به گزارش سایت خبری پُرسون، به نقل از پایگاه خبری تحلیلی اندیشه معاصر؛ حضور «پروانه» در بخش سودای سیمرغ چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر، نوید تجربهای بصری و پرتنش را میداد؛ فیلم از سلول انفرادی، اتاقهای بیروح بیمارستان و سالنهای بازجویی تا فلاشبکهایی به زندگی بیرونی پدرام پُر از کنتراست و تضاد ساخته است. با این حال تکرار مداوم صحنهها—از عطری که بارها جلوی آینه زده میشود تا بازپخشهای بیپایان روابط مبهم شخصیتها—به جای ایجاد گره و تعلیق، حس شلختگی و نارسایی روایی را تقویت میکند. شوک پایانی که همهچیز را با برچسب «توهم» و اختلال روانی پدرام توجیه میکند، بسیاری از سؤالهای منطقی درباره انگیرهها و چگونگی تبدیل یک روشنفکر شهری به قاتل را بیپاسخ میگذارد. در نهایت، اگرچه فیلمبرداری، نورپردازی و طراحی صحنه در خلق فضای یاسآور موفقاند، این زبان بصری نتوانسته خلأهای ساختار فیلمنامه را پر کند و مخاطب را راضی از سینما بیرون بفرستد.
فیلم «پروانه» به کارگردانی «محمد برزوییپور» و تهیهکنندگی «بهمن کامیار»، یکی از آثار فیلم اولی حاضر در بخش «سودای سیمرغ» چهل و چهارمین جشنوارۀ فیلم فجر میباشد.
داستان « پروانه»در فضایی مالیخولیایی میگذرد؛ از سلول انفرادی پدرام گرفته که شبیه سلولهای زندان در جنگ جهانی و با الهام از فیلم« پیانو» ست تا اتاق خالی و بی روح بیمارستان و یا اتاق بازجویی او و حتی اتاق ملاقات. مخاطب با دیدن این تصاویر همچون ذهن مشوش پدرام گیج میشود که چرا جغرافیای داستان اینگونه است؟ جغرافیایی که با محیط بیرون یعنی سکانس هایی که فیلم فلاش بک خورده و پدرام آنها را تعریف میکند زمین تا آسمان متفاوت میباشد.
در واقع روابط مبهم شخصیتها، خیانتهای کاری و عشقی، دیالوگها و صحنههای بیسروته که در فیلم بارها و بارها نشان داده میشود ؛یادمان بیاید لحظات تکراری عطر زدن پروانه جلوی آیینه آنهم عطری که کریمی به او داده است؛ موجب سردرگمی مخاطب و شلختگی فیلم میشود و در نبود فیلمنامه ای منسجم و جذاب با گره افکنی ها و تعلیق های درست و به جا حتی مدل فیلمبرداری ناآرام و دوربین پر تنش و متحرک و نورپردازی سایه محور نیز در جهت القای حس یاس و اضطراب به مخاطب اثری ندارد.
فیلمساز سعی دارد تا مخاطب تا نیمه داستان تصور کند که پروانه فیلم همچون پروانهی فیلم« شنای پروانه» قربانی یک شک و قتلی ناموسی شده است و احتمال خیانت پروانه به همسرش با سکانسهای عشوه گری و ناز و اداهای او با کریمی را تقویت بخشد اما در یک سوم پایانی ناگهان تمام تصورات مخاطب زیر و رو میشود و با برچسب توهم و اختلال روانی پدرام تمامی ضعفها و حفرههای عمیق فیلمنامه لاپوشانی میشود و مخاطب با قاتلی مواجه میشود که تحصیل کرده و مهندس بوده و معلوم نیست با آن سبک زندگی مدرن و به اصلاح روشنفکر غربی چرا یکدفعه رگ غیرتش کلفت شده، به همسرش شک کرده و شرکا و دوستانش را کشته است؟ شاید بهتر بود فیلمساز بعد از شوک پایانی و غیرقابل باور فیلم، یکبار دیگر داستان واقعی ساخت پروژه بهشت و نقش آرمان و کریمی و چگونگی ارتباط آنها با پدرام و سرنوشت پولهای هنگفتی که با کلاهبرداری برای پیش فروش پروژه بهشت از مردم گرفته شده را از زبان پروانه بازگویی میکرد تا کمی اتفاقات داستان برای مخاطب قابل هضم شود.
در پایان باید گفت« پروانه» با نادیده گرفتن ظرفیتهای ژانر تریلر روانشناختی، بجز موضوع کلیشهای خیانت و قتلهای ناموسی، بارانهای بیموقع و اغراق آمیز و بازی بیحس و حال بازیگران حرفی برای گفتن ندارد و جای تعجب و البته حیرت است که چگونه ثمره ۱۷ سال تلاش و صرف ۵ سال زمان برای تولید به همچین اثری تبدیل شده است. فیلمی که در پوشش روایت یک ذهن بیمار از یکسو تا میتواند تصویری کریه و نفرت انگیز از سیستم قضایی کشور و عداوت و دشمنی ضابطین آن با متهمان و نمایی مشمیز کننده از نحوه اجرای حکم قصاص و طناب اعدام به نمایش میگذارد و از سوی دیگر با تکرار چندباره جمله:« این بهشت چی داشت که همه زندگیتون را برای آن گذاشتید» از زبان بازجوی داستان و تاکید بر آنکه زندگی ۴ شخصیت فیلم یعنی پدرام ،ارمان، کریمی و پروانه برای رسیدن به بهشت به جهنم تبدیل شده است، در لفافه و کنایه باورهای اعتقادی و دینی را مورد هجمه قرار میدهد.
منبع: اندیشه معاصر