به گزارش سایت خبری پُرسون، رسول سعیدیزاده نویسنده و پژوهشگر در یادداشتی به بحران مدیریت پسماند در استانهای گیلان و مازندران میپردازد و با اشاره به حجم بالای تولید زباله و پیامدهای زیستمحیطی آن، دفن سنتی زباله را عامل آلودگی خاک، آب و هوا میداند. او تأکید میکند که حل این بحران نیازمند مدیریت نوین پسماند، تفکیک از مبدأ، توسعه بازیافت و اراده جدی نهادهای مسئول و مشارکت مردم است.
رسول سعیدی زاده نوشت:
پسماند در گیلان و مازندران، دیگر یک مسئله عادی خدمات شهری نیست. در شرایطی که روزانه بیش از ۲۵۰۰ تُن زباله در استان گیلان تولید میشود و بخش عمدهای از آن بدون تفکیک و مدیریت اصولی، در محلهایی مانند سایت دفن زباله سراوان انباشته میشود. برآوردها نشان میدهد که تعداد زبالهها در ایام تعطیل و مسافرت مردم به شمال حداقل ۵۰ تا ۱۰۰ درصد هموزن زباله عادی تولیدی استان گیلان افزایش مییابد. حدود 20 سال است که زبالههای سراوان رشت مسئلهساز شده و اکنون به چالشی ملی تبدیل شده است. میزان تولید زباله در مازندران نیز روزانه دستکم سه هزار تن است که این میزان در روزهای تعطیل و با حضور مسافران و گردشگران به بیش از دو برابر افزایش مییابد.
این دو استان سرسبز، سالهاست که میزبان انبوهی از زبالهاند؛ زخمی که هر روز بر پیکر جنگلهای هیرکانی، تالابها، زمینهای کشاورزی، سواحل خزر و حتی جان ساکنانشان عمیقتر میشود. آنچه امروز در این خطه میگذرد، فراتر از یک چالش ساده، یک بحران تمام عیار و مزمن است که نشانه روشنی از ناتوانی در گذار از شیوههای سنتی و فرسوده مدیریت زباله به شمار میرود.
دفن زباله، اگرچه در نگاه نخست سادهترین و کمهزینهترین راهکار به نظر میرسد، اما در واقع پرهزینهترین انتخاب برای آینده است. شیرابههای سمی حاصل از این روش، سفرههای آب زیرزمینی و رودخانههایی را که به دریای خزر میریزند، آلوده میکنند. گاز متان ناشی از تجزیه زباله، خطر آتشسوزی، اثرات گلخانهای و بوی نامطبوع را به همراه دارد و هوای پاک شمال را بر کام ساکنان تلخ میکند. از همه مهمتر، این روش غارتگرانه، گنجینهای ارزشمند از مواد بازیافتی را که میتواند به چرخه اقتصاد بازگردد، برای همیشه در خاک دفن میکند.
اما راهکار اصلی، پذیرش مدیریت نوین پسماند است؛ مدیریتی که بر سه رکن اساسی کاهش تولید، تفکیک مؤثر از مبدأ، و بازیافت حداکثری استوار است. امروزه در بسیاری از کشورهای پیشرفته، زباله نه یک معضل بیانتها بلکه بهعنوان طلای کثیف شناخته میشود. بحران پسماند در شمال کشور، بحران نبود فناوری نیست؛ بیش از هر چیز بحران نبود اراده، برنامهریزی و حکمرانی یکپارچه است. سالهاست کارشناسان درباره تفکیک از مبدأ، کمپوستسازی استاندارد و تبدیل پسماند به انرژی سخن گفتهاند، اما این توصیهها هنوز در سطح شعار باقی ماندهاند.
برای تحقق این گذار، گام اول، فرهنگسازی و الزام قانونی تفکیک پسماند در خانهها، محل کار و بازار است. شهرداریها و دهیاریها باید زیرساختهای جمعآوری جداگانه پسماند تر و خشک را فراهم کنند. گام دوم، سرمایهگذاری هدفمند بر روی کارخانههای کمپوست و بازیافت پیشرفته است تا پسماند تر به کود آلی و پسماند خشک به مواد اولیه صنایع تبدیلی تبدیل شود. گام سوم، برخورد قاطع با سایتهای غیرمجاز دفن زباله و متخلفان زیست محیطی است. از سوی دیگر، مسئولیت فقط بر دوش شهرداریها نیست. دولت، مجلس، بخش خصوصی، رسانهها و خود شهروندان، همگی در این زنجیره نقش حیاتی دارند. تداوم مصرفگرایی بیرویه و بیتوجهی به تفکیک، بحران را تشدید میکند.
بحران پسماند در گیلان و مازندران، تنها با سطلهای پلاستیکی بیشتر و شعار حلّ نمیشود؛ بلکه نیازمند اراده ملی، مشارکت مردمی و برنامهای عملیاتی است که دفن زباله را به عنوان آخرین راهکار بپذیرد. اکنون زمان آن رسیده که پسماند را نه به عنوان زباله، بلکه به عنوان منبع ببینیم؛ منبعی که مدیریت صحیح آن میتواند به اشتغال، ارزش افزوده و کاهش فشار بر طبیعت منجر شود. ادامه وضعیت موجود به دفن آینده جنگلها، رودها و دریای خزر به قیمت نسلهای بعد خواهد انجامید. بنابراین، تعلل دیگر جایز نیست. اگر امروز اقدام نکنیم، فردا نه فقط طبیعت، بلکه اعتماد عمومی مردم نیز برای همیشه دفن خواهد شد.
منبع: پُرسون