به گزارش سایت خبری پُرسون، رسول سعیدیزاده، نویسنده و پژوهشگر، در یادداشتی به بررسی نقش توسعه غیراصولی شهرهای شمالی در تشدید خسارتهای ناشی از سیلاب و آبگرفتگی پرداخته است.
او با تأکید بر ضرورت حفاظت از حریم رودخانهها و مسیلها، بازنگری در مدیریت شهری و حرکت بهسوی توسعهای سازگار با طبیعت، بر لزوم پیشگیری از تبدیل بارش به فاجعه تأکید کرده است.
رسول سعیدی زاده نوشت:
بارندگیهای سنگین شهریورماه در گیلان و مازندران، بار دیگر تصویری آشنای خیابانهایی که به رودخانه تبدیل میشوند و خانههایی که آب گرفته و جادههایی که زیر گلولای مدفون میشوند، را پیش چشم ما می گذارد. مسئولان، میتوانند بارش غیرمتعارف و یا حتی پدیده النینو را عامل اصلی بدانند؛ اما پرسش این است که آیا خسارتهای امروز نتیجه بارانهای شدید یا پدیده النینو است یا نتیجه تصمیمهایی که طی چند دهه گذشته برای شهر و طبیعت گرفته شده است؟
گیلان و مازندران سرزمین باراناند. بارندگی برای این دو استان پدیدهای تازه نیست. مسئله از جایی آغاز میشود که شهری با اقلیم پرباران، بهگونهای توسعه پیدا میکند که گویی قرار است در منطقهای خشک و کمبارش ساخته شود. گسترش بیضابطه آسفالت و بتن، سطح نفوذپذیر زمین را کاهش داده و بخش بیشتری از بارش را به روانآب تبدیل کرده است. طبیعی است شبکههای جمعآوری آبهای سطحی که بر اساس الگوهای گذشته طراحی شدهاند، در برابر بارشهای شدید و کوتاهمدت خیلی زود از ظرفیت خود خارج شوند.
ویلاسازی، ساختوساز در حریم رودخانهها و مسیلها، تغییر مسیر آبراهههای طبیعی و احداث برخی زیرگذرها، پارکها و تأسیسات شهری بدون توجه کافی به توپوگرافی زمین، در مواردی مسیر طبیعی عبور آب را تنگ یا مسدود کرده است.
مسیلی که سالها یا قرنها مسیر عبور آب بوده، با پوشانده شدن یا تغییر کاربری، از حافظه طبیعت پاک نمیشود. هنگامی که بارش از ظرفیت شبکههای شهری فراتر میرود، آب مسیر خود را پیدا میکند؛ حتی اگر آن مسیر امروز خیابان، ساختمان یا محلهای مسکونی باشد. آنچه در این شرایط رخ میدهد، انتقام طبیعت نیست؛ نتیجه نادیده گرفتن قواعد طبیعت است.
در بالادست نیز داستان نگرانکننده است. تغییر کاربری جنگلها، کوهخواری، تخریب پوشش گیاهی و دستکاری حوضههای آبریز، سرعت روانآب و فرسایش خاک را افزایش میدهد و فشار بیشتری بر مناطق پاییندست وارد میکند. سیلاب را نمیتوان فقط با لایروبی کانالها، نصب پمپهای بیشتر یا احداث دیوارهای بلندتر مدیریت کرد. سیلاب یک مسئله حوضه آبریز است و باید از ارتفاعات تا شهر و از بالادست تا پاییندست، یکپارچه دیده شود.
از سوی دیگر، تغییر الگوی بارش، آسیبپذیری زیرساختهای قدیمی را بیشتر کرده است. اگر بارشهای شدید و کوتاهمدت به پدیدهای پرتکرار تبدیل شده باشند، نمیتوان همچنان زیرساختهای امروز را با معیارهای اقلیمی دیروز طراحی کرد. پیشبینی بارشهای قابل توجه در پاییز و زمستان ۱۴۰۵ نیز باید هشداری جدی برای بازنگری فوری در برنامههای مدیریت شهری باشد.
راهحل، متوقف کردن توسعهای است که ظرفیت طبیعی زمین را نادیده میگیرد. آزادسازی حریم رودخانهها و مسیلها، جلوگیری واقعی از ساختوساز در مسیرهای طبیعی آب، حفاظت از جنگلها و حوضههای آبریز، بازبینی ظرفیت شبکههای دفع آب و افزایش سطوح نفوذپذیر باید در اولویت قرار گیرد. الگوی شهر اسفنجی نیز میتواند بخشی از این تغییر باشد؛ یعنی شهری که به جای انتقال سریع همه آب، بخشی از آن را با فضای سبز، سطوح نفوذپذیر، بامهای سبز و فضاهای ذخیره آب جذب و بهتدریج آزاد میکند.
مهمتر از همه، تغییر نگاه به مفهوم توسعه است. اگر درآمد حاصل از ساختوساز، مجوزهای بیشتر و افزایش سطح اشغال را توسعه بدانیم، هزینه واقعی این توسعه دیر یا زود از جیب مردم در قالب آبگرفتگی، تخریب خانهها، فرسایش زمین و خسارت به زیرساختهای شهری پرداخت خواهد شد.
شمال ایران برای توسعه به طبیعتزدایی نیاز ندارد؛ به توسعهای نیاز دارد که طبیعت را بشناسد. نمیتوان مانع بارش شد، اما میتوان مانع تبدیل باران به فاجعه شد. اکنون زمان آن است که به جای شمردن خسارتها پس از هر بارندگی، پیش از بارش بعدی در ماههای آینده درباره تصمیمهایی که راه آب را بستهاند، پاسخ بخواهیم.
منبع: پُرسون