیار داشتن رسانهای فراگیر به معنای اثرگذاری برافکار عمومی نیست؛ رسانه زمانی میتواند نقش خود را ایفا کند که بخشقابلتوجهی از جامعه آن را ببیند، حرفهایش را بشنود و به آن اعتمادداشته باشد.
این انتقاد در واقع به مسالهای فراتر از برنامهسازی یا کیفیت محتوایتلویزیون مربوط میشود: اینکه رسانه رسمی تا چه اندازه میتواند محلطرح دیدگاههای متفاوت باشد و با مخاطبانی ارتباط برقرار کند که لزوماهمنظر با سیاستهای رسمی نیستند. اگر رسانه تنها با بخشی از جامعهسخن بگوید یا نتواند اعتماد گروههای مختلف را جلب کند، امکانگفتوگوی عمومی نیز محدودتر میشود. از این منظر، نقد باهنر بهصداوسیما را میتوان در امتداد حرف او درباره نسل جدید قرار داد؛ هماننسلی که به گفته او، مرجعیت را بهسادگی نمیپذیرد و میخواهد خودشدرباره مسائل تصمیم بگیرد. بخش دیگری از سخنان باهنر به رقابتهایسیاسی و انتخاباتی مربوط است. انتخابات در ساختار سیاسی، قرار استمجرایی برای رقابت جریانها بر سر برنامهها و کسب رای مردم باشد؛ امامساله زمانی آغاز میشود که رقابت از روزهای تبلیغات و رایگیری عبورمیکند و پس از اعلام نتیجه نیز به همان شکل ادامه مییابد. گله باهنراز این وضعیت را میتوان در چارچوب ضرورت تغییر رفتار جریانهایسیاسی بررسی کرد: رقابت انتخاباتی نباید به خصومتی دائمی تبدیل شودکه همکاری بر سر مسائل کشور را دشوار کند.
این موضوع با تاکید دیگر باهنر بر ضرورت وجود احزاب قدرتمند ارتباطدارد. او از نبود چند حزب نیرومند که بتوانند رقابت سیاسی را سامانبدهند، ابراز نگرانی کرده است. وجود احزاب ریشهدار میتواند رقابتها رااز سطح تقابلهای شخصی و مقطعی فراتر ببرد و به برنامهها،مسوولیتپذیری و پاسخگویی پیوند بزند. در این صورت، رقابت انتخاباتینه به معنای حذف رقیب، بلکه فرصتی برای ارایه راهحلهای متفاوتخواهد بود و پس از انتخابات نیز امکان همکاری بر سر مسائل مشترکباقی میماند.
تغییر در حکمرانی، فراتر از تغییر افراد
اظهارات تازه باهنر را میتوان تلاشی برای طرح چند مساله مرتبطدانست: جامعهای که تغییر کرده، نسلی که مرجعیت را به شکل گذشتهنمیپذیرد، رسانهای که باید نسبت خود را با مخاطبان بازبینی کند و رقابتسیاسیای که نباید به اختلاف دائمی تبدیل شود. او همچنین از نگرانیخود درباره آینده در حوزههای سیاست، اقتصاد، فرهنگ و دیپلماسیسخن گفته؛ نگرانیای که نشان میدهد بحث مورد نظرش به یک نهاد یاموضوع محدود نیست.
پرسشی که از دل سخنان باهنر بیرون میآید، این است که آیا ساختارسیاسی میتواند تغییرات جامعه را نه صرفا به عنوان مسالهای برایمدیریت، بلکه به عنوان واقعیتی بپذیرد که باید در شیوه تصمیمگیری وارتباط با مردم منعکس شود؟ پاسخ به این پرسش، بیش از یافتن یک«منجی» یا تکیه بر چهرهای میانجی، به عملکرد نهادها، کیفیت رسانهها،رفتار احزاب و توانایی جریانهای سیاسی برای پذیرش رقیب وابستهاست.
منبع: اعتماد