به گزارش سایت خبری پُرسون، روزنامه اطلاعات نوشت: دیاسپورای مهاجران ایرانی که هر یک حامل هنر و تخصّص و تشخّص و فرهنگ و کمالات و ارزشهای درخشانیاند که موجب تحسین جهانیان میشود، یک سرمایۀ بیبدیل برای این سرزمین است.
ای کاش دولتهای جمهوری اسلامی ایران و سفارتخانههای ما، قدر این نعمت را میدانستند و این حضور عظیم را به قدرت اقتصادی ـ سیاسی ـ فرهنگی ـ امنیتی و جزیرههای سیّال ایران در سراسر گیتی بدل میکردند. تحلیل نادرست و عملکرد باژگونِ افراد نابابی اَمثالِ چون سعید امامیها و هزارهگراها و معجزههای عوامفریب و عوامپسند، فرصتها را در گذشتههای دور و نزدیک نابود کرد و زنجیرهای پیوند میان داخل و خارج را از هم گسست. زنجیری که در جنگ ۱۲ روزه، میرفت تا دوباره همچون پولاد محکم شود، اما همفکرانِ همان خنّاسان نگذاشتند.
هموطنان عزیزی که برای مملکت خود نگراناند ما را شاد و امیدوار میکند، اما درخواست حمله نظامی به ایران چگونه با وجدان و عقل و حتی تجربههای تاریخی سازگار است؟ علاوه بر این، حمایت از کسی که رسماً در خدمت دولت نتانیاهو قرار گرفته و شریک آنها، کارگزار آنها و خدمتکار آن دولت است، چگونه قابل قبول تواند بود؟ حتی قصد اهانت نداریم. او نیز یک شهروند ایران است و همانند هرکسی نسبت به این کشور حق دارد. اما امروز تفاوت او با رجوی در هنگامۀ حملۀ صدام و بعثیان به ایران چیست، که او در آن کارش خائن خوانده میشود و این در همین کار، خادم؟!
در حال حاضر، جبههای عجیب و شگفتانگیز از افراد متفاوت و دارای سوابق و ریشههای خانوادگی و فکری خاص، در مقابل ایران کنونی شکل گرفته است. این جبهه را افرادی تشکیل میدهند که بسیاری از آنها دچار تعارض شده و موضعگیریهایی میکنند که هر انسانی را دچار حیرت میکند. از نویسنده کتاب «عصر حیرت» و سردبیر نشریّۀ حزباللهی «صبح» (مهدی نصیری) تا ماکسیمیلیان فرزند بیژن جزنی (مارکسیستِ مرحوم، تئوریسین و بنیانگذارِ گروه چریکهای فدایی خلق در ایران زمان شاه) که در فرانسه وکیل سرشناسی است، خواستار تهاجم نظامی ترامپ و آمریکا به ایران و بمباران آن شدهاند.
توجیه این قضیه چندان دشوار نبود اگر آنها اینجا بودند و در همین خاک، قرار بود بمانند و نتایج و مصایب آن را هم تحمل کنند. نتایجی که ممکن است هیچگاه دیگر زندگی ایرانیان را به چرخۀ یک زندگیِ نرمال و طبیعی بازنگرداند. کدام انسان خردمندی درخواست حمله بیگانه به میهنِ خودش را دارد؟ خاصه که آن بیگانه ابر قدرتی است همچون آمریکای ترامپ و در کنار آن ابلیسی جنایتکار و فاقد هرگونه خط قرمز مانند نتانیاهو و گانگسترهای اولترا صهیونیستِ تلآویو ایستاده است.
اینها به کنار، دکتر رامین جهانبگلو، محقق و فلسفهدان و متخصص نظریۀ خشونت پرهیزی، از ترامپ درخواست حمله به ایران را کرده است. این تناقض را چگونه میتوان حل کرد؟ کسی که مهاتماگاندی و نلسون ماندلا را سرمشق خود میداند و صبر و بردباری و مدارا و مقاومت در برابر خشونت حاکم را رمز پیروزی بر هر سیستم استبدادی قلمداد میکند،چگونه از افرادی چون ترامپ برای حمله به ایران دعوت کند و نام آن را نجات مردم می گذارد. این دعوت به کشتار است و این برای روشنفکرانی چون ایشان یک هشدار است، زیرا فرد فاسد العهدی چون ترامپ که در «پرونده اپستین» تمام ضوابط و خط قرمزهای اخلاقی را پشت سر گذاشته و به هیچ یک از قواعد بینالمللی نیز گردن نمیگذارد، معلوم نیست با کشور و ملت شما چه معاملهای خواهد کرد؟
باری، امروز و فردا نیز بخشی از تاریخ ماست. هموطنان ایران در هر کجای جهان که باشند، ایرانیاند و باید مایه سربلندی ایران باشند. سفارتخانههای ایران میباید بدون تبعیض و در کمال احترام و امنیت به تمام ایرانیان خدمات ارائه دهند و آنها را از تعلق به کشور مطمئن سازند. این ثنویّت و دوگانگیِ خانمان سوز در داخل و خارج باید تمام شود. این وضعِ تضاد و دو قطبی، سالهاست که زندگی ما را آتش زده و عمر ما و عزیزان ما را تباه کرده است. ایرانیان مهاجر که فخر ایران، سرمایه ایران، تاج سر ایراناند، نباید ملعبه دستِ دشمنان ایران شوند.
سخن این است که وقایع دی ماه از مدتها پیش قابل پیشبینی بود. انباشت مشکلات و اعتصابات پیاپی بازنشستگان، معلمان، پرستاران، کامیونداران، کارگران و... قطعاً با یک شوک تورمی مانند اسنپ بک و بالا رفتن قیمت سکه و دلار، موجب تجمعات و اعتراضات میشد. چه کسانی از خشونت یا به اغتشاش کشیدن اعتراضات سود میبرند؟ این امری است که هم ما در داخل ایران، و هم هموطنان گرامی و عزیز ما در سراسر جهان باید بدان بیندیشیم! چه کسانی آتش برافروختند و نفت بر آتش ریختند؟
منبع: اطلاعات